پوستر فیلم جو بل

قهرمان‌سازی‌های اجباری

جو بل
Joe Bell
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

مردی میانسال -جو بل- به همراه پسری نوجوان -جیدن- در دو سوی جاده‌ای در حال راه رفتن دیده می‌شوند. جو مدتی‌ست برای نشان دادن اعتراض خود به آزارواذیت‌هایی که در مدارس گریبان‌گیر نوجوانان است، دست به راه‌پیمایی زده است و قصد دارد با همین شعار تمام آمریکا را با پای پیاده برود و درباره‌ی پسرش و اتفاقاتی که برای او و خانواده‌اش رخ داده است حرف بزند.
در سال ۲۰۱۳، پسری نوجوان به‌نام جیدن با خودکشی خود در حیاط مدرسه‌اش باعث شد تمامی رسانه‌های محلی و کشوری بالاخره او را ببینند. جیدن پسری پانزده ساله و گی -هم‌جنسگرا- بود. او مدام در مدرسه به‌خاطر همین موضوع مورد تمسخر و آزار قرار می‌گرفت. پدرش؛ جو بل نیز کسی نبود که بتواند در این روزهای سخت او را کمک کند. تا اینکه این آزارها در بیستم فوریه او را به حیاط مدرسه کشاند تا با دار زدن خود، کابوسی که در آن زندگی می‌کرد را تمام کند. جیدن به مدت چند هفته در بیمارستان بستری شده بود اما آسیب وارده به بدن او چنان بود که او بالاخره در همان بیمارستان جان خود را از دست داد. بعد از این رخداد بود که پدرش تصمیم گرفت برای نشان دادن اعتراض خود و نیز برای آگاهی دادن به دیگران دست به پیاده‌روی بزند. فیلم «جو بل» همانطور که از نام آن هم برمی‌آید قرار است داستان جو باشد که چگونه در این راه سخت تلاش می‌کند خاطره‌ی پسرش را زنده نگه دارد. اما متاسفانه این اتفاق تنها یک ایده بوده است و فیلم هرگز نمی‌تواند چنانکه باید ما را با جو و با هدف او همراه کند. اولین دلیلی که باعث می‌شود ما نتوانیم فیلم را باور کنیم آن است که ما نمی‌توانیم جو را باور کنیم. «مارک والبرگ» در نقش جو نتوانسته است نقش پدری دلسوز و پشیمان از کارهای گذشته‌ی خود را به خوبی بازی کند. ما حتی در این فیلم نیز او را بیشتر به مانند یک سرباز آمریکایی متبحر که می‌داند قرار است چه کاری انجام دهد، می‌بینیم. خشونت‌هایی که او در برابر پسرش یا حتی همسرش دارد هم هیچ‌کدام نمی‌تواند القاکننده‌ی خوبی برای خشونت پدری دلسوز باشد و بیشتر به یک انسان عصبی شباهت دارد که تنها می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند.
دلیل دیگری که باعث شده است فیلم نتواند توصیف درستی از آزارواذیت نوجوانانه داشته باشد آن است که در هیچ سکانسی به وضوح این آزارواذیت‌ها نشان داده نمی‌شود. درواقع فیلم به جای آنکه بر روی شخصیت جیدن تمرکز کند و داستان او را بیان کند با تمرکز بر سفر جو ما را از همدردی با جیدن نیز دور کرده است. ما هرگز عمیقاً نمی‌توانیم با جیدن همراه شویم چرا که فیلم هرگز تصویر درستی از شرایط جیدن نشان‌مان نمی‌دهد. فیلم بیش از آنکه سعی کند با نشان دادن سختی‌های مسیر جیدن دلیل اعمال و رفتارهای جو را برای‌مان شرح دهد، به صورت کاملاً تبلیغاتی تنها داستانی سطحی از جو که در جاده‌ها راه می‌رود و با خانواده‌‌ی خود بدرفتاری می‌کند را نشان داده است. فیلم حتی به خود زحمت نداده است که یکی از آن سخنرانی‌های آتشین جو که در مدارس ایراد می‌کند را نشان دهد و تنها با چند سخن کوتاه که آنها هم هیچ احساسی را منتقل نمی‌کنند، می‌خواهد از بزرگ بودن کار جو و احساسات او حرف بزند.
اما نکته‌ی مهم‌تر در این فیلم آن است که کارگردان فیلم چرا نباید داستانِ خود جیدن را برای ایجاد اثر بیشتر بر مخاطب خود به تصویر درآورد. این اتفاقِ تلخِ رخ داده درواقع نه داستان جو که داستان جیدن است و کارگردان نباید این داستان را از جیدن می‌دزدید و با قهرمان‌ ساختن جو او را فردی مهم و اثرگذار نشان می‌داد. البته که جو در زندگی واقعی عملی بسیار اثرگذار انجام داده است و کارش می‌تواند در جهت فرهنگ‌سازی بهتر مورد ستایش قرار بگیرد اما آیا کارگردان حق دارد بنا به همین دلیل از او یک قهرمان بسازد؟ درواقع دلیل سومی که باعث می‌شود نتوان با این داستان همراه بود، زاویه‌ی پرداخت به داستان و نشان دادن آن به ما است که ما را هم از خود شخصیت جو و هم از جیدن دور کرده است.