پوستر فیلم سیاره‌ی جنت

دختر و مادر در دنیای مادر

سیاره‌ی جنت
Janet Planet
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۰+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

طی این چند سال بارها و بارها با روایت‌های سینمای مستقل ایالات متحده مواجه بوده‌ایم و در هر کدام از آن‌ها به بخشی از خصوصیات این آثار پرداخته‌ایم. سینمای ایالات متحده آن‌قدر وسیع است که به جرأت می‌توان گفت که حتی آثاری مورد دلخواه جشنواره‌هایی چون ساندنس در خاک این کشور با مستقل‌های غیروابسته متفاوت هستند. خانم «آنی بیکر» در اولین تجربه‌ی بلند سینمایی خود به ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ می‌رود.

روایت او از منظر دختری با نام «لیسی» و مادرش، «جنت» که یک متخصص طب سوزنی است و اتفاقاً نام اتاقکی که در آن مشتری‌های‌اش را ملاقات می‌کند «سیاره‌ی جنت» است، مخاطب را به تابستانی گرم در خانه‌ای کنار جنگل می‌برد. خانم بیکر از همان ابتدا نشان می‌دهد که روایت‌اش در راستای آثار کمدی مستقل آمریکایی زیر برق آفتاب سوزان تابستان جریان خواهد داشت. لیسی و مواجهه‌ی مخاطب با او از یک کمپ تابستانی آغاز می‌شود که این دختر از خواب برمی‌خیزد، به آرامی مسیر بین خوابگاه تا اتاق تلفن را طی می‌کند، و خطاب به مادر از این می‌گوید که اگر به آنجا نیاید خودش را خواهد کشت. تناقض این گفتار را صبح روز بعد در مکالمه‌ی بین لیسی و یکی از دختران و مربی کمپ شاهد هستیم که او چگونه از شکستن پای ناپدری خود می‌گوید و آن‌ها نیز با او همدردی می‌کنند. از این پس با سه بخش از طریق سه کاراکتر که وارد زندگی این دو می‌شوند روایت را پی می‌گیریم.

خانم بیکر خیلی زود به پرسش مخاطب در باب آن مکالمه‌ی تلفنی شبانه‌ی لیسی با مادر و به خواب نرفتن‌اش در کمپ تابستانی پاسخ می‌دهد. لیسی بدون حضور مادر در تختخواب خواب نمی‌رود. در یکی از شب‌ها مادر که در کنار لیسی قادر به خوابیدن نیست طبق درخواست این دختر بخشی از خود را که یک تار موست به او می‌دهد و از اتاق دخترک خارج می‌شود. اما آن سه کاراکتر وین، رجینا و آوی هستند که در طول این سه ماه به زندگی این دو وارد می‌شوند. وین که از نظر لیسی شخصیتی عذاب‌آور است و به‌نوعی مزاحم اوقاتی‌ست که او می‌تواند با مادر داشته باشد به‌سرعت از زندگی این دو خارج می‌شود. نفر دوم رجیناست که دوست دوران جوانی مادر است. در باب رجینا باید گفت که او تقریباً هیچ‌چیزی برای ارائه در زندگی‌اش ندارد. لیسی و مادر هنگامی که برای شرکت در یک کنسرت-فستیوال جنگلی وارد فرقه‌ی هیپی‌مسلک آن‌ها می‌شوند رجینا را ملاقات می‌کنند. کارگردان بدون آنکه از این کاراکتر چیزی ارائه دهد به مخاطب نشان می‌دهد که جنت دل‌اش به حال این زن سوخته و زیر شیروانی خانه را به او اختصاص داده است تا در کنار آن‌ها زندگی کند. نفر سوم نیز آوی است که شریک زندگی رجینا محسوب می‌شده و حال سعی دارد جنت را از آن خود کند.

خانم بیکر در هر کدام از این بخش‌ها سعی دارد همه‌ی رخدادها را از زاویه‌دید لیسی تصویر کند؛ حتی زمانی که حضور ندارد. لیسی همچون بخشی از واقعیت و انتزاع جنت شکل گرفته است و در طول روایت این را به‌وضوح شاهد هستیم. جنت بدون لیسی پوچ است و لیسی نیز بدون جنت گویی پذیرای تمام دردهاست. اما این دو هیچ‌گاه خواسته‌ای را به یکدیگر اجبار نمی‌کنند و دور از همه‌ی هیاهوها و ماسک‌های دنیای بیرون در سیاره‌ای که خودشان ساکن آن هستند زیست می‌کنند.

آنچه در آثار مستقل آمریکا بیش از هر چیزی خودنمایی می‌کند برداشته شدن فیلترهایی‌ است که مخاطب در تماشای آثار تجاری هالیوود به آن‌ها عادت کرده است. گویی آفتاب و نور طبیعی در این روایت‌ها زنگ واقعی‌تری به خود می‌گیرند. از آن‌سو بازی خانم بیکر با سایه‌ها و تاریکی شب نیز تناسبی زیبا را در نورپردازی اثر ایجاد کرده است. این تناسب به نحوی است که مخاطب گاه خود را همراه لیسی و جنت در این خانه‌ی جنگلی احساس می‌کند و همراه این دو روتین روزانه را از سر می‌گذراند. بار سنگین موسیقی متن در این روایت بیشتر روی سکوت و در عین حال صدای طبیعت است و در کنار این‌ها تمرین پیانوی لیسی، موسیقی‌هایی که از ضبط صوت ماشین جنت پخش می‌شوند و آن تک‌قطعه‌ای که هنگام بازی لیسی و دختر وین در مرکز خرید روی تصویر می‌آید این اثر را تبدیل به پاره‌ای از زندگی این مادر و دختر دوست‌داشتنی در تابستانی گرم کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟