ملودرامی نوجوانپسند
«تسوکاسا» در همان نگاه ابتدایی عاشق «آریما» میشود و خیلی زود با تشویق دوستاناش به این عشق اعتراف میکند. آریما اما بعد از شنیدن این اعتراف واکنشی جز تشکری ساده ندارد و ابراز میکند که احساساش نسبت به تسوکاسا چیزی جز یک دوستی ساده و البته صادقانه نیست. تسوکاسا چند روزی ناامید و سرخورده با خود کلنجار میرود، تا اینکه تصمیم میگیرد از عشق خود نگهداری کند، از آن لذت ببرد و به آریما اجازه دهد او نیز عاشقاش شود.
«هیروتو تاکاهاشی» در اولین تجربهی فیلمسازی بلند خود کلیشهای ساده را در برابر مخاطباش قرار میدهد. او به درون زندگی دو نوجوان در ابتدای راه نوجوانی پا میگذارد و با نشان دادن احساسات آنها تلاش میکند رابطهای نزدیک میان آنها و مخاطب هدف خود ایجاد کند. درواقع اولین و مهمترین کاری که تاکاهاشی توانسته به خوبی آن را انجام دهد انتخاب مخاطب هدف خود است. او نوجوانان کمسنوسال را برای روایتاش برگزیده و با توجه به این مخاطب داستان خود را پیش میبرد. به همین دلیل هم روایت او برای این مخاطب راحتالحلقوم و قابل درک است. مخاطب بهراحتی میتواند در مقابل این فیلم بنشیند و برای ساعاتی زمان خود را سپری کند. او سعی نکرده در اولین روایت خود کاری خارقالعاده انجام دهد، بلکه تنها با تمرکز بر روی شخصیتهایاش روایت را پیش میبرد. نوجوان بینندهی این فیلم نیز میداند در برابر چه چیزی نشسته است و او هم جز همان ملودرام ساده چیزی نمیخواهد. داستانی که تاکاهاشی تصویر کرده از ابتدا تا انتها برای مخاطب قابلپیشبینی است و این امر انتظار او را از فیلم در حدی متوسط باقی میگذارد.
تاکاهاشی در اولین فیلم خود نشان میدهد که با دوربین آشناست و المانهای ابتدایی و مهم ساخت فیلم را میشناسد. او قابهایی ساده اما هدفمند را برگزیده است و سعی کرده شخصیتهایاش را در این قابها به خوبی نشان دهد. بازیگران فیلم بهویژه بازیگر نقش تسوکاسا نیز این شخصیتها را معنادارتر کردهاند. این بازیگر توانسته بهخوبی نقش نوجوانی بیتجربه و ساده را بازی کند و با ابراز احساساتاش مخاطب را مجاب کند تا با این کاراکتر همراه شود. به جز بازیگر نقش آریما تمام بازیگران توانستهاند کار خود را انجام دهند و باعث ایجاد نزدیکی مخاطب با نوجوانهایی خام، گاه پرشروشور و گاه ساکت و خجالتی شوند. مشکل دیگر داستان تاکاهاشی اما بازیگر نقش آریما است. او نه میتواند عشق خود را به تسوکاسا بهخوبی نشان دهد و نه میتواند همدردی و ناراحتیاش را از احساسات ضدونقیضی که دارد بروز دهد. اوج این نابازیگری را میتوان در یکی از سکانسهای پایانی دید که آریما باید ناراحتی خود را از بوسهی تسوکاسا با فردی دیگر نشان دهد. این سکانس آنقدر مصنوعی و غیرواقعی است که مخاطب حتی اگر تا کنون توانسته بود با آریما همراه شود دیگر نمیتواند این شخصیت را بپذیرد. تاکاهاشی با انتخاب بهتر بازیگران و البته انتخاب داستانی نو میتواند آیندهای روشن داشته باشد. او باید شهامت پیدا کند و پا را فراتر بگذارد و از بیان روایتهای خلاقانه طفره نرود. مشخص است که او سینما را میشناسد اما هنوز در ابتدای راه خود است و باید بیشتر بیاموزد و بیشتر ببیند تا بتواند همراهی مخاطبان را داشته باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.