برای لذت بردن
فستیوال ۸۰ روزهی تابستانی فیلم مدرسه است. دختران و پسران نوجوان در این زمان اجازه دارند یک فیلم را با بودجهای که این فستیوال در اختیارشان قرار میدهد، بسازند. دو فیلم برای این کار نامزد شدهاند؛ «بهار سامورایی» و «نمیتوانم دوستت نداشته باشم» یک فیلم سامرایی و دیگری فیلمی عاشقانه. کاملاً مشخص است که کدام فیلم برنده خواهد شد. «پابرهنه» به همراه دو دوست دیگرش دخترانی هستند که با فیلم سامرائیشان بازنده میشوند. کمی بعد اما پابرهنه تصمیم میگیرد فیلم خود را با کمک پسری که به تازگی با آن آشنا شده، «رینتارو»، و دیگر دوستاناش بسازد.
بارها از سینما به عنوان دریچهای جادویی که میتواند ما را به هر موقعیت، مکان و زمانی ببرد و به جای هزاران هزار شخصیت بنشاند، صحبت کردهایم. سینما جادویی عجیب است که هر مخاطبی را در هر سنی میتواند شیفته و عاشق خود کند. یک عاشق واقعی زمانی عاشق میشود که توسط معشوقاش از درون دیده شود. بسیاری از فیلمهای برآمده از سینما باعث دیده شدن ما توسط خودمان شدهاند و این عشق را جاودانه کردهاند. فیلم «این یک فیلم تابستانی است!» روایتی از عاشقان سینما است که سعی میکنند خود نیز برای بودن در مسیر این عشق کاری کنند.
این فیلم هم درامی احساسی از نوجوانان مدرسهای عاشق سینما است که میخواهند فیلم بسازند، هم داستان عاشقانهای از چند نوجوان است که نادانسته در مسیر عشق افتاده و آن نیمهی گمشدهی خود را پیدا میکنند، هرچند اگر این نیمه دور از دسترس باشد، هم روایتی علمی-تخیلی دارد که باعث جذابیت هر چه بیشتر این داستان میشود و هم کمدی و طنزی زیباست که میتواند ما را بخنداند و حس زنده بودن و زنده شدن را به ما القا کند. این فیلم نه تنها برای نوجوانان امروزی بلکه برای نوجوانان دیروزی هم هست. حس نوستالژیک آن شور و زندگی دوران نوجوانی و آن همه امیدی که به فردا وجود دارد باعث به یاد آوردن تمام لحظاتی میشود که همگی ما جوانان و میانسالان امروزی تجربه کردهایم؛ آن خندیدنها، آن دویدنها، آن اولین تجربههای شیرین زندگی. دقیقاً همینجاست که سینما جادوی خود را نشان میدهد. همه در این فیلم میتوانند نوجوان شوند و از درک لحظات آن دوران لذت ببرند. سینما میتواند دریچهای برای لذت بردن برای ما باز کند.
فیلم «این یک فیلم تابستانی است!» درست است که ادغامی از چند ژانر متفاوت است، اما آنقدر با مهارت و دقت همهچیز را در کنار هم قرار داده که در منطق روایی آن نمیتوان شک کرد. در ابتدای ورود پیرنگ فرعی علمی-تخیلی به داستان شاید ما کمی بترسیم. چگونه میتوان این اتفاقات تخیلی را وارد داستانی کاملاً ساده و عادی کرد که مسیر روایت از هم نپاشد؟ کارگردان تازهکار این فیلم اما نه تنها با این پیرنگ مسیر را گم نکرده، بلکه به واسطهی آن معنای روایت خود را بیشتر هم کرده است. درواقع بدون این پیرنگ داستان هرگز اینگونه زیبا و هدفمند تمام نمیشد.
«ماریکا ایتو»، بازیگر نقش پابرهنه، یکی از بزرگترین مزیتهای این فیلم است. دختری بیستوشش ساله با چنان مهارت و شوری نقش یک دختر نوجوان ۱۵و۱۶ ساله را بازی میکند که باورش سخت است او جوانی به بلوغ رسیده و باتجربه است. ایتو که بیش از بازیگر بودن خواننده است، در این نقش تمام انرژی و امید یک دختر نوجوان به سینما و به آیندهی سینما را آنقدر خوب به تصویر درآورده که امکان ندارد کسی از دیدناش لذت نبرد. درواقع نه تنها او بلکه دیگر نوجوانان این فیلم هم که همگی بیش از ۲۲سال دارند، توانستهاند نقشهای خود را به بهترین شکل بازی کنند. حتی یکی از بازیگرها ۳۷سال دارد، اما او هم توانسته به خوبی با فضای داستان همراه شود. البته که این امر هم بهواسطهی وجود کارگردانی باهوش است.
«سوشی ماتسوموتو» در اولین تجربهی فیلمسازی خود نشان داد که یک عاشق سینما و داستانسرایی هوشمند است که میتواند بدون گم شدن در داستان آن را به زیباترین نحو شاخ و برگ داده و بپیچاند و در نهایت به شکلی هدفمند پایان دهد. من مشتاقانه منتظر دیدن فیلم بعدی او هستم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.