من هر طور دوست دارم مینوازم، شما هم هر طور دوست دارید بشنوید
«ایتو» دختر نوجوان خجالتی و آرامی است که عملاً در مدرسه هیچ دوستی ندارد و همیشه مسیر خانه تا مدرسه را به تنهایی با قطاری بینشهری طی میکند. مادرش سالها پیش زمانی که او کودک بوده از دنیا میرود و او و پدرش برای زندگی نزد مادربزرگاشان نقل مکان میکنند. ایتو در نواختن «شامیسن» درست مانند مادر و مادربزرگاش تبحر دارد، اما مدت زیادی است که دست به ساز نزده است. او آنقدر خود را از همه دور میبیند و تنهاست که تصمیم میگیرد تغییری در خود ایجاد کند. برای این کار او تلاش میکند کاری جدید انجام دهد.
«ساتوکو یوکاهاما»، کارگردان و نویسندهی زن ۴۶سالهی ژاپنی، در سال ۲۰۲۱ چهارمین فیلم بلند خود را با نام «ایتو» بر پردهی سینما برد. او که فیلمهای خود را با فواصل زمانی زیادی ساخته، (۲۰۰۷، ۲۰۰۹ِ و ۲۰۱۵)، در فیلم جدیدش به شهر زادگاهاش رفته و با نگاهی به گذشته و انتخاب یکی از سازهای قدیمی سعی کرده روایتی ساده را تصویر کند. شخصیت اصلی داستان او دختری نوجوان، خجالتی و گمشده است که تلاش میکند هویتی برای خود بیابد. به نظر میرسد ایتو به دلیل نداشتن مادر و کسی که با او همکلام شود وجوه شخصیتی و حتی شاید زنانهی خود را نیافته است. او نمیتواند با کسی همصحبت شود و احساسات خود را بروز دهد. در سنین پایینتر شامیسن به او کمک میکرده احساساتاش را از طریق نواختن آن ابراز کند، اما هر چه بزرگتر شده نیازش به همکلامی و بودن در جامعه باعث شده از این ساز دور شود. او هرگز نواختن شامیسن را هنری ویژه در خود نمیدانسته و انجام دادن آن برایاش کار خاصی نبوده است. به همین دلیل هم زمانی که وارد جامعه میشود و استقبال دیگران را برای دیدن او و نواختن موسیقیاش میبیند در ابتدا متعجب شده و رفتهرفته احساس میکند او نیز دارای یک هویت خاص و ویژه است. البته ورود او و شهامتاش برای قرار گرفتن در یک محیط جدید باعث میشود راههای دیگری در برابرش قرار بگیرد و او لحظهبهلحظه به خود نزدیکتر شود. ایتو به طور کاملاً اتفاقی برای کار وارد کافهای میشود که هر یک از افراد این کافه نیز مانند او به دنبال چیزی در درون خود هستند. یوکاهاما با شناختی که از زن و شخصیتهای زن اصلی و فرعی روایتاش دارد توانسته به خوبی آنها را برای مخاطب تعریف کند. او وارد زندگی تمام این افراد نمیشود، اما دیدی کلی را به مخاطب از آنها میدهد و نیازهای آنها و دلیل بودناشان در این کافهی عجیب و غریب را بیان میکند.
یوکاهاما برتری فیلماش را مدیون داستان ساده و شخصیتهای آشنای آن است. شخصیتهایی که با بازی خوب بازیگران میتوانند احساس خوبی را در مخاطب ایجاد کنند و باعث شوند مخاطب بهویژه مخاطب نوجوان دختر بتواند بهراحتی دچار همذاتپنداری با آن شود. یوکاهاما اما باید بداند برای شناخت بهتر شخصیت اصلی روایتاش تنها وجود شخصیتهای فرعی کافی نیست، او باید به این افراد در مسیر روایت بپردازد و آنها را فقط برای بودن در داستان و هموار کردن مسیر شخصیت اصلیاش قرار ندهد. در این فیلم پدر و مادربزرگ ایتو هیچ پرداختی نشدهاند، درصورتی که آنها بیشترین سهم را در چگونگی رفتارهای ایتو دارند. دوستی که در انتها وارد زندگی ایتو میشود هم دستکم گرفته شده و یوکاهاما بهسرعت از او میگذرد. در این میان حتی به اثری که ساز نیز بر روی شخصیت ایتو دارد بسیار کم پرداخته شده است. مخاطب مدام انتظار میکشد تا شامیسن و احساسات ایتو را نسبت به آن ببیند، اما خانم کارگردان سکانسهای کوتاهی را به این ساز اختصاص داده و نتوانسته رابطهی عمیق میان ایتو و شامیسن را بهخوبی تصویر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.