در مرور فیلم «فلش» از دنیای سینمایی خلوت آقای «آندرس موسکیتی» نوشتیم. در آن مرور به دو فیلم «آن» و فیلم «ماما» اشاره کردیم که هر سه فیلم در ژانر دلهره روی پرده رفته بودند. حال او در سال ۲۰۲۵ سعی کرده بار دیگر به دنیای دلقک پنیوایز بازگردد و از طریق سریالی هشت قسمتی ساختار شهر دری را از نظر بگذراند؛ اتفاقی که در تاریخ سینمای دلهره بسیار کمیاب بهنظر میرسد. اما قبل از ورود به آن سریال بهتر آن دیدیم که ابتدا وارد اولین تجربهی آقای موسکیتی در شهر دری شویم.
زمانی که فیلم به اتمام میرسد، گویی با همان پیچیدگیهای استیون کینگیای مواجه هستیم که اینبار کارگردانی سینمایی نتوانسته آن را روی مسیر روایی سینما قرار دهد. آقای موسکیتی در این اثر مخاطب را با دنیای درهمتنیدهای مواجه میکند که از یکسو با نوجوانهایی مواجه است که هر کدام با والدین خود در سال ۱۹۸۸ مشکلات عدیدهای دارند؛ از پدر و مادر کنترلگر تا والدین بسیار مذهبی و پدری که به دختر نوجوان خود تعرض میکند. آقای موسکیتی از طریق همین لایهها و پر دادن به شخصیت کاراکترها تلاش میکند تا مخاطب را صرفاً در برابر هیولایی چون دلقک پنیوایز قرار ندهد و از دنیای قابل لمس نیز هیولاهای اجتماعی خود را بیرون بکشد. اما آیا او موفق بوده؟
اولین مشکلی که این فیلم دارد جز شخصیتپردازی و سپس انتخاب بازیگر نیست. بهطور حتم اگر این فیلم را قبل از سریال دیده باشید، بهراحتی با این آشفتگی مواجه میشوید. کاراکترهای نوجوان این اثر برای تقابل با شیطانی که از ترس تغذیه میکنند، تدی به همان کلیشههای هالیوودی آثار ماجراجویی خانوادگی میشوند. به نوعی ترس در این اثر از طریق همان چند جامپاسکر نیمهکارهی پردهی اول در برابر مخاطب قرار میگیرد و در ادامه دیگر رنگی ندارد. آقای موسکیتی برای رسیدن به آن هستهی ماجراجویی مخاطب را وادار به پذیرش برخی از چرخشها در روایت و شخصیتپردازی خود میکند و هیچ اثری از توانایی روایت برای این چرخشها نمیبینیم.
اما در فرم بصری اثر نیز آنچنان قدرتی که بتواند مخاطب را با خیال آسوده درون روایت غرق کند نمیبینیم. جز چهرهپردازی منحصربهفرد دلقک پنیوایز دیگر استفادهها از جلوههای ویژه و طراحی صحنه ارزش افزودهای برای فرم بصری اثر ندارند. اما برشها نیز در این روایت در خدمت کارگردان هستند و نه روایت. بهنوعی گاهی نیاز به چند پلان در برخی صحنهها احساس میشود و بهیکباره با یک برش هم ضربآهنگ روایت از دست میرود و هم فرم روایی درون یکی از آن چرخشها قرار میگیرد. یکی از مهمترین این چرخشها بیلی و غروری است که دیگران را حول او نگاه میدارد. آقای موسکیتی در طول روایت گویی ناتوان از تغییر این غرور به حس تواضع و ناتوانی و طلب کمک از دوستان است و در نهایت خود مجبور به ایجاد چرخش در کاراکتر اصلی خود میشود. از سوی دیگر بازیگران نوجوانی که برای این اثر انتخاب شدهاند، هیچ درکی از ترس در برابر اهریمن ترس ندارند. یکی دیگر از حسرتها روایت عدم پرداخت به کاراکتر «هنری» همچون شروری زنده میان نوجوانهاست. هنری در این روایت همانند دیگر نوجوانهاست، اما خروجی ضعف در محیط خانه تبدیل به توحشی افسارگسیخته در محیط بیرونی میشود. آقای موسکیتی با به حاشیهراندن هنری و بهرهکشی روایی از او، عملاً روح شرارت را از این کاراکتر گرفته است. زمانی که این اثر و ادامهی آن را مشاهده میکنیم، بهراحتی میتوان به ضرورت ساخت سریال جدید «آن» در سال ۲۰۲۵ از سوی آقای موسکیتی پی برد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.