تلاش قابل احترام کارگردان برای واقعیت بخشیدن به تصنع
برای احترام به کارگردان اثر، مطالعهی این مرور قبل از تماشای اثر توصیه نمیشود
در دنیای فیلمهای علمی-تخیلی بارها شاهد تقابل انسانها و رباتها بودهایم. این تقابل فقط مربوط به آثار جریان اصلی سینما نیست و حتی برخی کارگردانهای مستقل و سینمای کمبودجه نیز بهسراغ این درونمایهی جذاب رفتهاند. اما چرا این درونمایه اینقدر جذاب است؟ زمانی که از منظر یک کارگردان در سینمای جریان اصلی به آن نگاه کنید، توانایی این را خواهید داشت که در هر ژانری این تقابل را نمایش دهید. اما سینماگر مستقل بهراحتی میتواند این تقابل از دیدگاه انسانشناسی بنگرد؛ مقولههایی از جنس جبر و اختیار، درک زندگی و هستی، احساسات و رنجها و لذتهای انسانی. بههمین سبب بسیاری از کارگردانها همچنان سعی دارند این تقابل را با رنگوبویی دیگر و همچنان جذاب بهتصویر بکشند.
«تایلر لی آلن» در دومین تجربهی سینمایی خود سعی دارد مخاطب را از طریق برخی پیرنگهای پرطرفدار در ژانر دلهره و رازآلود بهسوی روایت خود گسیل کند. افتتاحیهی فیلم اولین نشانه را به مخاطب میدهد و طعمهی خوش آب و رنگی به او میدهد تا طبق خواستهی کارگردان به درون حصاری از توهم بیفتد. در این افتتاحیه و همزمان با حرکت آن ون مشکوک که همچون ونهای آدمربایی مریض است، بهناگاه تصویری از یک دختر گمشده را روی تیر چراغ برق میبینیم که میانهی قاب را از آن خود میکند. مخاطب با همین نشانه خود را به درون دنیای فیلمهایی چون «اره» یا «مکعب» میاندازد و شاید حتی وارد فضای فیلمهایی کمی دلهرهآور شوند. کارگردان حتی سعی هم نمیکند که مخاطب از این فضا بیرون بیاید و با بیدار شدن ناگهانی زنی جوان در یک سلول، با غرور از حدس درست خود به کارگردان سادهاندیش خرده میگیرد. اما رفتار زن بسیار تصنعی است و استفادهی او از ابزار در دسترس طبق اولویتی که مخاطب در ذهن میپروراند نیست. مخاطب کمکم از روایت فاصله میگیرد، اما کارگردان حتی برای لحظهای پست از مقاومت نمیکشد. این بازی موشو گربه بین کارگردان و مخاطب ناراضی تا پایان پردهی دوم فیلم ادامه دارد. برخی از مخاطبان آنقدر بیصبر هستند که حتی به انتهای پردهی دوم هم نمیرسند و دست از فیلم نمیکشند. اما پردهی سوم و شروع آن گویی تمام بار هیجان و رازآلودگی و گرهگشایی را با هم در خود دارد. اینکه این حربه خوب است یا بد را باید در همان پردهی دوم جستوجو کرد. در جاهایی از این پرده کارگردان میتوانست به مخاطب خود کلیدهایی بدهد و او را در یک دوراهی جذاب قرار دهد. اما لی آلن اصرار به این دارد که مخاطب بایستی در بیخبری کامل باقی بماند و زاویهدید روایت همان دانای کل باقی بماند. این اصرار کارگردان و ضعف او در دیالوگنویسی باعث رخوتبار شدن پردهی دوم شده است. در نتیجه باید به مخاطب نیز حق داد.
جستوجو برای کشف ذات برخی از مفاهیم انسانی را میتوان درونمایهی اصلی این فیلم در نظر گرفت. کاراکتر «نل» در یکسوم پایانی پردهی دوم دائم در حال گفتوگو با کاراکتر «تراویس» در آنسوی دیوارهاست. از این منظر و در لابهلای دیالوگهای آنها باز هم شاهد مقاومت کارگردان هستیم. لی آلن با اصرار سعی دارد مخاطب را بهسوی روایتی دیگر ببرد و در برخی نقاط فیلم حتی قصد ندارد او را با برخی نشانهها روبهرو کند. در هر حال این رویکرد زمانی بهکار میآید که کارگردان بهلحاظ فرمی قادر به پیشبرد بدنهی روایت باشد. اما چنین چیزی را حداقل در فیلم جدید آقای لی آلن نمیبینیم. اما فراموش نکنیم که این بازیگر-کارگردان پس از سال ۲۰۰۸، دومین اثر خود را ساخته است و باید دید ادامهی کار این کارگردان تازهکار چگونه خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.