«تومونا» پسربچهای زرنگ و عاشق دریا است. او روزها با پدر یا بدون او به دریا میرود و هر آنچه در زیر آب پیدا میکند را برای فروش به خانه میآورد. یک روز افرادی از پدر تومونا میخواهند تا شمشیر جادویی خاندان هایک را از زیر دریا پیدا کند و در ازای آن کیسهای پر پول جایزه بگیرد. پدر با رضایت تومونا این کار را انجام میدهد، اما زمانی که آنها شمشیر را پیدا میکنند شمشیر باعث مرگ پدر و نابیناشدن تومونا میشود. تومونا برای یافتن راز شمشیر راهی سفر میشود و در این راه با «اینو-او» پسری عجیبالخلقه که اندامهایاش هیچ شباهتی به انسان ندارند، آشنا میشود.
یکی از مهمترین دلایلی که انیمهها طرفداران بسیاری دارند سهم آنها در ایجاد دنیاهای خارقالعاده و عجیب است. در انیمهها هیچ اتفاقی غیرممکن نیست. به نظر میرسد سازندگان انیمه از همان ابتدا به گونهای تربیت میشوند که هیچ مرزی را در ذهن خود ندارند و میتوانند هر اتفاقی را در منطق روایی خود ایجاد کنند. بیشتر انیمهسازان شناخته شده میدانند قرار است برای چه کسی و از چه دنیایی حرف بزنند. تسلط آنها به دنیایی که میخواهند روایت کنند آنقدر زیاد است که نه تنها از پیرنگ اصلی دور نمیشوند و به جزییات داستانی و خرده روایتها اهمیت میدهند، بلکه تصاویر را هم در ذهن خود با طرحها و رنگهای خاص هر چه بهتر ساختهاند. انیمیشن «اینو-او» هم از همان تصاویر ابتدایی آنجا که هنوز هیچ اتفاق خاصی رخ نداده میتواند مخاطب را جذب کند، حتی مخاطبی که قبلاً انیمهای را ندیده است. برعکس انیمیشنهایی که به تازگی مرور کردیم و همگی با پالت رنگی متنوع و کانتراست بالای رنگی سعی در جذب چشمان مخاطب داشتند یا حتی انیمهای چون «سوزومه»، این انیمه تصاویر خود را محدود به رنگهایی با کانتراست پایین کرده است. این رنگها چه رنگهای قرمز و زرد باشند، چه سفید یا حتی سیاه هرگز باعث نمیشوند چشمان مخاطب کاراکترها را فراموش کند و حواساش از داستان اصلی دور شود.
انیمیشن «اینو-او» رازآلود است، اما این رازآلودگی پیچیدگی روایی را باعث نمیشود. کارگردان و نویسندهی باسابقه و کم.کار در عرصهی انیمههای بلند سینمایی، «ماساکی یواسا»، میداند چگونه خرده روایتهایی را وارد مسیر داستان اصلی کند که مخاطب از جای خود هم نتواند بلند شود. روایت اصلی شاید در ابتدا بر راز شمشیری که باعث نابینایی یکی از شخصیتهای اصلی داستان شده تاکید کند، اما در ادامه مشخص میشود که نه شمشیر بلکه این خود توموری و اینو-او هستند که در داستان بیشترین اهمیت را دارند. روایت کاملاً بر آنها تمرکز دارد و تلاش میکند در طول مسیر خود هرچه بیشتر مخاطب را با آنها همراه کند. این دو در این مسیر هر یک به گونهای متفاوت تغییر میکنند و مخاطب هرگز نمیتواند هیچ حدس و گمانی دربارهی آنها و روند داستان داشته باشد. یکی از جذابیتهای این انیمه غیرقابل پیشبینی بودناش است. مخاطب تا سکانس تا پایانی نمیتواند هیچ چیزی را حدس بزند. دنیای متفاوتی که یواسا از قرن هجدهم تصویر میکند نه تنها از لحاظ داستانی بلکه از لحاظ بصری نیز دنیایی خاص است. او آنقدر خوب ما را وارد این دنیا کرده که هیچ یک از اتفاقا آن باعث نمیشوند فکر کنیم آنچه رخ میدهد تصنعی و غیرقابل پذیرش است. یواسا از نشان دادن خشونت و خون هم ترسی ندارد. او سرنوشت شخصیتهای داستاناش را بدون واهمه ترسیم کرده است و هرگز اجازه نمیدهد هیچ چیز بر تصمیم خود او اثر گذارد.
موسیقی به عنوان یکی از مهمترین المانهای روایتی موزیکال باید در مسیر داستان آنقدر کامل باشد که بتواند حق مطلب را ادا کند. موسیقی راکی که با عودهای دستان راهبان به ویژه توموری نواخته میشود در کنار و همراه ترانههایی که از زبان اینو-او خوانده میشود مسیر داستان یواسا را لذتبخش و شنیدنی کرده است. یواسا در انتخاب همهچیز دقت کرده و به مخاطباش هم احترام گذاشته است. او نه برای جذابیت کانتراست بالای رنگی را بهکار برده، نه خشونت را از داستاناش کم کرده و نه به یک روایت ساده اکتفا کرده است. مخاطب هم با دیدن این همه احترام و زیبایی بعد از تماشای این انیمه سپاسگزار او خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.