پوستر فیلم اینترِگالده

گاهی همان اتفاق ساده نقطه‌‌ی عطف است

اینترِگالده
Întregalde
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«رادو مونتئان» یکی از کارگردان‌های نسل نو در سینمای رومانی است که توانسته طی دو دهه‌ی اخیر با آثاری چون «عیاشی»، «سه‌شنبه، بعد از کریسمس»، و «یک طبقه زیر» شهرتی جهانی برای خود رقم بزند. او در فیلم‌سازی خود سعی کرده روایت را در قالب‌های کمدی و بعضاً عاشقانه به‌تصویر بکشد. او از سینماگران موج نو سینمای رومانی به‌حساب می‌آید و در آثارش سعی دارد بخشی از نگاه عریان رئالیستی را وارد فضای روایت کند. او در فیلم جدید خود باز هم به‌سراغ سوژه‌ی پرتکرار کریسمس رفته است.
گروهی از زنان و مردان جوان قرار است قبل از کریسمس بسته‌هایی حاوی هدایای شهرداری را به روستائیان هدیه دهند. آن‌ها در قالب گروه‌های دو و سه‌نفره به این مناطق سر می‌زنند. اما فیلم قرار است روی یکی از این گروه‌های کوچک متمرکز شود و آن‌ها را دنبال کند. «ماریا»، «ایلینکا» و «رادو» در حال رساندن آخرین بسته هستند که یک پیرمرد را در مسیر خود سوار می‌کنند. نام این مرد سالخورده «کنته» است و از آن‌ها می‌خواهد که او را ابتدای جاده‌ی باریکی که به یک آسیاب قدیمی ختم می‌شود پیاده کنند. اما ماشین قبل از رسیدن به مسیر در گل می‌ماند. پیرمرد راه خود را ادامه می‌دهد و آن‌ها نیز پس از بیرون آوردن ماشین به راه خود ادامه می‌دهند و این‌بار دیگر پیرمرد را سوار نمی‌کنند و از کنار او می‌‌گذرند. اما ماشین بار دیگر در گل فرو می‌رود.
کارگردان از ابتدا روایت را به‌گونه‌ای پیش می‌برد که گویی هر کدام از کاراکترها برای رسیدن به مقصد خود عجله دارند. این فضاسازی دقیقاً همان چیزی است که هر انسانی در شب قبل از سال نو دچارش می‌شود و به‌نوعی سعی دارد هر چه سریع‌تر خود را برای آن شام کلیشه‌ای و دورهمی‌های خانوادگی به خانه برساند. مونتئان نیز با این نگاه ضربآهنگ روایت خود را بالا برده است و کاراکترها درون قاب دائم در حال جنب‌و‌جوش هستند. اما او فیلم را در انتهای پرده‌ی اول و کل پرده‌ی دوم به‌سویی می‌برد که مخاطب در انتهای هر صحنه و گاهی هر نما انتظار رخداد حادثه‌ای دهشتناک را دارد. او برای این کار از المان‌هایی چون جاده‌ی باریک و زمستانی، دو زن تنها، پیرمردی که دائم در حال صحبت از آسیابی قدیمی است، رهگذرانی که مشکوک هستند و آسیاب متروکه در تاریکی اعماق جنگل استفاده کرده است. هر کدام از این نشانه‌ها به‌تنهایی کافی هستند تا یک روایت را به‌سوی ژانر دلهره هدایت کنند. اما کارگردان این اثر رادو مونتئان است و به‌خوبی می‌داند چگونه از کلیشه‌های مرسوم در ژانرهای مختلف برای پیشبرد روایت خود بهره ببرد. او به ساده‌ترین شیوه‌ی ممکن مخاطب را در معرض یک اتفاق ساده قرار می‌دهد. شب و تمام این نشانه‌ها در فیلم همان چیزهایی هستند که باید باشند و قرار نیست پوششی دلهره‌آور روی آن‌ها کشیده شود. سه نفر در یک جاده‌ی خلوت جنگلی دچار مشکل می‌شوند و در این حین یک انسان دیگر را نیز نجات می‌دهند. اما این ذکاوت کارگردان است که با حساس کردن مخاطب نسبت به این نشانه‌ها آن اتفاق ساده را برای مخاطب خود جذاب می‌کند.
این فیلم نشان می‌دهد که سینما گاه می‌تواند به‌دور از متعلقات داستانی یک روز و یک شب از زندگی چند انسان کاملاً معمولی را به جذاب‌ترین شکل ممکن روایت کند. و این خاصیت سینماست که حتی روزمرگی را نیز تماشایی می‌کند.