«آنیا» به همراه پدر، نامادری و برادر ناتنی کوچکتر از خود وارد هتلی بزرگ و زیبا میشوند. هتلی که در کنار سواحلی رویایی تعطیلاتی دلنشین را به آنها نوید میدهد. آنیا اما سرگشته و گیج از خود توانایی لذت بردن از زندگی را ندارد و مدام با پدر و دوست پسر قدیمی خود در جنگ است. تا اینکه پسری جوان که در این هتل و سواحل اطراف آن کار میکند توجه آنیا را به خود جلب میکند و باعث میشود دید آنیا به زندگی و آیندهاش تغییر کند.
تا کنون فیلمهای بسیاری را از کشور لهستان مرور کردیم. فیلمهایی که با بازیگران عالی و خوب خود نشان میدادند که آیندهای روشن در برابر سینمای این کشور وجود خواهد داشت. از سوی دیگر تمرکزی که این کشور به سینمای خود و فرهنگسازی در آن دارد باعث شده بسیاری از این فیلمها با بودجههای بالا ساخته شوند و از لحاظ کیفیت تصویری جایگاه خوبی را از آن خود کنند. فیلمسازی در این کشور با امکانات زیادی که در اختیار فیلمساز و کارگردانهای آنها قرار میگیرد و از همه مهمتر آزادیهایی که برای بیان روایت دارند کار راحتتری نسبت به دیگر کشورهای دارای محدودیت است. اما با تمام تلاشهای زیادی که در این سینما تا کنون انجام شده است هنوز هم مشکل داستانسرایی و روایتهای منسجم در آن دیده میشود. مهمترین ایرادی که میتوان به فیلمهای جدید سینمای لهستان گرفت عدم انسجام کامل روایتها، توجه کم به جزئیات داستانی و شخصیتها است. در بسیاری از فیلمهایی که تا کنون مرور کردهایم ما با مشکل ارتباط با بطن داستان مواجه هستیم. فیلمساز نه روایت خود را پخته میکند و نه به شخصیتهایاش اجازه میدهد در بستر داستان به پختگی برسند. به همین دلیل هم ما به عنوان مخاطب فیلمهای آنها نمیتوانیم به درک درستی از داستان و کاراکترهای آن برسیم.
فیلم «درون باد» هم ایرادی جز همین ایراد همیشگی فیلمهای سینمای لهستان ندارد. در این فیلم نیز هم بازیگران خوب هستند و هم قابها و تصاویر. بودجهی کمی هم برای این فیلم خرج نشده است. جوانان در درون باد با امواج مقابله کرده و موجسواریهای زیبایی را در برابر چشمان مخاطب قرار میدهند. اما آیا تصاویری زیبا که جوانانی پرشور و شاد مدام در حال موجسواری هستند و گاه و بیگاه مکالماتی با هم دارند کافی است تا به این تصاویر نام فیلم دهیم؟ پس شخصیتپردازی و بیان یک داستان منسجم در کجای این تصاویر باید قرار بگیرد؟ هیچ کدام از شخصیتهای این فیلم حتی شرحی مختصر هم ندارند. آنقدر همهچیز آشفته و درهم است که مخاطب نمیتواند به یکی از این شخصیتها هم نزدیک شود. نه دلیل مشکلات روحی آنیا مشخص است، نه برای رفتارهای پدر او توجیهی وجود دارد. نه روایت تلاش میکند دوست پسر قدیمی آنیا را کمی به مخاطب بشناساند و نه دلیل دوری کردن آنیا از او را. جریان مادر و پدر دوست پسر آنیا و روابط خارج از ازدواج و هوسهای آنها هم که هرگز مشخص نمیشود. درواقع میتوان با قاطعیت گفت که این فیلم هیچ حرفی برای زدن ندارد و نمیتواند یک داستان ساده و بسیط را به مخاطب خود نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.