پوستر فیلم در آغوش خطر

زمانی که سادگی ضعف است

در آغوش خطر
Into the Arms of Danger
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

دختر جوانی که از مراقبت‌ها و حساسیت‌های بیش‌ازحد مادر خود به‌تنگ آمده یک روز تصمیم می‌گیرد بدون مشورت با او به یک کنسرت محلی در بیرون از شهر برود. اما در بین راه تصادف می‌کند و با اورژانس تماس می‌گیرد. اما آمبولانسی که به‌سراغ او می‌آید مقصدی غیر از بیمارستان دارد.
برای فیلم‌های ژانر دلهره و هیجان‌انگیز این پلات می‌توانست نوید یک فیلم پرتنش و پرهیجان را دهد. اما افتتاحیه‌ای که کارگردان مقابل ما قرار می‌دهد در همان قالب فیلم‌های گروه ب است و به‌هیچ‌عنوان نشانی از یک اثری که بخواهد مخاطب را درگیر خود کند ندارد. این فیلم میزانسن ندارد و هر قابی که بسته شده در لوکیشن طبیعی و خلوت حومه‌ی شهر بوده است. این کار نه‌ به‌سبب اینکه کارگردان بخواهد یک اثر تجربی را مقابل ما قرار دهد صورت گرفته است، بلکه به این دلیل بوده که گروه فیلم‌سازی قصد هزینه‌ی اضافی و طراحی صحنه را نداشته‌اند.
فیلم هر چه پیش می‌رود و کاراکترها درگیری بیشتری با یکدیگر دارند، به‌همان نسبت از قالب سینما دور می‌شود. چند وقتی است که برخی کلیپ‌های مبتذل اینستاگرامی و یوتوبی تبدیل به نقل محافل شده‌اند و گویی این فیلم نیز یکی از همین کلیپ‌هاست. هر چه در این اثر به‌دنبال نشانه‌ای می‌گشتم که بخواهم باتوجه به آن خط روایی یا فرمی سینمایی را بیابم، بیشتر به سوی فیلم نبودن آن می‌رفتم. کارگردان باید بداند که دیگر دوره‌‌ی آثاری که یک دختر جوان و جذاب باعث دیده شدن فیلم شود گذشته است. مخاطبان این عصر حتی اگر در دسته‌ی مخاطبان سینمای صرفاً سرگرمی هم باشند باز هم به‌دنبال یک خط روایت هستند. آن‌ها از کارگردان خود قصه می‌خواهند و کارگردانی که نتواند این خواسته‌ی آن‌ها را فراهم کند راهی جز شکست ندارد.
نکته‌ی عجیب در این‌گونه آثار بازیگرانی هستند که به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان حتی یک اکت یا دیالوگی برآمده از موقعیت درامی که در آن قرار دارند را از آن‌ها شاهد بود. بازیگران این دسته از آثار یا جلوتر از دیالوگ حس‌شان تمام می‌شود یا بعد از رخداد دراماتیک حس لحظه‌ای آن صحنه را بروز می‌دهند. به‌همین سبب است که این دسته از آثار در همه‌ی جنبه‌ها کمیت‌شان لنگ است.
با نگاهی به فیلموگرافی «جف هِر» می‌بینیم که علی‌رغم ساختن آثار متعدد، باز هم نتوانسته ضعف خود در فیلم‌سازی را جبران کند و در همین سطح زیر متوسط باقی مانده است. او توانایی این را ندارد که یک اثر دلهره‌آور را به مخاطب ارائه دهد و مخاطبی که تجربه‌ی تماشای آثار قبلی او را بر حسب تصادف داشته دیگر تمایلی به آزمون‌و‌خطا برای دیدن آثار بعدی‌اش را ندارد.