زن و مردی به همراه فرزند کوچکشان در میان سبزی طبیعت نشستهاند. ناگهان انفجاری عظیم رخ میدهد. ثانیهای بعد هر سه در این انفجار گم میشوند. در سکانس بعدی دختر کوچکی درحال کشیدن نقاشی بر روی یک راکت بزرگ است. در ادامهی فیلم داستان در سه بخش متفاوت و در سال ۲۰۵۹ مسیر خود را ادامه میدهد.
فیلمهایی که از آینده حرف میزنند بخاطر حس کنجکاوی انسانها به دانستن آینده و کشف پیشرفتهای جدید باعث میشوند که همواره مخاطبان خاص خود را داشته باشند. خلاقیت موجود در این فیلمها بیش از همه باعث توجه عموم و اهمیت آنها میشود. فیلم «سرزمین فردا» محصول ۲۰۱۵، داستان پدر و دختریست که میتوانند فردا را ببینند و تلاش میکنند باتوجه به این امکان مشکلات زیستمحیطی و اجتماعی موجود را حل نمایند. فیلمی که با توجه به آینده سعی در بهترکردن امروز دارد.
فیلم «تعاملات درونی» فیلمی عادی و مانند فیلمهای دیگر نیست. در آینده رخ میدهد و تلاش میکند زندگی هرچه بهتری را برای بشر آینده ایجاد کند. این فیلم نوع جدیدی از فیلمهای علمی-تخیلی میتواند باشد که سعی کرده به صورت مستندمانند مستنداتی که گاهی درست هم هستند را برای بینندگاناش بازگو کند. کمی سخت است از پلات کلی داستان حرفزدن چرا که فیلم در سهساعت زمان خود حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما شاید بتوان پلات کلی را اینچنین بازگو کرد؛ فیلم سعی دارد از جهتهای مختلفی معضلات و مشکلات موجود در برابر زندگی بشر را نشان داده و برای این مشکلات راهحلهایی بیابد. فیلم در سه بخش جداگانه رخ میدهد؛ بخش اول همان بخش مستندمانند است که تعدادی دانشمند متخصص و استاد دانشگاه در برابر دوربینی قرار گرفتهاند و به بحث دربارهی مشکلات موجود در قرن ۲۱ میپردازند. آنها با کندوکاو و تحقیق بر روی مشکلات گذشته -یعنی زمان ما- میخواهند دلایل سرنوشت بد قرن گذشته و بشر گذشته را درک کرده و خود به راهی دیگر روند تا مانند آنچه در ابتدای فیلم دیدهشد با انفجاری آنچنانی روبهرو نشوند. قاعدتاً در این بخش جز سخنانی که از این عده شنیده میشود و تصاویری که گاهبهگاه در میان حرفهای آنها -به مانند مستندهای عادی- دیده میشود چیزی دیگر مشاهده نخواهد شد. سخنان و حرفهای گفتهشده در این بخش اگرچه چندان واقعی نیستند اما قابل تأمل بوده و میتوانند بیننده را به فکر فروبرند.
بخش دوم را شاید بتوان گفت بخشسینمایی آن است که در آن اعضای یک گروه به نام «کنکوردیا» تلاش میکنند تا به صورت عملی آن مشکلات ذکرشده در بخش اول را حلکنند، اما رییس این بخش به نام «جان تیلور» توسط یک آژانس محافظتی دولتی گرفتهشدهاست. این بخش نیز به مکالمات بین ژنرال «سایمون دیوو»، رییس این آژانس و جان تیلور میگذرد. بخش سوم را نیز بخشی سینمایی اما از نوع تخیلی آن میتوان نامگذاری کرد که با وجود دختر شماره ۲۳ نمادهای مختلفی از همان معضلات و مشکلات را میتوان دید. بخشی که بیشتر با جلوههای ویژهی بصری و موسیقی همراه است. این سه بخش از یکدیگر جدا هستند اما هر یک در راستای همان پلات کلی حرکت کرده و در نهایت نیز در یک مکان مناسب به هم میرسند.
اما چه چیز این فیلم میتواند جذابیت یک فیلمسینمایی را داشته باشد؟ من به عنوان کسی که علاقهی زیادی به مستندهای علمی دارم و میتوانم حتی ساعتها مستندهای اینچنین را ببینم، این فیلم و بخش اول آن برایام جذابیت فیلمهای مستند را نداشت. شاید برای اینکه میدانستم این فیلم مستند نیست و همانطور که نیمی از حرفهای آنها می تواند حقیقت باشد، نیم دیگر تخیلات نویسنده هستند. کسانی که در این بخش به عنوان منبع اطلاعات صحبت میکردند همه بازیگرانی بودند که لااقل در یک فیلم دیدهشدهبودند. بخش دوم آن هم حرف سینمایی برای گفتن نداشت چرا که دو نفر در برابر هم نشسته بودند و صحبت میکردند. بخش سوم آن شاید با همان نمادها و تصویرهایی که نشان میداد جذابیتهای بصری را میتوانست ایجادکند، اما پکیج کامل این سه بخش با هم برای من خستهکننده بود. «پیتر جوزف» کارگردان این فیلم باتوجه به مستندسازبودن خود این فیلم را ساخته است و این فیلم اولین فیلم از سهگانهاش خواهد بود.