«کیلی» دختر نوجوانیست که حدود دو یا سه ماه است که به دبیرستانی جدید آمده است. او توسط یک زن و دوست پسرش به فرزندخواندگی گرفته شده است؛ دوستپسری که بدرفتار بوده و موجب آزار و اذیت کیلی هم میشود. سرگذشت کیلی از همان ابتدا مورد دلسوزی و توجه «مدی» قرار میگیرد و آنها با هم دوست صمیمی میشوند. کیلی علاقهی زیادی به اینستاگرام و دیدهشدن دارد و از همین رو با «ساشا» دختری که دنبالکنندههای زیادی در اینستاگرام دارد بهنوعی بد است. تقابل کیلی و مدی با ساشا و کلکلهای اینستاگرامی به جاهای خطرناکی کشیده میشود که حتی مرز باریک مرگ و زندگی را هم رد میکند.
با ورود دنیای مجازی و امکان دیده شدن توسط عدهی زیادی از افراد و البته ستایش شدن توسط آنها، باعث شده هر روزه بر تعداد طرفداران این دنیا افزوده و بستری نیز آماده شود برای کسانی که دچار کمبودهای عاطفی و رفتاری هستند. کیلی یکی از این دختران نوجوان است که کمبود خانواده و پشتیبانی و دریافت نکردن توجه و محبت کافی از اطرافیاناش باعث شده به حسادت دست زده و شروع به تخریب دیگران کند. در فیلم «شرمآور» آریل نیز نیازمند توجه است، اما او برای دیدهشدن حاضر به تخریب و یا کشتار نیست، یا بهتر است بگوئیم در ابتدا اینگونه نبوده. آریل با سودای مشهور بودن وارد دنیای مجازی میشود و کمکم این سودا او را وارد وادیهای خطرناک میکند. اما در این فیلم کیلی از همان ابتدا حسادتهای خود را با تخریب ساشا آغاز میکند و روند تغییر یافتناش در فیلم سرعت زیادی دارد. و دقیقاً به همین علت است که تأثیر شخصیت آریل برای بیننده بیشتر از کیلیست. تغییر آریل به آهستگی صورت میگیرد و در فیلم بهخوبی نشان داده میشود. اما رفتار کیلی بهسرعت پیشرفت کرده و در زمانهای حساس میتواند عکسالعملهای عجیبی نشان دهد. همین عکسالعملهای ناگهانی بیننده را از درک کیلی عاجز میکند. اینکه کیلی یک دختر بیسرپرست است که در خانههای زیادی دچار آزار شده است، نمیتواند دلیل قانعکنندهای برای رفتارهای ناگهانی او باشد. پرداخت بیشتر به شخصیت کیلی میتوانست در روند درک او توسط بیننده کمک بهسزایی کند. در واقع روند فیلم تا اواسط داستان بهخوبی و به آرامی طی میشود، اما ناگهان از اواسط فیلم و با تغییرات ناگهانی، کیلی از کنترل خارج شده، بهطوریکه بیننده در پایان فیلم به این میاندیشد که کارگردان نیز برای پایان دادن داستان دچار سردرگمی شده است. در پایان فیلم کارگردان شهامت ابتدایی خود را از دست داده و تمام سعی خود را میکند تا پایانی روشن را به بیننده ارمغان دهد. شخصیتهای داستاناش را علیرغم اتفاقات رخ داده در داستان، مجبور به بهتر شدن میکند و این را بیننده به خوبی میتواند بفهمد. نکتهی جالب توجه این فیلم استفاده از بازیگران جوان و بالای بیست و پنج سال برای بازی در نقش نوجوانهای دبیرستانی است. حتی «لورا ویگینز» در نقش مدی ۳۲ ساله است اما گریم و نوع پوشش استفاده شده برای او و دیگر بازیگران بهگونهایست که بیننده شاید اگر بازیگران فیلم را نمیشناخت هرگز به سن آنها شک نمیکرد. از سوی دیگر آنها توانستهاند بهخوبی نقش خود را بهعنوان نوجوانهایی دبیرستانی بازی کنند. در واقع «نیک اِوِرهِت» کارگردان این اثر با توجه به تجربهاش در عرصهی سینما و البته بیشتر در تلویزیون، توانسته از این تجربه برای کنترل بازیگراناش استفاده کند و شاید اگر اجازه داده بود شخصیتهای فیلماش راه خود را ادامه دهند و در روند داستان اجباری ایجاد نمیکرد، میتوانست فیلمی بهتر را نیز ارائه دهد.