افسانهی سیزیف به روایت برادران کوئن
نقلقول معروفی از ساموئل بکت در باب کمدی وجود دارد:«چیزی خندهدارتر از بدبختی نیست». زمانی که این تعریف را همچون معیاری برای تماشای آثار کمدی تاریخ سینما در نظر میگیریم، بهیکباره همهی زمین خوردنهای هارولد لوید، بدشانسیهای لورل و هاردی، چهرهی سنگی باستر کیتون در اوج اتفاقات درون روایتهایاش و در نهایت کل ساختار سینمای چارلی چاپلین در کاراکتری که خلق کرد تا کمدی-ابزوردهای بریتانیایی و دیگر آثار قرن بیستویک دچار هویتی معنادار میشوند. برادران کوئن نیز در طول روایتهای خود طی چند دهه گویی روی این خط گام برداشتند و جز معدودی روایت میانهی هالیوودی، در باقی آثار همهی روایتها را در همین تعریف بکتی گنجاندند. «درون لویین دیویس» بیشک اوج هنرنمایی سینمایی این دو برادر است و باید گفت عصارهای از همهی سینمای این زوج کارگردانی طی دهههای گذشته بوده است.
زمانی که افتتاحیه و اختتامیهی روایت را کنار هم قرار میدهیم بدون معطلی بهیاد افسانهی سیزیف و مجازات پوچ خدایان برای او میافتیم. سیزیف بهسبب برملا کردن اسرار خدایان محکوم شده بود تا یک کرهی سنگی را تا بالای کوه برساند و بهمحض رسیدن به قله، آن کرهی سنگی ناگهان به کوهپایه سقوط میکرد و سیزف باید این لوپ را تا ابد ادامه میداد. حال و روز لویین دیویس نیز در روایت برادران داردن جز این نیست. او یک خوانندهی فولکلور آمریکایی در ابتدای دههي ۱۹۶۰ در نیویورک است. زمانی وارد روایت او میشویم که لویین دیویس عملاً بیخانمان است و در محاصرهی انبوهی از بدشانسیها و بدبختیهایی قرار گرفته که راهی برای برونرفت از آنها ندارد. لویین بههمراه مایکی که چند وقتیست خودکشی کرده گروهی دونفره را در موسیقی فولکلور تشکیل داده بودند. اما پس از خودکشی مایک، او آلبومی تک را با نام «درون لویین دیویس» منتشر میکند که با شکست سختی مواجه میشود. لویین نه قصد دارد فرم کار خود را تغییر دهد و نه تلاشی برای رهایی از این وضع دارد. او در طول روایت هر گامی که برمیدارد بیشتر بهسوی سقوط رهنمون میشود. اما برادران کوئن در روایت خود سعی دارند لویین را درون یک قفس شیشهای نگاه دارند که در هر رأس آن یک کاراکتر فرعی قرار دارد و لویین در تقابل با هر کدام از آنها بیشتر و بیشتر در نظر مخاطب هویدا میشود؛ از جیم و جین گرفته که جین گویی از لویین حامله است تا «ال کودی» و خانوادهی گروفاین، باد گراسمن و رولند ترنز و کاراکتر پاپی و کافهی معروفاش. در همهی این تقابلها سعی بر این است مخاطب نه در برابر دنیایی مملو از واقعیت تلخ، بلکه در برای قابهایی قرار بگیرد که گویی بخشی از رویا-کابوس لویین هستند. به درخشش نور و شفافیت چهرهها توجه کنید و بازی برادران کوئن با نور و سایه همچون تکنیک کیارسکرو در نقاشی را با دقت از نظر بگذرانید. در تکتک این قابها گویی به درون برزخ ذهنی لویین دیویس دعوت شدهایم. گربهی خانوادهی گروفاین گویی امضای این برزخ است و فرار و برگشتهای او خط وصل تکههای مختلف روایت است. اما در تقابل بین گربه و لویین گویی این دو انعکاس یکدیگر هستند و برادران کوئن بدون اینکه بخواهند این خط باریک را پررنگ کنند، مخاطب را درگیر همراهی لویین با گربهی خانوادهی گروفاین و گربهی خیابانی میکنند؛ زمانی که مالکیت گربه در اصل این انعکاس تفاوتی ایجاد نمیکند و صرفاً وجود او اهمیت دارد.
فیلم «درون لویین دیویس» همان ساختار پستمدرنی است که در بیشتر روایتهای برادران کوئن شاهد بودهایم. لویین دیویس در این روایت همچون سیزیف در یک خط مستقیم گیرا افتاده و هر بار زمانی که از خواب برمیخیزد گویی عذاب فراموششدهی قبلی را در اوج بدبختیهای ثابت و پایدار از نو آغاز میکند. سیزیف برادران کوئن از طریق همین بدبختیها و بدشانسیهاست که در بیشتر تقابلهایاش با دنیای پیرامون باعث خندهی مخاطب میشود. او لودگی نمیکند و حتی اغراقی در کار او نیست؛ او صرفاً در حال سقوط در ته درهی شکست است و در این مسیر چشمکزنان مخاطب را همراه خود میکند. در پایان این گزاره را هم فراموش نکنیم که لویین دیویس در این روایت اگر در نظر شما روحی گرفتار درون برزخ ذهنی تعریف شود هم باعث خدشهدار شدن روایت کلی نمیشود. شاید گاهی پس از دیدن اثر باید اینگونه در نظر داشت که لویین دیویس خود را از بالای آن پل کذایی به پایین پرت کرده و همهی آن چیزی که در برابر من و شما قرار دارد آینهای از برزخ خاکستری اوست!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.