پوستر فیلم اینفلوئنسر

کلیشه‌ی تکه‌تکه‌شده که تبدیل به هزارتوی هیجان می‌شود

اینفلوئنسر
Influencer
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«کورتیس دیوید هاردر» تنها ۲۶ سال سن دارد. او از سال ۲۰۱۱ در هیاهوی آثار سینمایی ژانر دلهره و هیجان‌انگیز قرار دارد. هاردر اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را در سن ۱۷ سالگی روی پرده برد و از آن روز تاکنون سه فیلم دیگر کارگردانی کرده و یکی از تهیه‌کننده‌های ده‌ها اثر دیگر در این ژانر بوده است. هاردر تعریف دقیق سینماگران جوانی است که کلیشه‌های ژانر دلهره را دچار ساختارشکنی می‌کنند.
هاردر در جدیدترین اثر خود به‌سراغ یکی از کلیشه‌های ژانر دلهره و هیجان‌انگیز و رازآلود رفته است. آنچه در این روایت بیش از هر چیزی خودنمایی می‌کند ساختارشکنی آن است. کارگردان جوان با پتکی در دست این خط روایی کلیشه را تکه‌تکه می‌کند. افتتاحیه‌ی او با یک تک‌نما از یک زن افتاده در ساحل آغاز می‌شود. پس از این پلان به‌سرعت وارد زندگی یک اینفلوئنسر می‌شویم. پس از اینکه این اینفلوئنسر توسط یک دختر جوان دیگر در تایلند به جزیره‌ای دورافتاده برده می‌شود تیتراژ فیلم روی صفحه ظاهر می‌شود. پس تاکنون دو افتتاحیه را از سر گذرانده‌ایم و حال قرار است وارد روایت اصلی شویم. هاردر حتی در نمایش افتتاحیه‌ی اثر خود نیز ساختارشکنی کرده است و از همان ابتدا مخاطب را سرگردان می‌کند. دو افتتاحیه تا قبل از ورود به جریان اصلی داستان جسارت بالایی می‌خواهد و کسی جز این کارگردان جوان کانادایی شاید نتواند آن را اینگونه به‌تصویر بکشد.
از همان ابتدایی که روایت آغاز می‌شود دائم این سوال به ذهن می‌آید که کارگردان چرا برای اثر خود ضربآهنگی چنین بالا را انتخاب کرده است. اما رفته‌رفته که روایت را در بر می‌گیریم وارد هزارتوی روایی او می‌شویم و این ضربآهنگ بالا تبدیل به ملایم‌ترین ریتم می‌شود. روایت هاردر از زاویه‌دید همه‌ی کاراکترها در حال تصویر شدن است. دوربین او به هیچ کاراکتری وفادار نیست. دائم از زندگی این شخصیت وارد زندگی آن دیگری می‌شویم و به‌محض اینکه احساس می‌کنیم روایت اکنون به سکون مد نظر رسیده است، با یک اتفاق باز هم ماتروشکای روسی دیگری از درون این ماتروشکا بیرون می‌آید.
این روایت به‌معنای کامل در همه‌ی ابعاد خود کلیشه‌ها را به بازی گرفته است. در یک اثر کلیشه معمولاً با یک کاراکتر روبه‌رو هستیم که توسط فرد قاتل به ‌دام می‌افتد و تا انتهای روایت در حال تماشای دست‌و‌پا زدن او برای نجات از این دام هستیم. اما روایت هاردر درست از همان تک‌نمای ابتدایی خود ساختار این کلیشه‌ها را زیر و رو می‌کند. مخاطب در طول روایت دائم در حال حدس زدن رخدادهای پیش رو است. اما فقط یک کار ساده از سوی کارگردان و اضافه کردن رگه‌ی ابزوردیسم درون خط‌ روایی باعث می‌شود تمام این حدس و گمان‌ها جای خود را به شگفتی‌ها و غافلگیری‌های متعدد بدهند. به‌طور خلاصه باید گفت که این اثر مخاطبان چند‌دهه‌ای سینمای دلهره و رازآلود را نیز غافلگیر خواهد کرد.
سینما به چنین فیلم‌سازانی نیاز دارد تا از خمودگی هالیوودی رهایی پیدا کند و بتواند به‌عنوان هنر هفتم مخاطب را بیش از پیش درگیر روایت کند. هاردر در اثر جدید خود به‌راحتی و با ساده‌ترین انتخاب‌ها توانسته قواعد زنگ‌زده را با منطقی استوار و قابل تأمل در یک اثر جذاب جابه‌جا کند. روایت او هم منطق روایی دارد و هم تودرتوست. مخاطب در این فیلم هر بار که دری را باز می‌کند باز هم دری دیگر مقابل او قرار دارد. به چند نمای آخر فیلم توجه کنید. این روایت آن‌قدر کشش دارد که مخاطب حتی با علم به پایان یافتن داستان در نمای آخر باز هم توانایی ادامه‌ی روایت را به‌اندازه‌ی زمان طی شده از داستان دارد. سینما و قصه‌های‌اش درست باید همین‌گونه مخاطب را در بر بگیرند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟