پوستر فیلم تصمیم بدون احساس

بازی با ساختار کلیشه‌های ژانری

تصمیم بدون احساس
In Cold Light
محصول ۲۰۲۶ – کانادا
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«ماکسیم ژیرو»ی کانادایی در اولین فیلم بلند خود به زبان انگلیسی دست به ابتکار زده است. او پلات خود را روی کلیشه‌ی انتقام و کاراکتری که همه‌ی محرک‌های لازم برای این کار به او وارد می‌شود بنا کرده است. این کارگردان سپس به‌راحتی این کلیشه‌ها را می‌شکند و مخاطب را به درون ذهن کاراکتر، ورای احساسات شخصی می‌برد؛ ذهنی که باید آینده را در نظر بگیرد و نه گذشته را.

روایت با دوربین روی دست و خلسه‌ی حاصل از نشئگی «ایوا» بر لبه‌ی یک پرتگاه آغاز می‌شود. سپس ضربآهنگ کمی نامنظم می‌شود و بالا می‌رود و دوربین ایوا را یک دلال مواد مخدر معرفی می‌کند که به خانه‌ا‌ی تیمی برای انجام معامله می‌رود. ورود پلیس و فرار نافرجام ایوا افتتاحیه را می‌بندد و فیلم به دو سال بعد و آزادی ایوا می‌رود. داستان ژیرو از همین لحظه خود را وارد ساختارشکنی مد نظرش می‌کند. اما کارگردان کانادایی با زیرکی ابتدا محرک‌های لازم را برای تزریق حس هیجان، اکشن و در نهایت خلق کاراکتری انتقام‌جو وارد زندگی ایوا می‌کند؛ از اینکه پدر چندان دل خوشی از او ندارد، برادر و اعضای دیگر تیم ایوا را به‌عنوان رئیس قبلی دیگر قبول ندارند و در نهایت اینکه ایوا مطمئن است یکی از این افراد او را به پلیس لو داده است. اما کارگردان در همین حین پایه‌های ساختارشکنی خود را در بطن روایت نیز بنا می‌نهد؛ پنیک‌اتک‌های ایوا، نفس‌نفس‌زدن‌هایش در شرایط بحرانی و در نهایت ناتوانی او از تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی.

ژیرو در پرده‌ی دوم روایتش مخاطب را عملاً با عنوان فیلم و معنایش مواجه می‌کند. عنوان فیلم در معنای تحت‌الفظی «در نور سرد» ترجمه می‌شود. اما این اصطلاح در اصل تصمیم‌گیری یک نفر پس از گذشت یک حادثه‌ی نفس‌گیر و سخت است که دیگر احساسات لحظه‌ای در آن جایی ندارند و این منطق است که در ذهن او حکمفرما شده است. حال و روز ایوا نیز همین است. او در یک شب با تلخ‌ترین حوادث زندگی‌اش روبه‌رو می‌شود، اما فرارهای لحظه‌ای از تعقیب‌های نفس‌گیر تصمیم به واکنش او را به تعویق می‌اندازند و در همین حین از طریق فرم بصری مناسبی که کارگردان تعبیه کرده خلسه‌ی او برای گذر از احساسات و در دایره‌ی منطق گرفتن هم شکل می‌گیرد.

ژیرو تا جایی که می‌تواند از نورپردازی تلفیقی رنگ‌های سرد و گرم در کنار بازی با سایه‌ها و نورهای تصنعی کمال بهره را می‌برد. او کاراکتر خود را در طول پرده‌ی دوم و سوم وادار به تصمیم‌گیری می‌کند. اما قبل از آن مخاطب را نیز به این مرحله می‌رساند که کاراکتر را درون رخدادها همراهی کند تا نوعی هم‌ذات‌پنداری در تصمیم‌گیری آینده دامن او را نیز بگیرد. در نهایت مخاطب نیز با پایان روایت گویی به‌ راحتی عنوان فیلم را در بر می‌گیرد و به تصمیم ایوا احترام می‌گذارد. در این بین نباید از بازی مونو و مانند همیشه وفادار به ساختار روایت ««مایکا مونرو» غافل شد که بدون کم‌و‌کاست شخصیت‌پردازی مد نظر کارگردان را درون کالبد روایت درک کرده است.

اما ژیروی کانادایی در میانه‌های روایت نوعی تعجیل و آشفتگی را در پرداخت خرده‌روایت‌ها، فلش‌بک‌ها و در نهایت موقعیت‌سازی‌های حول آن‌ها نشان می‌دهد. شاید باید این را در طراحی دکوپاژ فشرده‌ی کارگردان برای یک روایت ۹۰ دقیقه‌ای جست‌و‌جو کنیم؛ جایی که کارگردان برای رساندن داستان خود به پسا تولید در نهایت مجبور به حذف‌و‌اضافه‌هایی در داستان است. در هر حال ژیرو نیز خود را فیلمسازی معرفی می‌کند که باید در رادار تماشای سینه‌فیل‌ها قرار بگیرد. او قبل از این اثر فیلمی دیگر را در سال ۲۰۲۲ اکران کرده که حتماً به آن اثر هم سر خواهیم زد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟