هوش مصنوعی چند دهه است که وارد زندگی روزمرهی ما شده است؛ از «کورتونا» در ویندوز تا «سیری» در آیفون. حضور انتزاعی هوش مصنوعی در دنیای پیرامون ما باعث شده سینما هم بیکار ننشیند و هر از چند گاهی اثری با محوریت این موضوع روی پرده ببرد. اثر جدید «ماریا شریدر» هم یکی دیگر از آثاری است که انسان و هوش مصنوعی را درون یک قاب نشان میدهد.
«آلما» که پژوهشگر زبانهای آرکائیک در یکی از موزههای برلین است وارد آزامایش سه هفتهای یک مؤسسهی تکنولوژی میشود. او قرار است در این سه هفته با رباتی انساننما با نام تام روزگار بگذراند. از قبل تمام دادههای مغزی و حسی آلما اسکن شدهاند و کاراکتر تام بر اساس ایدهآلهای ذهنی آلما طراحی شده است. آلما اما یک انسان طرفدار منطق محض است و خط پررنگ بین انسان و غیرانسان در طول فیلم او را آزار میدهد. کارگردان برای وارد کردن این کاراکتر خشک به درون این آزمایش، او را در منگنهی بودجهی اهدایی برای ادامهی تحقیقاتاش قرار میدهد. با همین بدهبستانهای منطقی در روایت به کلاسیک بودن طرح آن پی میبریم. آلما وارد این بازی میشود و در طول فیلم دائم خط بین خود و تام را با صدای بلند گوشزد میکند. شاید یکی از بهترین سکانسهای فیلم را در همان پردهی اول شاهد باشیم که آلما این قرارداد را پذیرفته و پس از آن به یک کافه میرود. نگاه او به جامعهی شهری از پشت شیشههای کافه و ارتباط انسان با انسان و همهی آن شیمی موجود بین دو انسان دارای حس او را خمودهتر میکند.
این روایت جنگ آلما بهعنوان نوعِ انسان با خود و تنهایی است. در جایجای فیلم آلما بهعنوان شخصیتی نشان داده میشود که میان همهی اطرافیان شخصیتی تنهاست. البته کارگردان این تنهایی را در پردهی دوم خواستهی خود آلما نشان میدهد. اما او نیاز دارد تا مکملی را کنار خود داشته باشد. آلما از حضور تام در زندگی خود سرافکنده است. کارگردان سعی ندارد مانع این اتفاق شود. اتفاقاً او بهدنبال چنین رویدادی است که آلما درگیر بازیهای ملودرام و سانتیمانتالیسم نشود. در طول فیلم آلما زندگی خود را دارد و تام هم بهعنوان نمایندهی دنیای غیرانسانی تلاش دارد دنیای انسان را کشف کند؛ البته کشفی از جنس دنیای صفر و یک.
فیلم «من مرد تو هستم» عنوانی کنایهآمیز دارد. فیلمساز با این عنوان انسان تنها را در برابر خود قرار میدهد. تام در این میان نقش کاتالیزور را دارد تا کاراکتر آلما بتواند به درون خود رسوخ کند و درد فقدان را بپذیرد. فقدان یکی از همان درونمایههای مورد دلخواه بسیاری از فیلمسازهاست که سعی دارند روایت خود را حول آن بهتصویر بکشند. آلما در طول این فیلم از فرار به پذیرش میرسد و این رستگاری را مدیون حضور موقتی یک غیر انسان است. این فیلم کشفوشهود یک انسان برای درک بیشتر خود است و در جایجای خود مخاطب را دچار همان همذاتپنداری آشنای دنیای قصهها میکند.