مهاجرانی که حق زندگی کردن ندارند
«فرناندو» وکیلی صبور و دلسوز است که ساعتها پای صحبت مهاجران قانونی و حتی غیرقانونی مینشیند و تلاش میکند کاری برای اقامت راحتتر آنها انجام دهد. درخواست یکی از دوستان وکیلاش برای در دست گرفتن پروندهی زنی فاحشه و مهاجری غیرقانونی با نام «زیتا» اما حقایق دردناکی را برای او روشن میکند. فرناندو بعد از دیدن این حقایق دربارهی بازداشتگاههای مهاجران و با توجه به بیماری سرطان پیشرفتهی همسرش تصمیم میگیرد کاری بیشتر از آنچه یک وکیل انجام میدهد را انجام دهد.
بردهداری از سالیان دور در کشورهای آمریکایی بیش از کشورهای دیگر دیده میشد. اروپاییها که همواره خود را برتر از آمریکاییها میدانند حتی به خود میبالیدند که کمتر از آنها به تبعیض نژادی پرداختهاند. اروپاییها هنوز هم افتخار میکنند که برای سعادت و خوشبختی انسانها در دیگر کشورها تلاش کرده و باز هم تلاش میکنند. حتی آنها اینکه کشورهای آفریقایی را به عنوان مستعمره در زیر سلطهی خود داشتند را اتفاقی منفی نمیدانند و همواره از شجاعت و اصالت انسانی حرف میزنند. اروپاییها هنوز هم ترامپ و آمریکا را برای تبعیضهای نژادی و ساختن دیوار مکزیک سرزنش میکنند. اما آیا واقعاً خود اروپاییها برای دور شدن از این تبعیضها کاری انجام دادهاند؟ آیا در این کشورها مهاجران میتوانند به راحتی زندگی خود را از سر بگیرند و هرگز نگران نگاهی غیر به خودشان نباشند؟
فیلم «زن نامشروع» از همان سکانسهای اولیه و نشان دادن سخنرانیهایی پیرامون مهاجران و نیز وکیلی که در برابر این مهاجران نشسته و داستانهای مختلف و دردناک آنها را گوش میدهد، موضع خود را نسبت به آنها مشخص میکند. این فیلم قرار است نقدی بر تمام سیاستهای موجود در برابر این مهاجران باشد. در این فیلم بازداشتگاههای نگهداری مهاجران غیرقانونی به عنوان شکنجهگاه و قتلگاه و رئیس آن و پلیسهای فاسد رابط آن به عنوان هوسبازانی که هرگز برایاشان زندگی این افراد اهمیت ندارد، نشان داده میشوند. در این فیلم زنان مهاجر به آرزوی داشتن زندگی بهتر به اسپانیا میآیند، اما سر از فاحشهخانههایی در میآورند که باید برای بقا تن به هر کاری دهند. فرناندو به عنوان فردی عادی که احساساتاش کاملاً منطقی است برای کمک به این مهاجران به خوبی تصویر شده است. اینکه چرا او به یکباره تلاشی چندبرابر میکند تا بار بیشتری را از دوش این مهاجران بیگناه بردارد نیز به خوبی در مسیر روایت شرح داده شده است. همهچیز تا یک سوم پایانی به آهستگی و با منطق روایی پیش میرود. اما به ناگاه در یک سوم پایانی عجلهای که کارگردان برای به نتیجه رساندن داستاناش دارد آشفتگی زیادی را وارد روایت میکند. همهچیز خیلی سریع و بدون توضیحات کامل جمع میشود تا روایت این فیلم به خوبی و خوشی تمام شود. هر چه کارگردان این فیلم روایت خود را در ابتدا به آرامی پیش میبرد و شرح وقایع را به خوبی بیان میکند، در سکانسهای پایانی نتیجهی اتفاقات آنقدر سریع و در چند سکانس کوتاه رخ میدهد که تعادل فیلم از بین میرود. بیننده نمیتواند دلیلی موجه برای به نتیجه رسیدن اتفاقات پیدا کند و همهچیز به نوعی ناقص باقی میماند.
فیلم «زن نامشروع» با شرح اتفاقاتی دردناک و حتی با نشان دادن مصاحبههای واقعی از مهاجران رنجکشیده توانسته مسئلهای اساسی و مهم را به خوبی مطرح کند، اما اینکه این مسئلهی مهم قرار است چگونه حل شود در بستری سطحی به تصویر درآمده و باعث شده است حتی خود مسئله نیز دیگر آن اهمیت اولیه را نداشته باشد. شاید باید دلیل این امر را باز هم در همان چیزی دانست که این روزها در بسیاری دیگر از فیلمها هم میبینیم؛ وجود نتفلیکس به عنوان تهیهکننده. این تهیهکننده همانقدر که میتواند باعث شود یک کارگردان نه چندان مطرح خود را در معرض دیده شدن ببیند، میتواند استقلال او را برای ساختن فیلمی واقعی نیز از او بگیرد. قطعاً وجود نتفلیکس به عنوان تهیهکننده اثرِ بسیار زیادی در پایانی اینچنین سادهانگارانه و خوشبینانه برای این فیلم داشته است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.