روحهای جدانشده
انیمیشن با نمای پرنده و لانگشاتی از یک خانه که در میان تعدادی خانهی دیگر قرار گرفته است، آغاز میشود. این خانه و تمام خانههای اطراف تقریباً به هم شباهت دارند. سپس نما بدون برش تصویر را محو کرده و تصویر زن و مردی که در فاصلهای زیاد و به دور از هم در دو طرف یک میز نشستهاند را نشان میدهد -به مانند تکنیک دیزالو در فیلمها- مرد و زنی افسرده در سکوت و با سرهایی که هر یک در بشقابشان گم شده است، در حال غذا خوردن هستند. گلدانی با گلی پژمرده نیز در وسط میز قرار گرفته است.
انیمیشن کوتاه «اگه اتفاقی افتاد؛ من دوستتون دارد» داستان مادر و پدریست که فرزند خود را از دست دادهاند، داستان درد و رنج و غم حاصل از این اتفاق است. از همان ابتدای انیمیشن میتوان فوران احساسات را مشاهده کرد. نمای بالای نشاندادهشده از خانهها؛ خانههایی که شباهت عجیبی به هم دارند، نشان از شباهت غمهایی دارد که در درون آنهاست. سپس بدون اینکه تصویر برش بخورد، مادر و پدر غمگین را میبینیم که از دل این خانهها بیرون میآیند؛ احساس درون این دو مرد و زن احساس درون تمام آن خانههاست شاید. و شاید برش نخوردن تصویر خود نشان از همین احساسات درونی تمام خانهها باشد. غمی همگانی که از فاجعهای همگانی خبر میدهد. آن دو دور از هم اما پشت یک میز نشستهاند، غمهاشان یکیست، اما این غم آنقدر بزرگ است که آنها را از هم جدا کرده است. تمام خانه پر از خاطرات فرزند است. چگونه میشود از تمام آنها نجات یافت و آنها را فراموش کرد؟ آیا میشود هرگز غم از دست رفتن فرزند را از یاد برد؟ آن هم اینگونه مردن را. معصومانه و بیدلیل مردن را. زن و مرد هر یک جداگانه با خود و با خاطرات خود درگیرند. رفتهرفته این فاصله بیشتر هم میشود. اما روح فرزند با آنهاست و آنها را میبیند. او تلاش میکند این دو از یکدیگر جدا نشوند. هجوم خاطرات به ذهن این پدر و مادر با خوشحالی و نشاط دخترشان همراه است. دخترشان حتی هرگز فرصت پیدا نکرده بود غمی را تجربه کند و خیلی زود در میان تمام این لبخندها خود را از آنها جدا کرده بود. انیمیشن با نشان دادن این خاطرات از ذهن پدر و مادر ما را با سرگذشت آنها آشنا کرده و به خوبی میتواند احساس تعلقی که در میان این خانواده کوچک و در طی چندین سال برایشان ایجاد شده است را بر ما آشکار کند.
انیمیشن «اگه اتفاقی افتاد؛ من دوستتون دارد» سیاه و سفید است. اما نهچنان سفید است و نهچنان سیاه. انگار رنگها با هم مخلوط شده باشند. رنگ سیاه و سفید و خاکستری و با کم و زیاد شدن همین طیف رنگی فضای انیمیشن کاملاً با داستان آن همخوان شده است. تنها رنگ موجود قابلتوجه در انیمیشن رنگ آبیست و آن هم متعلق به دختر کوچکیست که دیگر نیست. درواقع میتوان گفت تنها رنگهای کمرنگی که در میان انیمیشن دیده میشود متعلق به وسایل دختر است و مابقی انیمیشن در همان طیف رنگهای سفید و سیاه است. رنگ آبی از همه پررنگتر است. رنگهای کمرنگ دیگری را هم میتوان بر روی وسایل دختر و زمانهایی که او در تصاویر است، دید؛ او رنگ و زندگی این مادر و پدر بوده است. یکی از زیباییهای انیمیشن استفاده از سایههای سیاه است؛ غم و غصه و افسردگی این مادر و پدر به صورت سایههای سیاهی در انیمیشن دیده میشود که همراه با آنهاست. روح دختر نیز سیاهرنگ است و در حال دیدن مادر و پدر.
این انیمیشن کاملاً دستی کشیده شده است و دیالوگی را در میان خود ندارد. تنها دو آهنگ در آن شنیده میشود که با احساسات تصاویر همخوانی داشته و انیمیشن را برایمان ملموستر میکند. غم از دستدادن فرزند، غم از دستدادن عزیز هرگز از خاطر نخواهد رفت و تصویر با همان نمای ابتدایی انیمیشن و نمای از بالا تمام میشود اما این بار تفاوت در تصویر قبل از این نماست؛ زمانی که پدر و مادر یکدیگر را در آغوش گرفتهاند و دیگر فاصلهای نیست.
این فیلم کوتاه را از اینجا در کانال میتوانید مشاهده کنید.