پوستر فیلم یخ ۲

فقط چند سکانس خلاقانه

یخ ۲
Ice 2
محصول ۲۰۲۰ – روسیه
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«ساشا»، بازیکن هاکی، و «نادیا»، اسکیت‌باز حرفه‌ای، بعد از فرازونشیب‌های بسیار بالاخره موفق می‌شوند ازدواج کنند. آنها که عاشق هم هستند خیلی زود تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیرند. اما اتفاقی که در گذشته برای نادیا رخ داده و منجر به آسیب ستون فقرات او شده است، حالا بارداری را برای او سخت و حتی غیرممکن کرده است. نادیا اما بدون مشورت با ساشا تصمیم می‌گیرد این فرزند را هر طور که شده به دنیا بیاورد.
هر ساله فیلم‌های درام و عاشقانه‌ی بسیاری ساخته می‌شود که در آن مرگ یکی از عشاق زندگی را برای دیگری سخت می‌کند. گاه این فیلم‌ها با تمرکز بر سوژه‌ی فقدان و از دست دادن سعی دارند مخاطب را با درد شخصیت‌های خود همراه کنند و گاه با تمرکز بر زندگی جدیدی که عاشق بازمانده دارد، سعی در ستایش زندگی و عشق دارند. گاهی نیز فیلم با ایجاد روایتی میان این دو سعی در جذب مخاطب می‌کند. البته که همیشه تمرکز کردن بر روی یک موضوع باعث درک بهتر آن می‌شود، اما اگر فیلم داستانی میان این دو داشته باشد و تلاش کند شخصیت‌های خود را هر چه بهتر شرح دهد، مخاطب با روایتی قابل‌قبول روبه‌رو خواهد شد. فیلم «یخ»، قسمت دوم، هم سعی دارد هم به مسأله‌ی فقدان بپردازد و هم با تلاش ساشا برای نگهداری از دخترش زندگی را ستایش کند.
قسمت اول فیلم «یخ» در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. در این فیلم تمرکز روایت بر روی شخصیت نادیا، چگونگی علاقه‌‌مندی او به اسکیت و مسیر رسیدن‌اش به ساشا بود. نادیا در این فیلم با تصادفی که در هنگام اسکیت‌بازی داشت از ناحیه‌ی ستون فقرات آسیب ‌دید و ساشا به او کمک ‌کرد تا بهبود یابد. حال در قسمت دوم همان آسیب ورزشی نه تنها قرار است جان نادیا را بگیرد، بلکه مسیر اسکیت‌باز شدن دختر آنها را هم سخت کند.
این فیلم روایتی کاملاً ساده و قابل‌پیش‌بینی دارد که در بیشتر موارد نمی‌تواند مخاطب را از اتفاقاتی که قرار است رخ دهد هیجان‌زده یا متعجب کند. ما این پیرنگ و حتی جزئیات داستانی را بارها و بارها در فیلم‌های دیگر دیده‌ایم. فیلم‌هایی که هم از لحاظ بصری و هم از لحاظ جزئیاتی که در مسیر روایت بیان می‌شود، بهتر از این فیلم بوده‌اند. حتی بازیگران بهتری را هم می‌شد در فیلم‌های دیگر دید. اگرچه بازی بازیگران این فیلم هم در اندازه‌های خود مناسب و قابل قبول هستند، اما روایت اجازه‌ی بهتر شدن را به آنها نمی‌دهد و وجوه شخصیتی بازیگران به دلیل محدودیت کاراکترها چندان دیده نمی‌شود. در این فیلم همه‌چیز از همان ابتدا تا انتها معلوم است. کارگردان هم علاقه‌ای به پیچیده کردن روایت خود ندارد. کارگردان آن‌چنان با عجله نادیا را به کام مرگ می‌رساند که روایت از ابتدای خود لنگ می‌زند.
تنها مزیت این فیلم و دلیلی که می‌تواند باعث شود مخاطب سعی کند تا انتها روایت را دنبال کند، سکانس‌های موزیکال آن است. چندین سکانس موزیکال در این فیلم قرار داده شده است که همگی به خوبی با داستان هم‌خوانی دارند. آهنگ‌ها خوب خوانده شده‌اند و تصاویر از لحاظ زیباشناسی و خلاقیت هم حرف‌هایی برای زدن دارند. سکانسی که «ایرینا» به دنبال «نادیا»ی کوچک می‌گردد یکی از آن سکانس‌های دارای خلاقیت است که هم بستر سوررئال زیبایی را برای درک احساسات نادیا ایجاد کرده است و هم آهنگ و صدای زیبایی را بر تصاویر قرار داده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟