دنیایی دور از دسترس کارگردان
در روایتهای با درونمایهی آزار جنسی و تعاریف مختلف از تجاوز شاید خوشبینانه باشد اگر تصور کنیم کارگردان زن بهخوبی از عهدهی چنین روایتی برمیآید. خانم «الی پانکیو» در اولین اثر بلند داستانی خود بهوضوح ناتوانیاش را در پرداخت به چنین درونمایهای به تصویر میکشد.
داستان فیلم خانم پانکیو در باب دختر جوانی با نام «سامانتا» است که زندگی شادی در کنار دوستان خود دارد و مشغول استندآپ کمدی است. از همان ابتدا شاهد این هستیم که روایت دچار پس و پیش زمانی میشود و کمی که جلوتر میرویم عملاً با داستانی روبهرو هستیم که گره اصلیاش در گذشته و جریان اصلیاش در زمان حال رخ میدهد. داستان سامانتا و خانوادهی «رنر» قرار است تبدیل به ترومایی شود که از دل آن اکنون سامانتا شکل میگیرد. در زمان حال با سامانتایی مواجه میشویم که مدتهاست از خانه بیرون نزده، با دوستپسر خود قطع رابطه کرده و از هر گونه مواجهه با شبکههای اجتماعی خودداری میکند. خانم پانکیو سعی دارد مخاطب را درگیر اوضاع کنونی سامانتا کند و در این میان بخشهایی از گذشتهای را که منجر به وضع اکنون این دختر جوان شده تصویر کند. سامانتا برای پرستاری از دختری ۱۴ ساله با نام «بروک» به خانهی رنر ورود میکند. پدر بروک عنوان میکند که همسرش در بیمارستان بستری است و نیاز دارد فردی به امور دخترش رسیدگی کند. خانم پانکیو پس از تصویر کردن نحوهی ورود سامانتا به درون خانواده گویی دیگر روایت را از دست میدهد.
روایت در کلیت خود کاراکترهایی را تصویر میکند که گویی قرار نیست تا پایان فیلم حتی برای لحظهای آنها را درک کنیم. در بخشی از تاریخ سینمای زن در کانال یوتوب به مقولهی فمینیسم هشتگی پرداختیم که پس از سال ۲۰۱۰ تبدیل به موج چهارم فمینیسم شدند. در لابهلای این هشتگها در فضای مجازی بود که جنبشهایی همچون میتو خلق شدند و پس از این جنبش بود که تعاریف آزار جنسی، تعرض، خشونت و در نهایت تجاوز دچار معنایی گستردهتر شد و حتی آزارهای کلامی در محیط کار نیز وارد این دستهبندیها شد. فیلم خانم پانکیو در باب یکی از این تعرضهاست که مردی مست با استفاده از برتری فیزیکی خود به یک دختر جوان تعرض میکند. کل روایت خانم پانکیو قرار است حول رخدادهای پس از این ماجرا بگذرد، اما کارگردان در روایت گم میشود. او نه درک درستی از اتفاقات قبل از این تعرض را تصویر میکند و نه حتی سامانتای دچار اضطراب پس از یک حادثه را بهخوبی شخصیتپردازی کرده است. سامانتا یک استندآپ کمدین بوده است و پدر بروک نیز اجراهای مختلف او را در یوتوب مشاهده کرده و دچار نوعی بدفهمی در باب ماهیت استندآپ کمدی شده است. همهی این درونمایه در دو سکانس تصویر میشود. خانم پانکیو به خیال اینکه روایتاش گویای همهچیز است دست از تصویر کردن شرح ماوقع بر میدارد و در روایت خود دچار روزمرگی بیحاصلی میشود. اگر بپذیریم که داستان این فیلم در باب یکی از تعاریف ذیل دستهبندیهای آزار جنسی قرار دارد، باید گفت با روایتی ضعیف و آشفته روبهرو هستیم که گویی کارگردان در آن هیچ درکی از موقعیتهای این چنین و قربانیان این حادثه ندارد. خانم پانکیو حتی فاصلهی بین تعرض و دادگاه و رخدادهای پس از آن را در چند سکانس کوتاه تصویر میکند و قرار نیست مخاطب را در برابر دختری جوان و شجاع قرار دهد که در برابر تعرض به تن خود مقاومت کرده و متجاوز را به دادگاه کشانده است. روایت خانم پانکیو نه جسارت و نه عمقی برای پرداخت به این موضوع را دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.