کارگردانی که شم خوبی برای ایدهها دارد، اما…
در روایتهایی که در بستر فضا مقابل مخاطب قرار میگیرند فقط کافی است تا کاراکترها از جو زمین خارج شوند گویی مخاطب را وارد یکی از همان فضاهای ناشناخته و هیجانانگیز میکنند. از این مسیر بهبعد دیگر این کارگردان است که با روایت خود مخاطب را پای اثر نگاه دارد. خانم «گابریلا کاوپرثویت» در جدیدترین اثر خود مخاطب را با پیرنگی بسیار جذاب مواجه میکند. روایت او درون ایستگاه بینالمللی فضایی میگذرد که ترکیبی از فضانوردان روس و آمریکایی است. این ایستگاه فضایی یکی از نشانههای زندهی پایان جنگ سرد است و همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد. خانم کاوپرثویت در اثر خود سعی دارد رخدادهایی دهشتناک را روی زمین رقم بزند تا مجادلهی زمینی به جنگی در فضا بین کاراکترهای انسانی تبدیل شود. او برای دوری از جلوههای ویژهی سنگین بیشتر این روایت را درون ایستگاه فضایی و در فضایی بسته تصویر میکند. اما چه اتفاقی روی زمین میافتد؟ جنگ هستهای بین ایالات متحده و روسیه از پشت شیشههای ایستگاه فضایی مشهود است. نقاط مختلف زمین در حال آتش گرفتن هستند و هر کدام از این دو گروه سعی دارند پیغامهای کشور خود را عملی کنند؛ ایستگاه فضایی را تحت کنترل خود قرار دهید.
خانم کاوپرثویت را در کانال یک فیلم، یک زندگی با فیلم «دوست ما» میشناسیم. او در آن اثر اقتباسی ملودرامی را در باب زنی که با مرگ دستوپنجه نرم میکند تصویر کرد و در هر حال نتوانست روایت را جدای از کلیشهها نگاه دارد. حال او با ایدهای که شنیدناش هر مخاطبی را وادار به تماشای فیلم میکند قرار است اثر جدیدش را تصویر کند. اما این کارگردان زن اسیر فمینیسمی شده که در نهایت فیلم را تبدیل به کلیشهای رنگ و رو رفته میکند. قهرمانان داستان او در این فیلم «کیرا» و «ورونیکا» هستند که سعی دارند جدای از جنگ روی زمین پایههای ارتباط صمیمی بین دو گروه را نگاه دارند. مردان قصه تبدیل به گرگهای خونخواری میشوند که به جان خدمهی ایستگاه میافتند و بازی خون را به راه میاندازند. کارگردان در اثر فقط قرار است روی همین دوگانهی زن انسان و مرد خونخوار تأکید کند. بازی بد بازیگران و شخصیتپردازیهای ناقص روایت نیز بیشتر و بیشتر فیلم را به ورطهی سقوط میکشانند. دوربین در فیلم خانم کاوپرثویت آن قدر منفعل و بیکاره است که گویی همچون دوربین مجالس عروسی در حال تصویربرداری بیهدف از اعضای حاضر در مراسم است. دوربین این کارگردان شخصیت ندارد و همین باعث دلسردی مخاطب میشود.
این فیلم ایدهای بسیار شنیدنی دارد، اما پرداخت این ایده کار خانم کاوپرثویت نیست. این کارگردان در طول روایت حتی سعی نمیکند تعلیقی قابل تأمل را ایجاد کند و مخاطب را کمی درگیر فیلم کند. در نتیجهی بلاتکلیفی کارگردان در استفاده از تعلیقهاست که مخاطب نیز در میانهی اثر دچار سردرگمی رها کردن یا ادامهی آن میشود. مسیر روایی این فیلم مملو از ندانمهای کارگردانی است که فقط سعی دارد با آن انفجارهای قابل تماشا از ایستگاه فضایی عشقبازی کند و زمانی که از آنها رها میشود به مغاک بیداستانی خود بازمیگردد و دیگر نمیداند از کدام کاراکتر به کدام ماجرا برسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.