«مارکوس» درست روزی که از «آنا»، دوستدخترش، بعد از هشت سال خواستگاری میکند، توسط او رها میشود. مارکوس غمگین در سن سیوپنج سالگی به خانهی پدر و مادرش باز میگردد تا بتواند جایی برای خود پیدا کند. فردای آن روز او از کارش هم اخراج میشود تا تمام زندگیاش در دو روز زیرورو شود. در این میان دیدار «راکول»، یکی از دوستان دبیرستانیاش، باعث میشود او بتواند باز هم به زندگی امیدوار شود.
فیلمهای عاشقانه همواره در طول تاریخ سینما طرفداران خود را داشتهاند. فیلمهای ابتدایی کوتاه صامت را هم که نگاه کنیم همواره شاهد تقابل انسانها برای یافتن عشق هستیم. فیلمهایی که اگرچه همگی پیرنگی ثابت دارند، اما همیشه میتوانند جذاب و دیدنی باشند. در این فیلمها بیش از تمام المانهای مهم در فیلمسازی شخصیتهای آن هستند که اهمیت دارند. هر فیلم عاشقانه از یک انسان متفاوت حرف میزند که میخواهد به راههای گوناگونی برای یافتن عشقی در خور تلاش کند. به همین دلیل هم است که میتوان یک سوژه را در داستانهای متفاوت دید و هر بار از آن لذت برد. پیرنگ اصلی فیلم «دوستت دارم، دیوونه» نیز تکرار همان سوژههای قدیمی است. فردی توسط کسی که سالها عاشقاش بوده رها میشود و اعتماد خود را خدشهدار میبیند، اما در نهایت خود را یافته و زندگی را دوباره از نو آغاز میکند. در این میان دوستان و خانواده نیز برای کمک به او تلاش میکنند.
فیلم «دوستت دارم، دیوونه» از ابتدا با صحبت کردن مارکوس با دوربین تفاوت خود را نسبت به دیگر فیلمهای این ژانر نشان میدهد. این اتفاق همانقدر که باعث تفاوت مسیر داستان میشود، درک شخصیت مارکوس را آسانتر هم کرده و ما به او حس نزدیکی بیشتری میکنیم. مارکوس بدون واسطه با ما از احساساتاش میگوید. این فیلم یک عاشقانهی کمدی است، از این رو اتفاقات در منطق روایی خود به صورتی طنزآلود نیز رخ میدهند. در برابر این فیلم قرار نیست صدای خندهی بیننده بلند شود، بلکه موقیعتهای کمدیای که در نتیجهی حماقت مارکوس برایاش رخ میدهند، میتواند موجبات لبخند مخاطب شود.
یکی از مهمترین دلایلی که میتواند بیننده را علیرغم قابلپیشبینی بودن و تکراری بودن داستان مجاب به دیدن این فیلم کند، بازی بازیگران آن است که کاراکترها را هم به نوعی خاص و جذاب کردهاند. بازیگر نقش مارکوس هم میتواند آن پسر بیخیال و شلختهای باشد که دلش نمیخواسته تغییر کند و هم آن مرد خوشتیپ و خوشحرفی که تلاش میکند زندگیاش را تغییر دهد. راکول نیز به خوبی نقش همان دختر شاد و آزادی را بازی کرده که در زندگی خود علیرغم نداشتن قانون به اصول اخلاقیشان پایبندند. موسیقی و حرکت دوربین حتی گریم و طراحی صحنه و لباس نیز در این فیلم با مسیر داستان و شخصیتهای آن همخوانی کامل داشته است. به همین دلیل این فیلم عاشقانه میتواند در حد یک فیلم سرگرمکنندهی عصرگاهی برای بینندهاش لذتبخش باشد و نیازی به فکر کردن و تحلیل روابط میان افراد هم نداشته باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.