چه شد که زلاتان خلق شد؟
بیشتر درامهای ورزشی شاید در باب بازیکنهای فوتبال آمریکایی، بیسبال، بوکس یا هر آن چیزی که به کام هالیوودنشنیان خوش آمده بوده است. کمتر درامی تا کنون دربارهی ستارگان پرمخاطبترین ورزش جهان روی پرده رفته است. بیشتر اصطکاک سینما و فوتبال در قالب مستندها بوده است و چند درام ورزشی کاملاً تبلیغاتی. البته سینمای بریتانیا چند اثر را دربارهی رخدادهای تراژیکی چون حادثهی سقوط هواپیمای حامل کادر منچستر یونایتد یا رخداد غمانگیز هیلزبورو روی پرده رفته است. در کنار این آثار میتوان به چند اثر تلویزیونی و مستند نیز در باب ستارگان فوتبال اشاره کرد. اما فیلم جدید «ینس شوگرن» شاید پلهای جدید بهسوی پرداختهای بهتر در باب ستارگان دنیای فوتبال باشد.
از نام فیلم پیداست که قرار است وارد زندگی زلاتان ابراهیموویچ معروف شویم. شوگرن روایت را به سه پاره تقسیم کرده است؛ کودکی، نوجوانی و جوانی زلاتان. نقطهعطف اثر او حضور زلاتان در آژاکس آمستردام و انتقادهایی است که توسط رسانهها از این بازیکن سوئدی میشود. اما کارگردان با هر سکانس از زلاتان جوان به دو دورهی قبلی زندگی او وارد میشود. میتوان چنین گفت که هدف کارگردان ساخت درامی از زندگی شخصی زلاتان کودک و زلاتان نوجوان بوده است. زلاتان همچون بازیکنان فقیر برزیلی گذشتهای با پای برهنه نداشته است. او از خانوادهای مهاجر است که در مقطعی مناسب به سوئد آمدهاند.
شوگرن سعی دارد روی یک نقطه از اخلاق فردی زلاتان دست بگذارد. او خود را از دیگر جنبههای زندگی این ستارهی فوتبال رها کرده است و قصد دارد خلق آن شخصیت مغرور، تندخو و در عین حال پرتلاش و بااستعداد را بهتصویر بکشد. فرم تصویری او وفادار به سینمای درام اسکاندیناوی است؛ دوربین روی دست، کلوزآپهای بهموقع برای انتقال احساس لحظهای و فضایی بدون موسیقی. شوگرن با همین فرم تصویری ما را در برابر کودکی مغرور، ناآرام و در عین حال هدفمند قرار میدهد. اما روایت او همچنان نقصهایی را در خود دارد. زبان شوگرن در این فیلم بریدهبریده است. از نظر دور نداشته باشیم که کار هوشمندانهی او در استفادهی بهجا از زلاتان درون زمین فوتبال قابل تحسین است. مشکل اصلی در بههمپیوستن این سه پاره از زندگی زلاتان است. کارگردان در دیالوگها از تغذیهی نامناسب زلاتان در خانهی پدر میگوید، اما این گفتهها را با ظرف پر غذای خانهی مادر و یخچال خالی خانهی پدر نشان میدهد. شاید اینگونه برداشت شود که کارگردان قصد داشته از زاویهدید زلاتان کودک یا نوجوان دنیای پیرامون را بنگرد که در این صورت میتوان این زاویهدید را به فیلمی چون «محوطهی بازی» ارجاع داد. زمانی که فیلمساز قصد دارد از زاویهدید یک کودک روایت را پیش ببرد باید کمی قد خود را کوتاه کند تا از همان نقطه به دنیا بنگرد. اما دوربین آقای شوگرن گویی خداست و قصد دارد قصه بگوید. این رویکرد با فرم تصویری او منافات دارد و همین مسئله باعث گنگ شدن فیلم میشود.
با تمام این توصیفات کار ارزشمند آقای شوگرن قابل تحسین است و شاید در آینده شاهد روی پرده رفتن داستانهای جذاب دیگری از ستارگان مستطیل سبز باشیم؛ بازیکنانی که هر کدام گذشتهای پر از جنگ، آوارگی و فقر داشتهاند. از لوکا مودریچ تا زلاتان ابراهیموویچ.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.