پوستر فیلم هیپنوتیک

ترجیح مخاطب نگاه لوک بسونی است

هیپنوتیک
Hypnotic
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

بازی با دنیای هزارتوی ذهن انسان یکی از سرگرمی‌های کارگردان‌های سینمای تجاری برای خلق آثار اکشن و هیجان‌انگیز است. از لوک بسون و اسپیلبرگ تا اسکورسیزی و نولان همگی از نگاه خود به دنیای پر از تشویش و راز انسان گام می‌گذارند. «رابرت رودریگز» مشهور در جدیدترین اثر خود سعی دارد از طریق خلسه‌ی ذهنی وارد دنیای ذهن انسان شود. او در این اثر با دنیای بی‌انتهای ذهن انسان درگیر است و سعی دارد از همین طریق مخاطب را در مرز بین دنیای نولانی و لوک بسونی قرار دهد.
در سال ۲۰۱۰ نولان با فیلم «تلقین» و در سال ۲۰۱۴ لوک بسون با فیلم «لوسی» ذهن انسان را مرکز روایت‌های خود کردند. نولان از طریق خواب مصنوعی سعی می‌کرد مخاطب را مرز بین واقعیت و رویا نگاه دارد و لوک بسون از طریق یک خط روایی ساده و ماده‌ی مخدری جدید مخاطب را با اثری جذاب سرگرم می‌‌کرد. حال رودریگز سعی دارد با واژه‌ی هیپنوتیک بازی کند. هیپنوتیک در اثر او لقب افرادی است که نیروی کنترل ذهن دارند و اداره‌ای نیمه‌دولتی سعی دارد همه‌ی این افراد را به خدمت خود در آورد. هیپنوتیک در روانشناسی از واژه‌ی هیپنوتیزم می‌آید که فرد از طریق روانشناس به خوابی مصنوعی می‌رود. این شیوه‌ی درمان برای غلبه بر برخی فوبیاها یا آثار یک حادثه‌ی تلخ و ناگوار در زندگی فرد بیمار استفاده می‌شود.
رودریگز روایت خود را با «دنی» در اتاق روانشناس خود آغاز می‌کند. تک‌شات‌های او از مردمک چشم و همچنین نورپردازی گرم اتاق باعث می‌شود مخاطب از همان ابتدا درگیر اثر شود. رودریگز در این اثر سعی دارد یک لوپ ذهنی را تصویر کند که در آن دنی به‌دنبال دختر گمشده‌ی خود است. او در دنیای اکشن و هیجان‌انگیز خبره است. برش‌های او در این اثر مخاطب را دائم در تب‌و‌تاب ماجرا نگه می‌دارد و باعث می‌شود قصه همچون یک کل واحد خرد شود و پازلی ذهنی را تشکیل دهد.
اما اثر رودریگز می‌توانست همچون «لوسی» لوک بسون وسیع‌تر شود. رودریگز اثر خود را به‌نهایت خلوت کرده است. کاراکترهای او در همان دنیای تصنعی باقی می‌مانند. روایت او از همان ابتدا وابستگی بی‌حدی به تلقین نولان دارد؛ قاب‌هایی که شهر در نظر دنی تبدیل به یک انعکاس بی‌نهایت و زندان‌گونه‌ می‌شود و کاراکترها واقعیت و مجاز را گم می‌کنند. اما از میانه‌ی داستان وضع به‌گونه‌ای دیگر پیش می‌رود و زمانی که دنی به قدرت خود پی می‌برد، گویی لوسی لوک بسون زنده می‌شود و در کالبد دنی حلول می‌کند. در نهایت باید گفت که اثر رودریگز از این دو اثر رهایی ندارد. با اختتامیه‌ای که از این اثر شاهد بودیم و تجربه‌ی رودریگز در کش دادن روایت‌های‌اش باید گفت که شاید این فیلم مقدمه‌ی یک فرنچایز باشد. همه‌چیز به رودریگز و ذائقه‌اش بستگی دارد. او خود را در آثاری چون «بچه‌جاسوس‌ها»، «شهر گناه» و غیره به مخاطب سینمای سرگرمی و اکشن اثبات کرده است. اثر جدید او چه افتتاحیه‌ی یک فرنچایز باشد، چه تک‌اثری در ژانر اکشن در نهایت همچنان نقص‌های ساختاری و وابستگی به آثار دیگر فیلم‌سازان هم‌رده‌اش را دارد. رودریگز اگر قصد ادامه‌ی این روایت را دارد باید دنیای‌اش را از بسون و نولان جدا کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟