«سِلِست» شاعر است و تلاش میکند مجموعهی شعر خود بهنام «زخمخوردهی بهشت» -که بهتازگی تمام کرده است- را چاپ کند. او که خود مادر فرزندی کوچک است، به دنبال پدر خود نیز میگردد. پدری که از سن پنج سالگی او را رها کرده است و کسی نیز از محل زندگی او خبری ندارد. در این میان تنها دوستی که سلست دارد همسایهی او و پرستار فرزندش -استلا- است که خود درگیر یک رابطهی عاشقانه از راه دور شده است.
سینما به عنوان هنر هفتم هنر به تصویر کشیدن عینی وجوه مختلف زندگی است. این هنر نه تنها واقعیات که خیالات را هم میتواند به تصویر کشد و آنها را به شکلی متفاوت و بهگونهای فراواقعی در تصاویری جادوئی نشانمان دهد. کاری که شاید شعر در ادبیات و بهعنوان هنر پنجم انجام میدهد. شعر میتواند ما را به دنیای خیال و به دنیایی متفاوت وارد کند. دنیایی که ما خودمان سازندگان آن هستیم و هر یک براساس آنچه که از یک شعر میآموزیم، دنیامان را هم بسازیم. حال اگر شعر و شاعری با سینما ادغام شود چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ فیلم «ستارهی فروزان» (۲۰۰۹) را میتوان یکی از فیلمهایی دانست که در آن شعر و سینما در هم ادغام میشوند و نه تنها تصاویری زیبا را به وجود میآورد بلکه داستانی عاشقانه را در وجوه شاعرانه نشانمان میدهند. فیلم «شاعری» (۲۰۱۰) نوع دیگری از این فیلمهاست که در آن شعر در بستری از وقایعی دردناک قرار میگیرد و مادربزرگی که دچار فراموشی شده است با شعر میخواهد دنیای دیگری را برای خودش بسازد. فیلمهای دیگری نیز هر یک به شکلهای گوناگون توانستهاند ارتباطی خاص را میان سینما و شعر ایجاد کنند. فیلم «زخمخوردهی بهشت» نیز سعی کرده از شعر به عنوان دریچهای برای ورود به دنیای سلست استفاده کند. اما آیا موفق شده است؟ پاسخ هم نه است و هم آری. ما با شعر میتوانیم وارد دنیای سلست شویم اما با شعر نمیتوانیم وارد بطن روایت داستان شویم. درواقع فیلم دچار نوعی عدم تعادل شده و همچنانکه روایت دنیای شعر سلست زیباست و موسیقی و حتی تصاویر نیز زیبا هستند طرح کلی داستان چندان جذاب دیده نمیشود و دارای سؤالات و ابهامات داستانی است. فیلم آنقدر که به احساسات سلست توجه کرده نتوانسته است مسیر روایت واقعی خود را بهدرستی نشان دهد و ما در عین اینکه از اتفاقاتی که در درون سلست رخ میدهد لذت میبریم، وجود خارجی او برایمان ناآشناست. مثلاً او تنها کارش شاعریست پس دقیقاً چگونه روال زندگی خود را میگذراند؟ خرجومخارج خود را چگونه مدیریت میکند. البته که فیلم اشارات زیادی به مشکلات مالی سلست میکند اما هرگز به چگونگی رفعشدن ناگهانی آنها اشاره نمیکند. از سوی دیگر داستان استلا نیز چندان در مسیر داستان سلست دیده نمیشود و اتفاقات ناگهانی پایانی فیلم حتی مسیر داستان را هم بهگونهای غیرقابلباور کرده است.
در فیلم «زخمخوردهی بهشت» همانطور که اشاره شد تصاویر زیبایی خاصی دارند و سعی شده است با نشان دادن زیباییهای شهر لندن وجوهی شاعرانه نیز به این مکانها داده شود. حتی قابهایی که در آنها شخصیتهای فیلم نشان داده میشوند نیز سعی شده در کلوزآپها و مدیومشاتهایی زیبا بهگونهای شاعرانه وارد دنیای این افراد شود اما از آنجا که داستانِ شخصیتها پرداخت درستی ندارد در نهایت تصاویر نیز در حد همان تصاویر شاعرانه و زیبا باقی میماند و هرگز پا را فراتر نگذاشته است و فیلمی خاص را ایجاد نمیکند.