پوستر فیلم شکار اِوا براوو

جذابیت فقط در پوستر بود

شکار اِوا براوو
Hunting Ava Bravo
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌ها از دور فریادزنان اعلام می‌کنند: مرا نبینید. فیلم جدید آقای «گری اورباخ» نمای تمام‌قد این دسته از فیلم‌هاست. اثر آقای اورباخ روایتی از همان تعقیب‌و‌گریزهای هوشمندانه بین انسانی که طعمه شده و شکارچی‌ای که با تک‌جملات حکیمانه و خنده بر لب دوست دارد شکار خود را بازی دهد. اورباخ لوکیشن را در جنگلی کوهستانی قرار داده است. این یعنی کم کردن هزینه‌ها برای رسیدن به اموری دیگر. اما امور دیگر کجای این روایت قرار دارند که با صرفه‌جویی در هزینه‌ی لوکیشن شاهد پرداخت شدن آن‌ها باشیم؟ هر چه در فیلم آقای اورباخ جست‌و‌جو می‌کنیم چیزی که بتواند این روایت کلیشه را سر پا نگاه دارد نمی‌بینیم.
اینکه چرا اورباخ از بازیگری چون «کیت دل کاستیو» استفاده کرده است، جای سوال دارد. این بازیگر حتی نزدیک به این کاراکتر هم نیست. بازی مملو از غلو او و اسپانیایی صحبت کردن‌اش بیشتر شبیه بازی یک بازیگر تازه‌کار هنگام تست بازیگری است. بازی این بازیگر مکزیکی-آمریکایی در این فیلم شبیه بازی یک بازیگر با تجربه نیست. شاید اگر اورباخ انتخاب دیگری داشت، می‌شد کمی به این روایت مضحک امیدوار بود.
از بازی کاملاً بی‌ربط بازیگران گفتیم. اما فراموش نکنیم که این بازیگران در حال بازی روایتی هستند که توسط یک کارگردان کارگردانی می‌شود. اورباخ اولین مشکل این فیلم است. او حتی درک درستی از کلیشه‌های گذشته‌‌ی این دسته از فیلم‌های تعقیب‌و‌گریزی یا همان شکار و صیادی نداشته است. فیلم او روی یک خط صاف در حرکت است و فقط با چند شلیک و افکت صوتی ما را متوجه درگیری می‌کند. حماقت قاتل و شجاعت بدون کشتار اوا براوو در یک ظرف جمع نمی‌شوند. اورباخ ابتدا باید این را در ذهن مرور می‌کرد که یک انسان در شرایط حساس و زمانی که یا باید برای زنده ماند بکشد یا رحم کند و بمیرد، کدام را بر می‌گزیند. پس کاراکتر اوا براوو بر اساس پاسخ منطقی به این پرسش یک کاراکتر ابتر است. از سویی دیگر، ذکر این نکته مهم است که اورباخ کارگردان فیلم با چنین ضربآهنگ بالایی نیست. کارگردانی اورباخ بسیار ملایم‌تر از روند و سرعت روایت است. به‌طور حتم چنین کارگردان کندی از عهده‌ی این روایت پر جنب‌و‌جوش بر نمی‌آید. در نتیجه‌ی همین عدم توازن بین کارگردان و روایت است که شاهد هیچ نقطه‌عطفی در فیلم نیستیم. آن‌قدر در فیلم صدای جیغ‌های کیت دل کاستیو را می‌شنویم که در پرده‌ی سوم ترجیح این است بدون صدا فیلم را ادامه دهیم.
گری اورباخ چندان کارگردان مطمئنی نیست که بتوان انتظار داشت در اثر بعدی‌اش شاهد روایتی حداقل متوسط باشیم. دنیای چنین کارگردان‌هایی بسیار کوچک است و به‌نظر باید همچنان در مدیوم تلویزیون دست‌و‌پا بزنند و خود را با روایت‌هایی گوناگون بسنجند. در سینما یک روایت روی پرده می‌رود و هزاران مخاطب با صدها تفسیر مختلف از سالن بیرون می‌آیند. حال اگر اثری به مخاطب رغبت این تفسیر را ندهد، آن اثر محکوم به شکست نیست، بلکه محکوم به سقوط است. گاهی برخی از آثار از دنیای مخاطب بزرگ‌تر هستند. آن‌ آثار همان‌هایی هستند که مخاطب اصولاً جسارت مواجهه با آن‌ها را ندارد. اما آثاری که در همان پرده‌ی اول در برابر مخاطب همچون نوزادی شیرخوار به‌نظر می‌رسند، بلعیده می‌شوند و چیزی از آن‌ها باقی نخواد ماند. فیلم جدید آقای اورباخ نیز در همان پرده‌ی اول حکم بلعیده شدن خود را امضاء می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟