پوستر فیلم شکارچیان در زمین خالی

شهوت شکار

شکارچیان در زمین خالی
Hunters On A White Field
محصول ۲۰۲۴ – سوئد
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«سارا جیلنستیرنا» در اولین تجربه‌ی بلند فیلمسازی خود روایتی کاملاً مردانه را روی پرده برده است. داستان او در باب سه نفر است که برای شکاری چند روزه به منطقه‌ای جنگلی می‌روند. داستان از زاویه‌دید کاراکتری با نام «الکس» روایت می‌شود که به‌واسطه‌ی «گرگر» با «هنریک» که سال‌هاست شکار می‌کند آشنا می‌شود. این اولین تجربه‌ی الکس در شکار است و همین ذوق و در عین حال تردید او را دو چندان می‌کند.

آن‌ها در این دشت دو سوژه برای شکار دارند؛ مرغابی‌های وحشی و گوزن. کارگردان سعی دارد در ابتدا همان هیجان و اضطراب کاراکتر الکس را در نحوه‌ی رفتارش و تلاش برای اشتباه نکردن میان این دو شکارچی خبره تصویر کند. باید گفت همین امر در کنار موسیقی متنی که بر تعلیق اثر می‌افزاید کمک می‌کند که مخاطب به‌دنبال آن نقطه‌عطفی باشد که کارگردان قرار است به او نمایش دهد. اما این نقطه‌عطف در پرده‌ی اول و نه پرده‌ی دوم، بلکه در میان پرده‌ی سوم خود را بروز می‌دهد.

کارگردان سوئدی سعی دارد از طریق این داستان مخاطب را درگیر شهوت شکار کند. شاید تا میانه‌ی فیلم صرفاً با کاراکترهایی مواجه هستیم که برای تفریح در حال شکار هستند و هر آنچه شکار می‌کنند در وعده‌های روزانه‌اشان صرف می‌شود؛ نوعی تلاش پایاپای در طبیعت برای کنترل جمعیت حیات وحش. اما رفته‌رفته این تلاش تبدیل به شهوتی هیستریک می‌شود که آن‌ها را در بر می‌گیرد. این شهوت را ابتدا در رقابت هنریک برای جا نماندن از شکار گوزن شاهد هستیم که در دل شب به دل جنگل می‌زند تا او نیز شکاری را صید کند. پس از این رخداد است که به‌یک‌باره تمام محیط اطراف خالی از هر جنبنده‌ای می‌شود و این اتفاق درست در همان لحظه‌ای رخ می‌دهد که این سه نفر سفرشان را دو روز دیگر به تعویق می‌اندازند.

کارگردان در پرده‌ی سوم این شهوت را تبدیل به همان بازی خونینی می‌کند که دیگر نیازی به فردی بیرونی ندارد. او عملاً راه را برای ورود اثرش به سینمای دلهره و زیرژانرهای‌اش می‌بندد و از طریق آن چه که درون کاراکترهای خود پرورانده به استقبال بخش سوم داستان می‌رود. زمانی که روایت به پایان می‌رسد چند حسرت در ذهن می‌ماند. یکی از آن حسرت‌ها در باب حاصلخیزی روایتی است که می‌توانست به‌گونه‌ای افراطی در باب لذت‌گرایی باشد. همین امر باعث می‌شد تا پرده‌ی دوم آن‌قدر شیک و اتوخورده نباشد و مخاطب واقعاً برای ورود به بخش سوم آماده شود. حسرت بعدی در دل قبلی قرار دارد و آن ترس کارگردان از باز کردن مسیرهایی به‌سوی سوررئالیسم و انتزاع ذهنی الکس است. برای درک بهتر این جمله به صحنه‌ای که الکس شاهد خود ابتدایی خود در حال ورود به این ویلای جنگلی است دقت کنید. داستان آن‌قدر پتانسیل دارد که بتواند از عهده‌ی این گذرهای ذهنی برآید. اما خانم کارگردان تصمیم گرفته این بازی را در محدوده‌ی کوچکی به راه بیندازد. این فیلم یکی از آن آثاری است که با ضربآهنگ ملایم خود مخاطب را درگیر می‌کند و باعث می‌شود او در جای‌جای تردیدها، اضطراب‌ها، شهوت‌ها و در نهایت میل به کمال این سه کاراکتر، به‌خصوص الکس، سرک بکشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟