دستکاریهای کوچک اما خلاقانه
سینمای کانادا مدتهاست که دو بخش فرانسوی و انگلیسی دارد و اتفاقاً طی دو دههی اخیر فیلمسازان هر دو گروه زبانی توانستهاند آثار قابل تقدیری را در سینمای ژانری-مستقل روی پرده ببرند. خانم «آرین لویی-سز» یکی از فیلمسازان فیلماولی در بخش فرانسوی سینمای کاناداست. خانم لویی-سوز در این روایت سعی دارد آن بخشی از سینمای خونآشامی را مورد هدف قرار دهد که مخاطب سینمای سرگرمی و بهخصوص مخاطب نوجوان درگیر آن است؛ روایتهایی از جنس گرگومیش که تلفیقی از عاشقانههای تینیجری و زیرژانر خونآشامی است و بیشتر در مسیر فانتزی گام برمیدارند تا دلهره!
داستان این فیلم حول خانوادهای از خونآشامها میگذرد که در همان افتتاحیه نشان میدهند به نوعی به ثبات در جامعه رسیدهاند و قرار نیست با روایتی مواجه شویم که در آن یک خونآشام میان مردمان شهر سرگردان است. در این روایت خونآشامان تراپیست دارند، به دندانپزشکی مخصوص خود میروند و حتی آزمایشهای بالینی مختص جامعهی خود را دارند. در این میان وارد شب تولد دختربچهای با نام «ساشا» میشویم که در شب تولدش مشخص میشود نمیتواند دندانهای نیش خود را برای آشامیدن خون فعال کند. این نقص خانواده را ناامید میکند و با یک برش به دوران نوجوانی ساشا وارد میشویم. در اینجا بهدنبال آن کورهراهی می گردیم که کارگردان برای چالش جدید ساشا آماده کرده است و آن چیزی جز اقدام به خودکشی پسر نوجوان با نام «پل» نیست. حال آن چالش آمادهی شکوفا شدن است و کارگردان مخاطب را به پردهی دوم هدایت میکند. ساشا بهدنبال ثابت کردن خود به خانواده و پیدا کردن اولین شکار است و پل نیز دیگر از قلدریهای مختلف همکاران و دوستان خسته شده و نیاز به رخت بر بستن از این دنیا دارد. کل پردهی دوم تبدیل به چالش این دو برای رسیدن به اهدافاشان میشود.
آنچه در فرم بصری این روایت باعث میشود مخاطب آزار نبیند تلاش کارگردان برای گرفتن نور روز از کل اثر است. این حذف نور روز باعث میشود مخاطب طی این یک ساعت و نیم همگام با کاراکترها دچار نوعی دلتنگی برای آن شود. تکمیلکنندهی این فرم موسیقی متن کاملاً ژوست با تصاویر و محتوای آنهاست که هم سلیقهی موسیقایی ساشا و هنر او در نواختن پیانو را به رخ میکشد و هم باعث میشود مخاطب در جایجای اثر بدون آنکه احساس کند موسیقی تصاویر را تحتالشعاع قرار میدهد از آن دوری کند. خانم لویی-سز در اولین تجربهی کارگردانی خود مخاطب را درگیر روایتی میکند که در ظاهر چیزی جدا از کلیشههای گفتهشده نیست، اما از میان این کلیشه داستانی خود را روایت میکند و همین مسئله باعث نزدیکی مخاطب به اثر او میشود. در این فیلم با خونآشامی مواجه هستیم که با نوع انسان دچار سمپاتی است و رنج انسان است که او را درندهخو و مشتاق نوشیدن خون حاصل از شکار میکند. رابطهی بین رنج انسان، ناامیدی او از زیستن و اتانازی با زیرژانری در دلهره اولین اثر بلند داستانی خانم لویی-سز را قابل تحسین میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.