سانتیمانتالیسم هالیوودپسند
«ام» دانشگاه را رها کرده تا با انجام تماموقت بازیهای کامپیوتری به سرعت به درآمدی هنگفت دست پیدا کند، اما زمانی که متوجه میشود یکی از دخترعموهایاش با پرستاری از پدربزرگاشان توانسته توجه او را به خود جلب کند و ثروتی قابلتوجه را به ارث ببرد، تلاش میکند این بار خود او با نگهداری از مادربزرگ بیمارش به سرعت این ثروت را به دست آورد.
در سال ۲۰۱۹ بود که فیلم «بدرود» توجه بسیار زیادی را از سوی منتقدان بهویژه منتقدان هالیوودی گرفت. روایتی که در آن یک خانوادهی تایلندی سعی میکردند با پنهان کردن بیماری مادربزرگاشان روزهای پایانی عمرش را برایاش شیرین کنند و عروسیای به یادماندنی را ترتیب دهند. فیلمی که البته برای هالیوود سانتیمانتال فرصتی شد تا بیش از آنکه این فیلم لیاقتاش را داشته باشد بر آن مانور دهد و خودی نشان دهد. فیلم جدید «چگونه قبل از مرگ مادربزرگ میلیونر شوی» نیز چیزی بیش از آن فیلم نیست. روایتی که سعی دارد با تکیه بر رابطهی پسری جوان و امروزی و البته تنبل و بیعرضه و مادربزرگی که تمام عمرش در حال زحمت کشیدن و انجام کارها به بهترین نحو است، خودی نشان دهد و باز هم توجه منتقدان را جلب خود کند. کاری که در انجام آن موفق بوده است.
آقای «پت بنیتیپت» در اولین تجربهی ساخت فیلم بلند خود بعد از ساخت چند سریال تلویزیونی سعی کرده روایتی احساسی و سانتیمانتال را در برابر مخاطب قرار دهد و با هدف قرار دادن احساسات آنها برگ برندهای برای دیده شدن به دست آورد. آقای بنیتیپت اما فراموش کرده که بیش از او نیز فیلمسازان بسیاری تلاش کردهاند از این طریق خود را در دایرهی دیده شدن قرار دهند، اما مخاطب امروزی هوشیارتر از آن است که به این راحتی در دام این افکار بیفتد و با ستایش و تعریف از یک فیلم باعث شود کارگردان آن هم دیده شود. حتی اگر این اتفاق رخ دهد، اما زمان نشان داده که چه روایتهایی میتوانند اثر بیشتری بر مخاطب بگذارند و به معنای واقعی در سینما باقی بمانند.
با این حال روایت آقای بنیتیپت در پیرنگ خود داستانی جذاب و قابل توجه دارد. تقابل زنی مسن و قدیمی که همواره در تمام زندگیاش به سختی کار کرده و همهچیز را در سختترین شرایط تحمل کرده با پسر جوانی که همیشه پشت کامپیوتر نشسته و بازی کرده و به دنبال یافتن ثروتی راحتالحلقوم است در معنای کلیاش هم میتواند جلب توجه کند. روایت این کارگردان تازهکار که با توجه به تجربهی شخصی نویسنده با مادربزرگاش در دوران کووید ساخته شده است، تا اواسط خود در منطقی قابل قبول و ملموس پیش میرود. رابطهی مادربزرگ و نوه به خوبی شکل پیدا میکند و مستحکم میشود. کارگردان تلاش کرده ام را دنبال کند و همهچیز را از زاویه دید او نشان دهد، اما فراموش کرده حضور دیگر کاراکترها را هم هدفمند کند. حضور داییهای ام اگرچه در ابتدا معنا دارند، اما رفتهرفته سمتوسویی سانتیمانتال به خود میگیرند و در نهایت هم بدون اینکه منطق رواییای در رفتارهای آنها دیده شود به طور کامل تغییر میکنند. هر چه به پایان روایت نزدیک میشویم شخصیتها از واقعیت دور میشوند و در نهایت با خرج کردن تمام اندوختهی مادربزرگ برای دفن کردن او توسط ام همهچیز از معنای اصلی دور میشود. ام که آنقدر به دنبال پول است و بسیاری از افکار مادربزرگ و نسل گذشته را قبول ندارد و نمیتواند درک کند، بهراحتی میپذیرد تمام پسانداز مادربزرگ را خرج کفنودفن او کند. باید گفت بیشتر اعتبار این فیلم را باید بر دوش بازیگر نقش مادربزرگ دانست که درواقع نابازیگری است که کارگردان از آن بهره برده و توانسته با گرفتن بازی خوب از او کاستیهای روایتاش را بپوشاند و مخاطب را تا پایان همراه خود کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.