پوستر فیلم چگونه آدم بکشیم

به این کارگردان امید داشته باشیم؟

چگونه آدم بکشیم
How to Make a Killing
محصول ۲۰۲۶ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «امیلی خلافکار» اشاره کردیم که «جان پتن فورد»‌ المان‌های بیناژانری را به‌خوبی می‌شناسد. هر چند او در اثر قبلی نتوانست کمال بهره را از این المان‌ها ببرد، اما حال در اثر دوم شاهد جهشی از جنس شخصیت‌پردازی‌ها و بازی با کاراکترها هستیم. فورد اثر جدید خود را با اقتباسی از دو داستان بریتانیایی روی پرده برده است.

شاید در نگاه اول داستان را چیزی شبیه «چاره‌ای نیست» پارک چان ووک در نظر بگیرید، اما داستان فورد از جایی در انتهایش آغاز می‌شود و پیش می‌رود. داستان او حول کاراکتری با نام «بکت» می‌گذرد که فرزند یکی از نوادگان خانواده‌ای سنتی و بسیار ثروتمند است. روایت از طریق واگویه‌های او در برابر کشیشی پیش می‌رود که قبل از اعدام صبحگاهی اعترافات بکت را می‌شنود.

داستان فورد باز هم اسیر ضربآهنگ گاه افسارگسیخته است که لذت تماشای روایت را از مخاطب می‌گیرد. او مخاطب را در دام انتخاب‌های ذهنی بکت انداخته است و به‌همین سبب هر آنچه در گذشته رخ داده است در دستان خود فورد قرار دارد و نه بکت. به‌همین سبب در برخی از نقاط روایت عملاً بکت نیز از داستان حذف می‌شود تا کارگردان دنیای او را به دست بگیرد. این کار باعث عدم تعادل در پیشبرد روایت شده است. در نتیجه برش‌ها و تکنیک‌های بصری درون فیلم به چشم نمی‌آیند و حظ بصری مورد نظر یک اثر سینمایی در برخی از نقاط فیلم خاموش می‌شود؛ به‌خصوص عنوان فیلم و نحوه‌ی به‌انجام رسیدن قتل‌ها که تبدیل به حاشیه‌ای زرد درون فیلم می‌شوند.

اما شخصیت‌پردازی‌ها، انتخاب بازیگران، و در نهایت بازیگردانی کارگردان و بازی‌خوانی بازیگران همچون یک اثر کمال‌یافته چشمان مخاطب را مقهور می‌کنند. به‌نوعی می‌توان گفت که کاراکتر جولیا در این اثر یکی از پخته‌ترین کاراکترهای سینمایی محسوب می‌شود. انتخاب به‌جای «مارگارت کوالی»‌ برای این نقش تبدیل به مکمل درستی برای شخصیت‌پردازی خوب کارگردان شده است. جولیا در این اثر نه زن اغواگر دنیای نوآر است و نه آن شرور مرموزی که مخاطب را به حرص خوردن وا می‌دارد. هر آنچه او در این روایت دارد عشقی است که از دوران کودکی شکل گرفته و حال به‌گونه‌ای کاملاً بی‌رحمانه و کیم‌کی‌دوکی خود را نشان می‌دهد. اگر فورد می‌توانست بین این شخصیت‌پردازی خوب و موقعیت‌های روایی اشاره‌شده در بند بالا تعادلی ایجاد کند، اکنون با اثری کامل مواجه بودیم. در آن‌سو بازی «گلن پاول» در نقش بکت نیز نشان از این دارد که او کم‌کم در حال گسترش نقش‌هایش در سینماست و اجازه می‌دهد طیف وسیعی از کارگردان‌های ژانری او را در لیست انتخابی خود قرار دهند.

جان پتن فورد در اثر جدید خود جهشی قابل اعتنا را نسبت به اثر قبلی داشته است و همین باعث می‌شود منتظر آثار بعدی او در سینمای ژانری باشیم. شاید هم او در آثار بعدی خود باز هم درگیر کاراکترسازی‌هایی از جنسی امیلی و بکت شود که بر حسب نیاز دست به مأموریت‌هایی غیرممکن در زندگی شخصی می‌زنند. اگر اینگونه باشد که کم‌کم باید این کارگردان را در مسیر فیلمسازی‌اش جدی گرفت؛ به‌خصوص با پتانسیلی که در اثر دوم نشان داد و عملاً دو شخصیت‌پردازی کلیشه از زن را در تاریخ سینما با ذکاوت ترکیب کرد و جولیا را از درون آن بیرون آورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟