«امی» بعد از اینکه پرندهای لباساش را کثیف میکند وارد یک خشکشویی میشود تا آن را درون یکی از ماشینهای لباسشویی آنجا بیندازد. «کریس» روی صندلیای نشسته است و منتظر شستوشوی لباسهایاش است. مکالمهای کوتاه و صادقانه میان این دو شکل پیدا میکند به طوری که زمانی که کریس میخواهد از آنجا برود امی را به مهمانیای که همان شب در خانهاش دارد دعوت میکند.
فیلم «چطور کریس را میشناسی؟» درامی شخصیتمحور است که با مکالمات میان کاراکترهایاش تمام داستان خود را روایت میکند. داستان در ابتدا بر روی چندین دوست کریس تمرکز کرده است که در نبود خود کریس در مهمانی تلاش میکنند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و کمی بیشتر یکدیگر را بشناسند و از سویی دلیل بودنشان در این مهمانی یا دورهمی کوچک را بفهمند. و چه سوالی بهتر از اینکه تو کریس را از کجا میشناسی؟ چراکه جز سه دوست کریس که در دوران دبیرستان با او بودهاند افراد دیگر این مهمانی یکدیگر را نمیشناسند. مکالمات یکی پس از دیگری دو به دو و مدتی بعد سه به دو و در ادامه چندین نفر با هم رخ میدهد و ما به مرور متوجه تمام شخصیتهای داستان میشویم. مکالمات از موضوعات سیاسی و فکری تا عادتها و خاطرات قدیمی تشکیل شده است و هر شخص با دیگری دربارهی موضوعی خاص صحبت میکند تا اینکه کریس وارد مهمانی میشود. ورود کریس به مهمانی روند داستان را تغییر میدهد. حال رفتهرفته جنبههای شخصیتی افراد و حتی رازهای پنهان آنها و ارتباطشان با کریس روشن میشود و برای بودن هر یک از این افراد دلایلی خاص ارائه میگردد. اما خود کریس چه؟ او چرا این مهمانی را ترتیب داده است و میخواهد چه کاری انجام دهد؟ فیلم علیرغم پرداخت خوبی که به تمام شخصیتهای آن دورهمی داده، شخصیت کریس را برای ما مبهم کرده است و هرگز او را برای ما باز نمیکند. البته که این امکان وجود دارد که کارگردان خودخواسته از نشان دادن وجوه کریس بر ما جلوگیری کرده است تا نشان دهد چگونه دوستان و آشنایان او تا کنون نتوانستهاند عمیقاً او را بشناسند و دلیل کارش را در انتها نیز بفهمند. اما این اتفاق اثر اتفاق پایانی داستان را کم کرده و درک کریس را سخت کرده است. حتی اگر کارگردان به دلایل دعوت کردن این شخصیتها به مهمانی بیشتر پرداخته بود و زمانی را به مشکلات حال حاضر کریس اختصاص داده بود اتفاق پایانی بسیار اثرگذارتر و درنتیجه داستان فیلم متأثرکنندهتر میشد.
«اشلی هریس» کارگردان این فیلم که پیش از این، چندین فیلم کوتاه را ساخته است اما با قابهای خود توانسته است کمبودهای داستانی خود را تا حد زیادی جبران کند. قابهایی که در آن عموماً شخصیتها به تنهایی نشان داده شدهاند تا احساس جدابودن و تنهایی هر یک از آنها را در این فضای محدود و کوچک بیشتر نشان دهد. هر یک از این افراد علیرغم بودن در جامعه، خود را تنها و کشف نشده توسط افراد پیرامونشان میدانند و حتی همکلام شدنشان با هم، نیز برای زمانی کوتاه و مکالماتی کوتاه است. با این حال فضای خانه به شدت لوکس و مرتب است. به نظر میرسد همهچیز در جای درست و عالیای قرار گرفته است و تنها منتظر یک زندگی خوب است. اتفاقی که در دنیای واقعی ما نیز در حال رخ دادن است؛ خانههای لوکس، ساختمانهای بزرگ و پیشرفته، انواع ماشینها و ابزارهای بهتر برای زندگیای آسانتر، اما انسانهایی که هر یک در درون خود در تنهایی به سر میبرند و افسرده و ناامیداند.