ژانر دلهره، حیات خلوت فیلمهای گروه B
ژانر پرمخاطب دلهره نزدیک به ۸۰ سال است که تبدیل به حیات خلوت فیلمهای ارزان شده است. از منظر اقتصادی هم که به آن نگاه کنیم، وقتی درصد زیادی از مخاطبان سینما به این ژانر و بهخصوص دیدن فانتزیهای خشن ذهنی روی صفحهی نمایش رغبت دارند، فیلمسازان بیایده نیز سعی میکنند تا میتوانند مخاطب را در محاصرهی آثاری قرار دهند که این فانتزیهای خشن را، ولو با نازلترین کیفیت، بهتصویر بکشند. این فیلمها بدون حتی داشتن یک ایدهی اولیه سعی دارند تمام قاب خود را با المانهای این ژانر پر کنند. برای این دسته از فیلمسازها کیفیت اثر در اولویتهای بعدی قرار دارد. مهم آن است که با کمترین هزینه اثر خود را برای نمایش آماده کنند.
اسلشرها در این میان بهترین راهحل برای کاهش هزینه هستند. چون برای ساخت یک اسلشر ساده و بدون حتی یک برگ فیلمنامه شما تنها به یک زیرزمین نیاز دارید و تعدادی بازیگر و ماکت از پیش تهیه شده که بتوانید در نور کم به خواستهی خود برسید. این فیلم نیز تافتهای جدا بافته از این نگاه نیست. کارگردان سعی کرده مانند بازیهای اولشخص زاویهی دوربین را چشمان بازیگر نقش اصلی قرار دهد و او را در یک زیرزمین متروک با حداقل نور ممکن رها کند. کل زمان نزدیک به هشتاد دقیقهی فیلم شاید فقط در ۵ متر مربع فیلمبرداری شده است و هدف کارگردان این بوده که کاراکتر اول با چاقو یا تبر یا هر جسم برندهی دیگری تعدادی ماکت پنبهای را تکهپاره کند. تنها جلوههای ویژه صداها هستند که آن هم گویی مخاطب در یک کنسرت بلکمتال قرار دارد.
درصد زیادی از فیلمهای ارزان تنها با همین هدف تولید میشوند که مخاطب ژانر دلهره زمانی که فیلمی برای تماشا ندارد بهسوی آنها تمایل پیدا کند. برای این کار عنوان وسوسهکننده بهترین راهحل است. واژهها میتوانند وسوسهکننده باشند و مخاطب را بهسوی خود بکشند. اما چنین فیلمهایی که فیلمساز جسارت ساختن چند سری از آنها را به خود میدهد حال و روز مضحکی دارند. فیلم سازان این نوع آثار در فقر کامل ایده بهسر میبرند و در ذهن خود چنین میپندارند که نیازی به پروراندن یک ایده نیست. آثار بدنهی سینمای دلهره ایده را خلق میکنند و وظیفهی این فیلمسازها تولید یک اثر نازل از روی همان ایدههاست. در نهایت میتوان چنین گفت که این فیلمها خود دوزخی بدتر از دوزخهایی هستند که بهتصویر میکشند.