همهچیز و هیچ
امنترین راه برای کارگردانهای تازهکار در سینمای معاصر کرهی جنوبی ورود از طریق سینمای گنگستری، جنایی و حتی آثار نوآر است؛ روایتهایی سیاه و در حد ممکن با ضربآهنگ ملایم و وسعت کاراکتری که قادر هستند مخاطب را حتی بیش از ۲ ساعت نیز درگیر داستان خود کنند. آقای «کیم چانگ-هون» در اولین تجربهی سینمایی خود سعی دارد از طریق کاراکتری نوجوان با نام «یون-گیو» مخاطب را به تماشای این اثر وادارد.
شروع روایت با یکی از همان خشونتهای سینمای کره آغاز میشود و طی آن یون-گیو با سنگی در دست به سمت عدهای دانشآموز میرود و یکی از آنها را نقش بر زمین میکند. با برشی مستقیم او را در دفتر مدرسه شاهد هستیم که در حال کتک خوردن از بهاصطلاح والدین آن دانشآموز است و در نهایت مادرش از راه میرسد. روایت آقای کیم ۱۳۳ دقیقه است و کمی افسوس میخوریم که چرا او از همین ابتدای روایت اینقدر ایجازگونه با کاراکترها و دنیاهایاشان ارتباط برقرار میکند. این ایجازگویی تا انتهای فیلم همراه روایت است و شاید همین هم باعث میشود یک اثر خوب تبدیل فیلمی متوسط شود.
آقای کیم در این روایت گویی از فید-اوت و فید-اینها برای ورود به دنیای کاراکترهای دیگر لذت میبرد. تقریباً همهی بازیگران او ستاره هستند و حتی بازیگر نقش «ها-یان» نیز آنقدر خوب در نقش خواهر ناتنی یون-گیو ظاهر میشود که مخاطب را علیرغم ضعف روایی به تماشای فیلم وا میدارد. آقای کیم در این فیلم فرصتسوزی بزرگی کرده است. او در این اثر از «سونگ جونگ-کی» در نقش «چی-گون» استفاده کرده است. استفاده از چنین بازیگری در یکی از نقشهای اصلی در چنین روایتی گویی مخاطب را بهیاد سرآمدان ژانر جنایی-گنگستری در سینمای کره میاندازد. اما آقای کیم بهراحتی اکت را از این بازیگر و دیگران گرفته و فقط در همان سکانسهای ایجازگونهی خود به دیالوگهایی با ضربآهنگ ملایم یا پرسهزنیهای خاص سینمای نوآر بسنده میکند. آقای کیم به همین هم راضی نیست و در این میان سعی دارد درونمایهای شاعرانه نیز به رابطهی یون-گیو و چی-گون بدهد. اما این ارتباط شکل نمیگیرد. او چی-گون را همچون فردی که نوجوانی یون-گیو را تجربه کرده است تصویر میکند و سعی دارد از طریق خاطرات کودکی این کاراکتر و آن زخم روی گوش مخاطب را وادار کند که تا انتهای این فیلم به پاکی این کاراکتر امیدوار باشد. آقای کیم اما در پردهی سوم دیگر پا را در دنیایی دیگر گذاشته و بهیکباره یون-گیو را با پس و پیش کردن سکانسها به قتل، فرار برای آزادی و در نهایت بخشیدن ناپدری وا میدارد. اما باید گفت که هیچکدام از این رخدادها در پردهی اول و دوم مقدمهای برایاشان شکل نگرفته است و در نهایت آن چیزی که از کل فیلم باقی میماند انبوهی از سکانسهایی با ضربآهنگ ملایم و احتمالاً نتیجهگیریهای ذهنی آقای کارگردان است.
آقای کیم در این فیلم نمونهی کارگردانی است که همهچیز را در اختیار داشته و در نهایت کالایی کاملاً معمولی را تحویل مخاطب سینما میدهد. اثر او در میان خیل آثار موفق این ژانر در سینمای کرهی جنوبی صرفاً بازی کودکانهی یک کارگردان تازهکار است که سعی دارد با بودجهای که در اختیارش قرار دادهاند، ره صدساله را یکشبه طی کند. اما چنین موهبتی شاید فقط نصیب کارگردانهایی چون «نا-هون جین» میشود که با فیلم «تعقیبکننده» در سال ۲۰۰۸ بهیکباره تبدیل به یکی از فیلمسازان تأثیرگذار در سینمای کرهی جنوبی شدند. آقای کیم باید ابتدا شیوهی قصهپردازی را بیاموزد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.