«سلما» دختر نوجوان هفده سالهای است که با ورود به مدرسهی جدید میخواهد تجربیات جدیدی را به دست آورد. اولین نگاه او به «جولین»، یکی از پسران بزرگتر از خودش در مدرسه، نشان میدهد که او به دنبال چگونه تجربیاتی است. سلما در خانوادهای اصالتاً الجزایری بزرگ شده که اعتقادات شدید پدر و مادرش او را از ارتباط با هر پسر دیگری دور کرده است. او اما از نسل جدید است و دلاش میخواهد همهچیز را تجربه کند. او در کشمکش شناخت روابط جنسی خود را وارد مسیری خطرناک میکند.
فیلم «سیگار با طعم عشق» روایتی زنانه از زندگی سه نسل متفاوت را میخواهد به تصویر بکشد. سلما به عنوان دختر نسل جدید که مهرهی اصلی این روایت است، مادرش که متعلق به نسلی دیگر است و با ازدواج با فردی به شدت خودشیفته در جامعهای مردسالار تمام استعدادهای خود را کناری گذاشته تا تنها مادر و همسری خوب برای خانوادهاش باشد و در نهایت مادرِ مادر، مادربزرگ سلما، که پیرزنی سنتیست و هنوز هم در روستای قدیمی در الجزایر زندگی میکند. این فیلم قرار است با دنبال کردن سلما ما را وارد دنیای دو زن دیگر هم بکند. اما داستان ناقص عمل کرده است و نمیتواند به خوبی شرحی کامل از این شخصیتها به ما ارائه دهد.
سلما به عنوان شخصیت اصلی پرداخت خوبی دارد. او دختری نوجوان است در جستوجوی کشف خود. او هیچچیز خاصی نمیخواهد. نه میخواهد خود را به کسی اثبات کند و نه میخواهد توسط کسانی دیگر دیده شود. او تنها و تنها به دنبال داشتن آزادی جسم و روح خود است. او میخواهد بتواند هر زمان که خواست با هر کسی که دوستاش داشت رابطهی جنسی داشته باشد و خودش هم برای زندگی آیندهاش تصمیم بگیرد. با وجود پدرش که به شدت مستبد است اینکه سلما بتواند برای سادهترین خواستههای خود تصمیم بگیرد، کار سختی است. در این میان مادر که خود این تجربیات را به گونهای دیگر از سر گذرانده، تلاش میکند دخترش را کمک کند. اما حتی مادر هم نمیتواند خواست دخترش را در رابطه با آزادی امیال جنسیاش درک کند. سلما برای یافتن آزادی در این راه اما بهای گزافی میدهد.
فیلم «سیگار با طعم عشق» اما همچنان که روایت سلما را توانسته به خوبی نشان دهد، از پس شرح دادن دلیل تغییر ناگهانی مادر برنیامده است. مادر سلما که به شدت در زندگی او اثر دارد، پرداخت درستی ندارد و بیننده نمیتواند دلیل ناگهانی او را برای بازگشت به الجزایر درک کند. حتی اینکه پدر چرا به ناگاه این عمل مادر را پذیرفته توضیح واضحی ندارد. روایت میتوانست با یک مکالمهی حتی کوتاه این آشفتگی شخصیت مادر را رفع کند. از سوی دیگر ورود سلما و خانواده به کشوری که ریشههاشان از آنجا آمده است، اگرچه در زمان خوبی رخ میدهد، اما به میزان کمی اثرگذار است. این فیلم میتوانست با به تصویر کشیدن این خانواده در این محیط اثر روایت خود را بیشتر کند.
فیلم «سیگار با طعم عشق» میتوانست روایتی جاهطلبانه و زیبا از زنانی باشد که برای زندگی بهتر تلاش میکنند و مهم هم نیست که در کجا و چه سنی هستند. این فیلم اما به همان داستان ساده و بهگونهای آرام خود بسنده کرده است و تلاش نمیکند به روایت خود عمقی بیشتر دهد. به نظر میرسد که حتی کارگردانِ نوپای این فیلم در زمانهایی روایت خود را گم کرده و با جابهجاشدن از زندگی سلما به سمت زندگی مادر تلاش میکند این گمشدگی را جبران کند. سکانسی که سلما، مادر و مادربزرگ در کنار هم قرار میگیرند میتوانست سکانسی عمیق و اثرگذار دیده شود، اگر در پشت این سکانس پرداختهای عمیقتری برای سه شخصیت آن وجود داشت. با این حال این فیلم هنوز هم روایتی دردناک از زنانی است که مدام برای داشتن سادهترین نیازهاشان میجنگند.