داستان این انیمیشن با درگیری اِلفها و اورکها در ابتدای داستان آغاز میشود؛ شروعی کاملاً عجلهای که از همان ابتدا سؤالاتی را در ذهن مخاطب خود ــــ حتی اگر کودک باشد ــــ ایجاد میکند. سپس بهطور کاملاً بیمعنی یک بلور جادویی باعث میشود این دو نژاد با هم متحد شده و دوست شوند. نه از درگیریشان چیزی عایدمان میشود و نه از اتحادشان.
سالها بعد یک خانوادهی اِلف، یک اورک را به فرزندخواندگی گرفته است و حالا آن اورک دارد باز هم کارهای شیطانی خود را انجام میدهد.
پسر خانوادهی اِلف و آن پسر اورک که از دو نژاد متفاوت هستند و حالا برادر محسوب میشوند، ابتدا کاملاً بدون دلیلی که نشان داده شود از یکدیگر بدشان میآید ( تنها لوید به برادر خود میگوید که تو دردسرهای زیادی برای من درست کردی و همه چیز را لجنی میکنی و از جادوها چیزی نمیدانی) و بعد از اینکه برادر اورک از برادر اِلف خود ناراحت میشود و میرود، اِلف تصمیم میگیرد خیلی ناگهانی برادر خود را دوباره دوست داشته باشد.
داستان آنقدر بیجهت و بدون برنامه و بدون هیچ اتفاقی که جدید و جالب توجه باشد ادامه مییابد که قطعاً ادامهی دیدنش را برای همه از جمله کودکان سخت خواهد کرد.
تصاویر و نقاشیها و حتی نوع انیمیشن استفاده شده آنقدر بدون خلاقیت و بدون هیچ زیبایی بصریای ایجاد شده است که مخاطب به این علت هم رمقی برای دیدن این انیمیشن نخواهد داشت.
بدون خلاقیت بودن این انیمیشن از همان ابتدا دیده میشود؛ آنجا که تنها تفاوت اورکها با الفها دو دندانِ جلوی بزرگتر است و سایزِ بدنی بزرگتر که حتی در دوران جدید اندازهی سایز آنها هم مثل هم شده است، چیزی که در مورد علت آن هم حرفی به میان نمیآید.