پوستر فیلم گاو مقدس

شاید مشکل از درک کارگردان بود

گاو مقدس
Holy Cow
محصول ۲۰۲۵ – فرانسه
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

طی چند دهه‌ی اخیر روایت‌های بسیاری را با موضوع نوجوان‌ها شاهد بوده‌ایم و در برخی از این روایت‌ها فیلمسازان نوجوان‌هایی را در برابر چشم مخاطب قرار می‌دادند که به‌یک‌باره در اوج دورانی که تنها هدفی که دارند لذت بردن از زمان حال است بار سنگین زندگی را روی دوش خود احساس می‌کردند. خانم «لوییز کورووازیه» در اولین اثر بلند داستانی خود قرار است مخاطب را بار دیگر وارد چنین درون‌مایه‌ای کند.

داستان آن‌قدر خوب آغاز می‌شود که ذهن مخاطب را  آماده‌ی درامی پر از دالان می‌کند؛ کارگردان با لانگ‌تیکی از طریق دوربین روی دست که قاب‌بندی و زاویه و فاصله‌ی دوربین از سوژه باعث حذف دوربین می‌شود مخاطب را پشت یک نرده از میان یک جمعیت عبور می‌دهد. زمانی که این مرد به غرفه‌ی خود می‌رسد کاراکتر اصلی از میان خیل مردم خود را هویدا می‌کند؛ «تتن» نوجوان ۱۸ ساله‌ای است که در کنار دو دوست صمیمی خود در دنیایی عاری از هر دغدغه‌ای سیر می‌کند. پدرش کارگاه ساخت پنیر دارد و خواهر کوچکش نیز به مدرسه می‌رود. اما پس از این افتتاحیه و همخوابگی ناموفق تتن با یک دختر گویی داستان از دست کارگردان رها می‌شود و ضربآهنگ با حذف‌و‌اضافه‌های او در روتین زندگی این کاراکتر بالا و بالاتر می‌رود.

کارگردان سعی دارد در روایت خود مخاطب را با مسیری ناخواسته در زندگی کاراکتر اصلی داستان خود مواجه کند؛ مسیری که او باید به هر طریقی که شده روتین گذشته‌ی خود را فراموش کند و شاید چند سال زودتر از هر نوجوان دیگری وارد دنیای بزرگسالی شود. کاراکتر تتن در این داستان شاید نیاز به فضایی بازتر داشت تا بتواند مخاطب را به زندگی خود دعوت کند. اما کارگردان گویی زمانی برای چنین پرداختی نداشته و از این نوجوان یک تیپ ساخته و بر اساس همین تیپ نیز جلو می‌رود. به‌نوعی تمام اتفاقات مقابل تتن گویی اتفاق نیستند و در عوض یک نقشه‌ی روایی از سوی کارگردان محسوب می‌شوند. به‌همین سبب است که تتن در این داستان هیچ اختیار عملی ندارد و طبق سناریوی از پیش تعیین‌شده پیش می‌رود. زیبایی یک درام در این است که مخاطب همانند کاراکتر در معرض رخدادها قرار بگیرد. زمانی که چنین اتفاقی رخ ندهد آن چیزی را شاهد هستیم که در این فیلم تماشا کردیم.

در این روایت قرار است با رخدادهایی مقابل کاراکتر اصلی مواجه شویم که در نهایت او را وادار به تصمیم‌گیری کند که آیا می‌خواهد از کالبد نوجوانی خود خارج شود یا خیر. کارگردان از یک‌سو سعی دارد با دمیدن در تضادهای رنگ گرم و استفاده از نور قاب‌های خود را در اختیار روایتی قرار دهد که همانند فیلم‌های میانه کاراکتر خود را درگیر هدفی متناسب با زندگی پیرامون کند (در اینجا تولید پنیر و بردن جایزه‌ی ۳۰هزاردلاری هدف کوتاه‌مدت کاراکتر است). اما از سویی دیگر او دوست دارد چنین هدفی تبدیل به کل روایت نشود و در عوض همانند روایت‌های مستقل کاراکتر را در معرض واقعیت‌های خشن زندگی قرار دهد. باید گفت که او در هیچ‌کدام از این دو هدف موفق نبوده است. در نهایت با اثری مواجه هستیم که کارگردان در طول آن گویی هیچ تسلط و قرابتی با موضوع ندارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟