همچنان ناتوان
در مرور فیلم «تازه» اشاره کردیم که خانم «میمی کیو» به سینمای اکستریم و هیجانانگیز و تلفیق آن با دنیای جنایی علاقه دارد، اما در پیشبرد روایت ناتوان است. او در اثر جدید خود بار دیگر قرار است مخاطب را در برابر چنین دنیایی قرار دهد؛ اما با این تفاوت که اینبار رنگ و نور هم به اثر اضافه میشوند.
داستان فیلم در شهر کوچک هالند در میشیگان میگذرد. راوی داستان در ابتدا زنی با نام «ننسی» است که در مدرسهی این شهر به تدریس مشغول است و همراه همسر چشمپزشک و تنها پسرش زندگی میکند. کارگردان از همان ابتدا و از میان سطوری که راوی از طریق آنها در حال معرفی شهر است سعی دارد دنیای این شهر کوچک را بهگونهای ترسیم کند که گویی قرار است این فقط رویهی همهی تعاریف باشد. اما هر چه بیشتر به درون روایت میرویم امید برای درک بهتر کاراکترها و شخصیتپردازی آنها کمرنگتر میشود. خانم کیو در کل اثر گویی همچون کودکی بیصبر قرار است مخاطب را در برابر هیجانی القایی قرار دهد که هیچ تعلیقی در آن وجود ندارد.
داستان بهگونهای طراحی شده که باید سیر رخدادها را همچون شکوفهزدن یک گل مشاهده کنیم؛ ابتدا زندگی روتین ننسی و فرد را شاهد هستیم و دغدغههای این زن وسواسی بهعنوان مادر و همسری دلسوز باید بطن روایت را به خود اختصاص دهد. سپس با شکی که در ذهن نانسی ایجاد میشود بهسوی تحقیقات پنهان او در باب همسرش پیش میرویم که در این نقطه کاراکتر «دیو» خودنمایی میکند. پس از این مرحله قرار است ننسی خود در دام خیانتی بیفتد که همسرش را به آن محکوم میکند. پس از پذیرش این خیانت در ذهن ننسی حال آن سطحی از روایت خود را نشان میدهد که خانم میمی کیو عاشق آن است. باید گفت در هر کدام از این سطوح خانم کیو قادر به گسترش روایت خود نیست. این بدان دلیل است که مخاطب فقط در برابر رخدادها قرار نمیگیرد و نه رابطهی علتومعلولی بین آنها.
خانم کیو در اثر جدید خود سعی دارد کمی فضای کمدی-ابزورد را نیز به روایت اضافه کند که در کنار پالت رنگی و نور طبیعی مخاطب با تماشای تاریکی پردهی سوم دچار بهت شود. اما این اتفاق رخ نمیدهد و همهچیز بهسویی پیش میرود که گویی یک کودک در حال خانهسازی با لگوهایاش است و این بنا را آنقدر محکم نکرده که والدین فرصت تماشا و عکس گرفتن از آن را داشته باشند. در این میان شاید آن پیچش روایی پردهی سوم و تعلیقی که از طریق حذف و دادن نشانهها ایجاد میشود مضحکتر بهنظر برسد. خانم کیو در پردهی سوم روایت خود سعی دارد بهیکباره همهی داستان زندگی «فرد» و «ننسی» را تبدیل به خانهای از درون ویران کند که فقط نمای آن زیباست. اما آیا او در طول پردهی اول و دوم چیزی ارائه داده که مخاطب خود را مجاب به بازنگری در زندگی آنها کند. همهی این ضعفها به ناتوانی کارگردان از بازنمایی زندگی یک روانآزار یا سایکوپاتی بازمیگردد. خانم کیو از سویی دیگر سعی دارد کمی هم خردهروایتهای حول این شهر بهظاهر خندان را به مخاطب نشان دهد؛ از نژادپرستی گرفته تا نگاه سنتی به زن و تربیت فرزندان؛ البته در هیچکدام از این امور هم موفق نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.