پوستر فیلم اندوخته

رنج فقدان و بیداری جنسی میان زباله‌ها

اندوخته
Hoard
محصول ۲۰۲۳ – بریتانیا
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۲ بود که فیلم «پس از آفتاب» را مرور کردیم. آن فیلم در باب نوستالژی دختر جوانی بود که گذشته‌ی خود را همراه پدر زیست می‌کرد. قبل و پس از این فیلم نیز دو کارگردان زن دیگر در باب دخترانی تصویرسازی کرده‌اند که چیزی در گذشته اکنون‌اشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این مرور به یکی از آن آثار خواهیم پرداخت. خانم «لونا کارمون» در اولین اثر بلند داستانی خود به درون زندگی «ماریا» رفته است و داستان زندگی این دختر را در دو برهه تصویر می‌کند؛ ابتدا در بخش ابتدایی فیلم که به‌نوعی افتتاحیه‌ی آن محسوب می‌شود وارد زندگی ماریای کودک و مادرش، «سینتیا»، می‌شویم. اما این زندگی کمی با آن چیزی که در جامعه می‌بینیم تفاوت دارد. عشق مادر به فرزند و تبیین نگاهی که باید دنیا را از آن دریچه بنگرد با همه‌ی نظم موجود در جامعه تفاوت می‌کند. این رخداد در دهه‌ی ۱۹۸۰ اتفاق می‌افتد. سینتیا عاشق جمع کردن زباله‌ها و وسایلی است که دیگران به گوشه‌ای پرتاب می‌کنند و کل آپارتمان آن‌ها مملو از این زباله‌هاست. اما او و ماریا نام این اندوخته‌ها را کاتالوگ عشق گذاشته‌اند و به‌نوعی هر روز خود را با جمع‌آوری این زباله‌ها به‌عنوان نشانی از عشق به یکدیگر تصویر می‌کنند. اما کارگردان صرفاً قصد ندارد وارد این دنیای به انتها رسیده در زندگی این مادر و دختر شود و رخدادها را از دید ناظر بیرونی هم تصویر می‌کند؛‌ به‌خصوص زمانی که ماریا در کنار دیگر کودکان عادی در جامعه قرار دارد و احساس می‌کند وصله‌ای ناجور میان آن‌هاست. خانم کارمون در تصویرسازی این دنیا نه‌تنها به فانتزی لوسی که قرار است عشق مادر و فرزند را در میان انبوهی پالت رنگی جذاب و نوردهی‌های بی‌مورد نشان دهد ورود نمی‌کند، بلکه مخاطب را درگیر لحظاتی در فیلم می‌کند که گویی بوی شیره‌ی تراوش شده از زباله‌ها در این آپارتمان را احساس می‌کند. اما نقطه‌عطف داستان و ورود روایت به بخش دوم خود و دهه‌ی ۱۹۹۰ در شبی رخ می‌دهد که این مادر و دختر از طریق تلویزیون در حال تماشای یکی از آثار دهه‌ی ۱۹۷۰ با نام «طبل حلبی» هستند(این فیلم یکی از آثار تابوشکن در آن سال‌ها بود و داستان پسری را روایت می‌کند که می‌تواند سن خود را کنترل کند) و سکانسی از این فیلم ماریا را دچار نوعی ناهمگونی جنسی می‌کند؛‌ زمانی که پسر با آب دهان از شکر شربت درست می‌کند و به کاراکتر مقابل خود می‌خوراند. ماریا از مادر می‌خواهد که به او اجازه دهد برای خرید شکر به سوپرمارکت برود(این هم یکی از آن روابط نامعمول این مادر و دختر است!). ماریا در طول مسیر با مردی روبه‌رو می‌شود که روبه‌روی او آلت جنسی خود را بیرون می‌آورد و به این دختربچه نشان می‌دهد. ماریا در حالی که خودش را خیس می‌کند با سرعت به خانه بازمی‌گردد. اما هنگامی که او در حال اضافه کردن آب دهان خود به شکر است که صدای جیغ مادر را می‌شنود. مادر بر اثر سقوط وسایل نفس‌های آخر را می‌کشد و ماریا از آن لحظه تا ده سال بعد که با یک برش وارد آن دوره می‌شویم همراه زنی با نام «میشل» زندگی می‌کند که فرد مورد اعتماد تأمین اجتماعی است.

ماریای نوجوان هر لحظه از زندگی‌اش را گویی در حال تکمیل کردن گنجینه‌ی عشق مادر است و به‌نوعی در این دوران که پس از هجرت اجباری دوست صمیمی‌اش به کردستان، توسط پدر کاملاً سنتی برای جن‌گیری و تذهیب، تنهایی بیش از پیش بر او مستولی شده وارد توحش زندگی گذشته‌اش می‌شود. ورود مایکل نیز از سویی دیگر باعث بیدار شدن قوه‌ی جنسی در او می‌شود. اما ترومای گذشته و همه‌ی آن رخدادها در یک شب همچنان ماریا را در برزخی روانی گیر انداخته است. این روایت نه فانتزی است، نه سوررئال و نه حتی دلهره‌ی جسمی، بلکه همه‌ی این‌ها را در خود دارد و کاملاً رئالیستی مسیر خود را پیش می‌برد. در این فیلم با رئالیسمی اجتماعی مواجه هستیم که کاراکتر نوجوان‌اش برای رهایی از ترومای گذشته و آن دنیای ناقصی که مادر برای او تصویر کرده بود وارد سفری مملو از رنج، هزینه و در نهایت آسیب مجدد روحی می‌شود. اما در پایان او می‌ماند و آسمان تاریکی که بالاخره نگاه خندان ماریا را پذیرا می‌شود. خانم کارمون بدون آنکه اشاره‌ای اتوبیوگرافی در روایت خود داشته باشد، انتهای این داستان را با تصاویری واقعی از مادرش به پایان می‌رساند و به‌نوعی همه‌ی مادران را ارج می‌نهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟