پوستر فیلم خانواده‌ی بزرگراه

خنده‌های بی‌خانمان‌ها

خانواده‌ی بزرگراه
Highway Family
محصول ۲۰۲۲ – کره‌ی جنوبی
ژانر درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که از بی‌خانمان‌ها در دنیای سینما صحبت می‌کنیم، شاید اولین فیلمی که به ذهن مخاطبان سینما برسد «در جست‌وجوی خوشبختی» باشد. در این فیلم پدر و پسری بی‌خانمان در خیابان‌های شهر سرگردان هستند و پدر هر روز صبح سعی دارد کاری مناسب بیابد تا بتواند از این زندگی خیابانی نجات پیدا کند. آثار بسیاری دیگر هم هستند که به‌نوبه‌ی خود سعی کرده‌اند یکی از کاراکترها را بی‌خانمانی خیابان‌گرد تصویر کنند. «لی سانگ-مون» کره‌ای در اولین تجربه‌ی سینمایی خود سعی دارد پا را کمی فراتر بگذارد و یک خانواده‌ی بی‌خانمان را در حاشیه‌ی بزرگراه‌ها به‌تصویر بکشد.
این خانواده‌ چهار نفر عضو دارد؛ کی‌وو و جی‌سوک پدر و مادر خانواده هستند. «اون-یی» و «تائک» دختر و پسر آن‌ها هستند. کل زندگی آن‌ها در گرفتن پول از مسافران و سپس غذا خوردن از طریق آن پول و شب را در پارکی نزدیک بزرگراه به سر بردن می‌گذرد. کارگردان در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی این روتین را به‌طور کامل تصویر می‌کند تا مخاطب از نحوه‌ی زندگی نداشته‌ی این خانواده کاملاً آگاه شود. شاید یکی از محتمل‌ترین گزینه‌ها در ذهن مخاطب این باشد که بالاخره یکی از این مسافران بین راهی دل‌اش به حال این خانواده خواهد سوخت و آن‌ها را به سرپرستی خواهد گرفت. این تقابل رخ می‌دهد، اما نه آنگونه که مد نظر کلیشه‌ی ذهنی مخاطب است. کارگردان کاراکتر «یونگ-سان» را در میان تکدی‌گری‌های پدر خانواده وارد روایت می‌کند. او نیز همانند بسیاری دیگر به این خانواده کمک می‌کند. اما کارگردان پس از این برخورد ابتدایی، زندگی یونگ-سان را در پیش می‌گیرد.
مخاطب در طول پرده‌ی دوم منتظر تقابل دوباره‌ی یونگ-سان و این خانواده است. در این پرده بخشی دیگر از کاراکتر «کی-وو» به مخاطب نشان داده می‌شود. او جوانی بوده که به ‌طمع رسیدن به سود بیشتر، همه‌ی سرمایه‌ی خود و دیگران را در یک شرکت بیمه سرمایه‌گذاری کرده و در نهایت به خاک سیاه نشسته است. کی-وو اکنون موجودی به‌شدت ترسوست و همچنان در ذهن و رؤیاهای نداشته‌اش سعی دارد پول‌هایی که از دیگران اعانه می‌گیرد پس دهد. باید گفت که پرده‌ی دوم روایت با همین لایه‌لایه‌شدن مخاطب را درگیر می‌کند. کارگردان روایت را عرض می‌دهد، اما برای لحظه‌ای ضربآهنگی که از پرده‌ی اول در پیش گرفته دچار تغییر نمی‌کند. به‌همین سبب است که مخاطب با روایت آمیخته می‌شود و کاراکترها را همچون شخصیت‌هایی که در دنیای واقعی زیست می‌کنند می‌پذیرد. به‌نظرم یک درام زمانی که به این هدف برسد، تبدیل به یک روایت متوسط و قابل قبول خواهد شد.
مشکل روایت زمانی آغاز می‌شود که وارد پرده‌ی سوم می‌شویم. اوضاع خانواده بدون کی-وو خوب است و حال کارگردان می‌ماند و کاراکترهایی که جدا افتاده‌اند. به‌نظر کمیت کارگردان در تقسیم قاب بین کاراکترها و پیشبرد روایت لنگ می‌زند. بدون شک بازی سولوی «جونگ ایل-وو» در نقش کی-وو درخشان است؛ سرگردانی نزدیک به جنون او در میان فاضلاب‌ها، انتزاع ذهنی‌اش و آن توحش حاصل از جنونی که در فروشگاه نشان می‌دهد یکی از ماندگارترین بازی‌های این بازیگر خواهد بود. اما کارگردان در پرده‌ی سوم کمی دچار ترحم می‌شود و سعی دارد در این دنیای بی‌رحمی که تصویر کرده کمی ماجرا را ملو کند. این تصمیم و آتش‌سوزی انتهای فیلم باعث بر هم خوردن توازن روایت می‌شود. در هر حال این درام و کاراکترهای‌اش آن‌قدر خوب پرداخت شده‌اند که ذهن مخاطب را درگیر بخشی از زندگی حاشیه‌ی شهرهای بزرگ در دنیای مدرن کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟