پوستر فیلم برتری

ساده، اما بی‌روایت

برتری
High Ground
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

همان‌قدر که سرخپوست‌ها از آمریکای شمالی سهم دارند، بومیان استرالیا نیز مالک زمین‌های بکر این قاره‌ی جداافتاده هستند. اگر بخواهم فقط نظر خودم را در یک جمله بگویم این است که دوست داشتم فیلم همان پنج دقیقه‌ی اول تمام می‌شد.
ما با یک تصویر ساده روبه‌رو هستیم که یک قبیله‌ی بومی در حال زندگی میان جنگل‌های شمالی استرالیا هستند. در سکانس افتتاحیه نحوه‌ی آموزش شکار به کوچک‌ترین عضو خانواده را شاهد هستیم. نمی‌توان این چند صحنه را دید و به‌یاد «دنیای جدید» ترنس مالیک نیفتاد. اما«استیفن جانسون» سعی کرده تا با حرکت مستندگونه‌‌ی دوربین خود نماهایی نزدیک به مستندهای حیات‌وحش را در فیلم خود جای دهد. اما فیلم از جایی شروع به افت می‌کند که مانند همیشه، سفیدپوست‌ها به حریم خصوصی این بومیان تجاوز می‌کنند. از این صحنه‌ به‌بعد با چیزی شبیه فیلم‌های بی‌کیفیت و تلویزیونی کانادایی طرف هستیم. نوع اجتماعی که سفیدپوستان با بومیان به‌اصطلاح رام‌شده ایجاد کرده‌اند، به همه‌چیز شبیه است جز یک اجتماع. افراد در این پایگاه حرف می‌زنند که خط دیالوگی پر شود و ما هم به‌عنوان مخاطب باید صدمن‌یک‌غازهای آنها را با دقت دنبال کنیم تا بدانیم حرف اصلی کارگردان چیست. به‌راستی جانسون قرار است در نهایت به ما چه بگوید؟ انتقام؟ یا برحق دانستن بومیان در زمین پدری‌اشان؟ فیلم تا میانه‌ی خود با همین انتقام‌محوری پیش می‌رود. اما به‌یک‌باره روح انتقام تبدیل به مبارزه برای بقا می‌شود. جانسون در پاره‌ی دوم فیلم خود هر چه سعی می‌کند به‌سمت سینمای روشن‌فکری و تقابل انسان‌ها با یکدیگر برود، بیشتر در بی‌روایتی خود غرق می‌شود. در پاره‌ی دوم دیگر هیچ شخصیتی دچار هویت نمی‌شود و فقط با یاوه‌گویی‌های بی‌هدف از سوی هر دو طرف حادثه روبه‌رو هستیم.
شاید برای چنین فیلمی پرداختن یکسان به شخصیت‌های محوری امری ضروری است. اما نه تراویس شخصیتی درام‌گونه به خود می‌گیرد و نه پسرک بومی. کارگردان آنقدر جسارت ندارد تا با این کاراکترها کمی بازی کند. او نه به دنیای تراویس و نه گوتیوک را تبدیل به کاراکتری می‌کند که قرار است بار اصلی فیلم روی او باشد. زمانی که کاراکترها در دنیای ساده‌ و خطی کارگردان به دام بیفتند، دیگر نباید انتظار داشت که بازیگر بتواند آنطور که باید کاراکتر خود را بپروراند.
فیلم «برتری» را از هر سو که بنگریم، چیزی کم دارد و همین امر آزاردهنده است. بعد از گذشت نیم ساعت از فیلم، اعتماد مخاطب به کارگردان از بین می‌رود و با انبوهی از اتفاقات بدون منطق در این اثر مواجه هستیم. اینکه بومیان استرالیایی دغدغه‌ی اصلی کارگردان هستند را می‌توان در فیلم او‌ل‌اش به‌عینه شاهد بود. اما ای کاش پیرنگ اصلی این روایت را نیز همانند فیلم قبلی پایه‌ریزی می‌کرد تا در دنیای بومی‌ها باقی بماند و غریبه‌ای را به درون این دنیا راه ندهد.
استفاده از استدی‌کم در فیلم‌ها باعث شده تا فیلم‌سازها بتوانند با حذف ریل و گاهی استفاده نکردن از دوربین‌روی دست، به خواسته‌اشان برای واکاوی شخصیت‌ها در مدیوم‌شات‌ها و کلوزآپ‌ها نزدیک‌تر شوند. همین استفاده‌ی خوب از استدی کم باعث شده تا در طول همراهی دوربین با کاراکترها، بتوانیم آنها را از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر همراهی کنیم. باز هم باید عنوان کرد که یک فیلم خوب نیاز دارد در همه‌ی اضلاع خود پیوستگی را ایجاد کند.