پوستر فیلم خودش

خانه‌ای از امید

خودش
Herself
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

در سکانس ابتدایی فیلم «ساندرا» به دختران‌اش اجازه داده است تا او را آرایش کنند. سپس هر سه با هم با صدای موسیقی‌ای بلند می‌رقصند و آواز می‌خوانند. ناگهان «گری»، پدر خانواده، وارد می‌شود. از فرزندان می‌خواهد به حیاط بروند، زیرا او می‌خواهد با مادر حرف بزند. ساندرا همان لحظه همه‌چیز را می‌فهمد و به دخترش با کلمه‌ی بیوه‌‌ی‌سیاه هشدار می‌دهد -کلمه‌ی رمزی بین او و دخترش-. لحظاتی بعد ساندراست که زیر دست‌و‌پای گری بر زمین کشیده می‌شود…
فیلم «خودش» داستان خشونت و آزار زنان است از نگاهی دیگر. اگر فیلم «زن جوانِ متعهد» درباره‌ی تجاوز است و آن را وحشتناک‌ترین اتفاق و آزارِ ممکن برای یک زن می‌داند؛ این فیلم درباره‌ی نوع دیگری از آزار حرف می‌زند و نشان می‌دهد که این آزار نیز دست کمی از تجاوز ندارد و هرگز اثر آن بر روح و روان فرد مورد آزارقرارگرفته از بین نخواهد رفت. ساندرا مدام این اتفاق را در ذهن‌اش مرور می‌کند. نه‌اینکه خودش بخواهد که آن را مرور کند، بلکه همه‌چیز او را وادار به دیدن آن اتفاقات خواهد کرد. درد مدام در ذهن او تکرار می‌شود و شاید برای همین است که دست‌اش هم مدام درد می‌کند و حتی می‌لرزد. او مجبور است طبق قانون و درخواست دادگاه هفتگی دختران را نزد پدرشان ببرد، چرا که از نظر قانون گری هنوز پدر این بچه‌ها محسوب می‌شود. پس با دیدنِ گری آن اتفاق وحشتناک برای‌اش هربار تکرار می‌شود و تکرار می‌شود. هربار بعد از دیدن گری نفس‌اش می‌گیرد، دستان‌اش می‌لرزد و اشک‌های‌اش سرازیر می‌شود. او چگونه می‌تواند از این ترس و این احساس عدم امنیت دوری کند؟ آیا او دیگر می‌تواند امنیت را در درون‌اش احساس کند؟ قانون برای احساس امنیت ازدست‌رفته‌ی ساندرا چه تبصره‌ای دارد؟
ساندرا با جدا شدن از گری بی‌خانمان می‌شود و کمک کمی که دولت برای مسکن به او می‌کند نیز جوابگوی هزینه‌های او و دو دخترش نیست. او با دیدن یک ویدئو درباره‌ی اینکه هرکسی می‌تواند خانه‌ای برای خودش بسازد به فکر ساختن خانه‌ای برای خانواده‌ی کوچک خودش می‌افتد. از اینجاست که امید وارد داستان می‌شود. فرزندانِ ساندرا تنها امید او هستند برای آینده و او برای داشتن این امید می‌خواهد تمام تلاش‌اش را انجام دهد. در این راه نیز تنها نمی‌ماند و افرادی به کمک‌اش می‌آیند. داستان فیلم «خودش» همان اندازه که تلخ است، شیرین نیز هست. درست به‌مانند زندگی که هرچه سختی دربرابرمان قرار دهد باز هم لحظاتی دارد که هر شخص می‌تواند زندگی را شیرین ببیند.
«کلر دان» در نقش ساندرا به خوبی توانسته احساسات عمیق یک زنِ از درون ترسیده را نشان دهد. زنی که می‌خواهد تمام شجاعت‌اش را متمرکز کند تا زندگی‌ نویی را برای خود و فرزندان‌اش بسازد. لرزش دستان‌، اشک‌های جمع‌شده در چشمان‌، ترس نهفته در صورت‌ حتی راه رفتن و دویدن‌اش همگی نشاندهنده‌ی عمقِ احساسات این زن است که توسط دان به‌زیبایی نشان داده شده و دوربین نیز در این راه به او کمک کرده است. زاویه‌ی دوربین با کلوزآپ‌های زیبایی که در حالت‌ها و زمان‌های مختلف از او نشان می‌دهد، صحت این گفته است. مانند کلوزآپ‌های به‌جایی که در دادگاه از فریادها و از اشک‌های او گرفته شده است. یا حتی کلوزآپ‌هایی که دست‌های لرزان و آسیب‌دیده‌ی او را نشان می‌دهد. تصویر چهره‌ی خونین و دستی که زیر پای گری له‌شده نیز در همان سکانس ابتدایی نوید قاب‌های زیبایی را داده است.
کارگردان این اثر «فیلیدا لوید» است. از او که فیلم‌های زیبای «مامامیا» و «بانوی آهنین» را دیده‌ایم، نمی‌توان کمتر از این نیز توقع داشت. او به‌خوبی توانسته از اثر «کلر دان» بهترین بهره را ببرد و فیلمی زیبا را بسازد. دان نویسنده‌ی فیلم است و شاید به همین دلیل هم است که توانسته شخصیت اصلی داستان‌اش را به بهترین نحو ممکن بازی کند.