تو بایدبرای زندگیات تصمیم بگیری
«متیو» با کتوشلواری که به تن دارد در حیاطی ایستاده و درحال کشیدن سیگار است. صدای او که راوی داستان است شنیده میشود: «میگن آخرین تابستون بعد از اتمام مدرسه بهترین دورهی زندگیته، چراکه بعد از اون دیگه مرد شدی. اما من نمیدونستم این دوره میتونه اینقدر مهم باشه.»
فیلم «این مردان جوان» داستان «متیو»، «کارنی» و «رِز» سه دوست صمیمیست که بعد از پایان مدرسه، بدون داشتن هیچ ایدهای که قرار است چه کنند و چه راهی را در ادامه پیش بگیرند شروع به گذران زندگی خود میکنند. آنها روزهای خود را به نوشیدن و شبها را به کشیدن مواد و خوردن انواع قرصهای روانگردان میگذرانند. در این میان «جن» دختری زیبا که علاقهمند به متیو است نیز خود را به این گروه سه نفره و البته بیشتر به متیو نزدیک میکند و رفتهرفته رابطهای عاشقانه نیز میان او و متیو شکل پیدا میکند. همهچیز به نظر خوب پیش میرود تا اینکه این سه نفر مرگ یک دختربچه را در برابر چشمان خود میبینند. این اتفاق با تمام پسزمینههای فکری و مشکلات هویتیای که این افراد دارند منجر به آن میشود که هر یک از این سه نفر نسبت به این اتفاق واکنشی متفاوت از خود نشان دهند. متیو که بهنظر میرسد از دو نفر دیگر انسان آرامتر و معقولتری است سعی میکند واکنشهای خود را کنترل کند. اما رِز که درونگراتر از مابقیست به شکلی متفاوت پاسخ این اتفاق را میدهد. در سوی دیگر اما کارنی که از همه پرشورتر و درعین حال خشنتر است واکنشاش در ادامه مایهی دردسرهای فراوانی برای هر سه نفر و حتی جن میشود.
فیلم «این مردان جوان» با ادغام واقعیت و خیال و نشان دادن افکار شخصیتهای خود سعی کرده است در داستانی سوررئالمانند ما را هرچه بیشتر با درونیات این افراد آشنا و همراه کند؛ متیو که همواره خشم نهادینهشده در دروناش به صورت آتشی که او را احاطه کرده است نشان داده میشود، رز که به پوچی رسیده و کارنی که در افکار خود به دنبال رفتن به آمریکا و شبیه شدن به مردمان آمریکاییست تا تمام کمبودهای درونی و کوچک شمردنهای خود را با رفتن به یک برنامهی تلویزیونی و مشهور شدن جبران کند. دنیای کارنی اما از دنیای مابقی دوستاناش شاید حتی دردناکتر باشد چراکه او مدام سعی میکند خود را آن نشان دهد که محیط پیرامونیاش از او میخواهد. کارنی به صورت نمادین و در خیال خود به این برنامه میرود و با مسخرهکردن دیگران سعی میکند منجر به خندهی تماشاچیاناش شود و اینگونه اعتباری را در میان آنها کسب کند. درست کاری که برنامههایی مانند خنداونه یا حتی دورهمی تلویزیون ما انجام میدهند. جایی که در آن مرز باریک میان طنز و شوخی با لودگی و مسخره کردن دیگران از میان رفته است و سازندگان برنامه جز تحقیر و تمسخر تماشاچیان و حتی مهماناناشان کار دیگری انجام نمیدهند. پس با این برنامههای مبتذل و با این افکار مخربی که هر روزه به درون مغز افراد وارد میشود، شاید توقع بیجایی است که از امثال کارنی بخواهیم جور دیگری رفتار کنند.
فیلم «این مردان جوان» اما اگر شخصیت جنِ باهوش و حتی مقدس را اینگونه نداشت و گاهی شعارگونه و آنقدر رک حرفهای خود را بیان نمیکرد و اجازه میداد خود بینندهاش از میان تصاویر خوبی که دارد و نیز آهنگهای زیبایی که در آن شنیده میشود، راهاش را بیابد، داستاناش از آنچه در برابر دیدگان ما وجود داشت، داستانی وسیعتر پربارتر و البته اثرگذارتر میبود. تصاویر این فیلم با همان نگاه سوررئال خود به مسائلی چون خشم متیو و افکار درهموبرهم و تحقیرآمیز کارنی به راحتی همهی حرفهای خود را به مخاطب میزند و دیگر نیازی ندارد شخصی مانند جن مدام تلاش کند دیگران را به راه راست هدایت کند و پند و اندرزوهای شعارگونهی خود را بیان کند. از این روست که علیرغم تمام مزیتهای فیلم از طرح داستانی خوب گرفته تا میزانسن بهجای آن باز هم این فیلم نمیتواند خود را از یک فیلم متوسط بالاتر ببرد.