پوستر فیلم کمک

تصویر ناقص یک انتقاد

کمک
Help
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

وقتی حرف از رابطه‌ی سینما و جامعه‌ی روز می‌زنیم، در میان کارگردان‌های معاصر به سراغ کن لوچ می‌رویم. او در بریتانیا سعی دارد آنچه را که ضعف سیستم حکومت‌داری و ارتباط‌اش با ضعیف‌ترین قشر جامعه می‌پندارد به تصویر بکشد؛ مردمانی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. پس از اولین روزهای حضور سنگین کووید-۱۹ در زندگی مردمان جهان، گویی همه‌چیز طی یک سال تغییر کرده بود. ویروس برای همه یکی بود، اما اینجا هم مردمان ضعیف در سطح اجتماع اولین قربانیان این حادثه بودند. «مارک ماندن» پس از اثر کودکانه و فانتزی خود در سال ۲۰۲۰ با نام «باغ مخفی»، حال به درون خیابان‌های شهر لیورپول رفته و قصد دارد در یک خانه‌ی سالمندان روزگار کرونازده را تصویر کند.
«سارا» یک مددکار جوان است که به‌دنبال کار می‌گردد. خانواده به او باور ندارد که بتواند روی پای خود بایستد و از طرفی خود او نیز چندان چنین شغلی را جدی نمی‌گیرد. فیلم با ورود او به یک خانه‌ی سالمندان آغاز می‌شود. به‌ هر نحوی که شده کار را می‌گیرد و در آنجا مشغول می‌شود. کارگردان در این فیلم کاراکتر مقابل سارا را یک مرد دچار آلزایمر قرار می‌دهد. «تونی» یک طرفدار سرسخت لیورپول است که خیلی زودتر از دوران کهنسالی به آلزایمر مبتلا شده است اما نام اسطوره‌های این باشگاه را مدام تکرار می‌کند و به‌نوعی با تیم محبوب وخاطرات‌اش عشق‌بازی می‌کند! سارا از همان ابتدا با این فرد ناتوان ارتباطی سرشار از محبت برقرار می‌کند. اما فیلم در باب تنش یک جوان ساده‌گیر در محیطی مملو از افراد سالخورده و ناتوان نیست بلکه قرار است سوژه‌ای که دنیای امروز را درگیر خود کرده درون‌مایه‌ی فیلم شود؛ کووید-۱۹.
شاید بتوان این اثر را میان چند اثری که با موضوع این همه‌گیری ساخته شده‌اند، بی‌پرده‌ترین و در عین حال ملموس‌ترین روایت دانست. کارگردان همه‌چیز را با اخبار و جدی‌نگرفتن‌های این خبر که قرار است تا چندی بعد کل دنیا را درگیر کند آغاز می‌کند. کمبود ماسک، دستگاه اکسیژن، نبود تخت به‌اندازه‌ی کافی، تغییر پیدا کردن اولویت‌ها در مواجهه با بیماران از مسائلی هستند که کارگردان سعی دارد کاراکتر خود را با آن‌ها درگیر کند. اما مشکل لحن اوست. فیلم‌ساز در این فیلم توان این را ندارد که بخواهد در پوشش یک روایت به این مسائل بپردازد. همه‌چیز غلوشده و شعارزده است؛ سارا همچون دختری که دائم در حال غر زدن است درون‌مایه‌های مورد نظر کارگردان را فریاد می‌زند. در نتیجه مخاطب دچار آمیختگی با فضای دراماتیک نمی‌شود. از آن سو «استیفن گراهام» نمی‌تواند کاراکتر تونی را خوب منعکس کند. ما در این تونی همه‌چیز می‌بینیم جز یک مرد دچار آلزایمر. حال حساب کنید چنین کاراکتری یکی از اضلاع اصلی فیلم نیز است.
فیلم «کمک» را می‌توان در نهایت گزارشی ساده از وضعیت وخیم و اسف‌بار مراکز نگهداری از سالخوردگان و افراد کم‌توان در بریتانیا دانست که بسیاری از آنها پس از همه‌گیری جان خود را از دست دادند. «مارک ماندن» نتوانسته درام خود را دچار ارتباط با درون‌مایه کند و در نتیجه با یک اثر کاملاً ساده و بدون لایه‌های زیرین مواجه هستیم. نمی‌دانم چرا واکنش سینما به مقوله‌ی همه‌گیری این‌قدر ملو و منفعل بوده است. شاید باید یک سالی به هنر هفتم وقت داد بلکه شاهد آثاری به‌مراتب قدرتمندتر باشیم.