پوستر فیلم باغ جهنم

دنیای رنگی و شلوغ

باغ جهنم
Hell's Garden
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای بدنه‌ی ژاپن به‌سبب ارتباط عمیقی که با مانگاهای ژاپنی دارد دنیایی باز است و هر اتفاقی در آن ممکن می‌شود. کارگردان‌ها کاراکترهای خود را هر طور که بخواهند در این دنیاها دچار چالش می‌کنند. «کازوئاکی سکی» این‌بار سعی دارد در دنیایی کاملاً زنانه روایت خود را به‌تصویر بکشد.
«نائوکو» دختری ۲۶ ساله‌ است که یک زندگی کاملاً عادی و روتین دارد. او در شرکتی مشغول‌ به کار است که گروه‌های کارمندی زنانه تشکیل شده است و همانند یاکوزها هر کدام یک سردسته دارند؛ دنیای خشنی که در آن برتری فیزیکی باعث به کرسی نشستن حرف می‌شود. این دو دنیا درست به موازات یکدیگر در جریان هستند. اما مشکل من با این فیلم در نحوه‌ی به‌تصویر کشیدن این دو دنیا نیست. اتفاقاً کارگردان با ترکیب شخصیت‌پردازی مانگا‌های ژاپنی و قرار دادن آن در دل دنیای واقعی ظرافت خوبی به خرج داده است. مشکل در باب درون‌مایه‌‌ی اثر است. کارگردان در طول فیلم خود دائم از کاراکترهای مرد دوری می‌کند. اما در همان چند نما و صحنه‌ای که این کاراکترها را به‌تصویر می‌کشد نشان می‌دهد که دنیای فیلم او کاملاً مردسالار است. مردها در این فیلم کاراکترهایی مستحکم هستند که نگاهی بالا به پایین نسبت به کاراکترهای زن دارند. از آن سو زن‌ها درست است که در دنیای خودشان و آن درگیری‌ها در حد یک سوژه ظاهر می‌شوند، اما در مواجهه با کاراکترهای مرد فیلم تبدیل به ابژه‌هایی بی‌آزار در حد یک گربه‌ی خانگی می‌شوند. وقتی در فیلم چنین صحنه‌هایی مقابل ما قرار می‌گیرند به این نتیجه می‌رسیم که کارگردان هیچ دانشی در این باب ندارد و برای او فقط‌و‌فقط روایتی که تصویر می‌کند مهم است.
کارگردان در طراحی صحنه‌های اکشن نیز دچار نقص است و نمی‌تواند و قادر نیست این درگیری‌ها را در قالب یک سکانس قابل قبول به‌تصویر بکشد. در نتیجه با انبوهی از سکانس‌های درگیری مواجه هستیم که در آن‌ها نه قاب درستی می‌بینیم و نه زاویه‌ی دوربین مناسبی وجود دارد. کارگردان تمپوی اثر خود را بسیار بالا برده تا از سکته‌های میانه‌ی فیلم دوری کند. اما همین تمپوی بالا باعث خدشه‌دار شدن روایت می‌شود و هیچ‌کدام از کاراکترها شخصیت‌پردازی نمی‌شوند. درون‌مایه‌‌ی این روایت شاید بکر باشد اما فرم تصویری آن با آن چیزی که روایت می‌شود همخوانی ندارد. درنتیجه‌ی این ناهمخوانی قاب‌های بسیار شلوغی را می‌بینیم که هیچ‌گاه نمی‌توانند درک درستی از آن لوکیشن به ما بدهند.
فیلم در نیمه‌ی اول خود دو نقطه‌ی عطف دارد و در هر دو قادر نیست فضا را به‌سوی دیگری از روایت تغییر دهد. کاراکترها آن چیزی نیستند که در دیالوگ‌ها بیان می‌شود و همه‌اشان ابتر هستند. «نائوکو» قرار است در فیلم دچار تحول شود و آن روی پنهان خود را آشکار کند. اما این کاراکتر به‌قدری بد شخصیت‌پردازی شده که هیچ‌کدام از این دیالوگ‌ها و مونولو‌گ‌های او به مخاطب این فرصت را نمی‌دهد که این کاراکتر را بشناسد. تنها کاری که کارگردان کرده استفاده از دیالوگ‌های غلوشده است که فیلم را به‌سوی یک ماودرام کودکانه سوق می‌دهد.