در هالیوود کمی معروف شو و ادامهی فرنچایز بساز
«دیوید بروکنر» را پس از مرور فیلم «خانهی شب» بیشتر شناختیم و شاید برخی مخاطبان بهسراغ آثار دیگر این سینماگر در ابتدا مستقل رفته بودند. حال او دیگر در دنیای مستقل گام برنمیدارد و پس از دیده شدن توسط هالیوودنشینان بهسراغ ادامهی جدید فرنچایز «برپاخیزان جهنم» رفته است. مخاطب سینمای دلهره و هیجانانگیز نزدیک به سه دهه است که درونمایهی این فرنچایز را میشناسد و میداند همهچیز از یک جعبهی اسرارآمیز شروع به رخ دادن میکند.
فیلم جدید نیز با افتتاحیهای آغاز میشود که در آن فردی شرور و طماع سعی دارد که پس از تقدیم قربانیها، به فرم اصلی جعبه و ملاقات رو در رو با خدا برسد. بروکنر برعکس آثار قبلی خود، در این اثر با ضربآهنگی بالا بهسراغ داستان جدید رفته است. او از اولین گام مسیر را جدا از سینمای گذشتهی خود برداشته است. حتی انتخاب بازیگران و رخدادهای فیلم نشان از اثری دارند که همهچیز در آن سریع رخ داده است و گویی انتخابهای بهتری برای هر کدام از اجزای آن وجود داشته است. شاید تنها تفاوت این فیلم با آثار دیگر در این فرنچایز، محصولِ ۲۰۲۲ بودن آن است و استفاده از تکنیکهای جدید سینمایی. اگر همین را از فیلم بگیریم دیگر چیزی باقی نمیماند که بخواهیم دربارهاش صحبت کنیم.
درونمایهی فیلم «برپاخیزان جهنم» آنقدر جذاب است که مخاطب هر بار امیدوار است که در فیلم جدید اثری بهتر را شاهد باشد. اما این فرنچایز در همان فیلم اول خود درخشید و دیگر چیزی برای ارائه نداشت. قرار بود این داستانها روایتی از به انتهای خط رسیدن و طمع برای رسیدن به بینهایتها باشد، اما در طول روایتهای این فرنچایز بیشتر با تعقیبوگریزها و جیغودادها روبهرو هستیم. روایت جدید آقای بروکنر از برپاخیزان جهنم حتی همان هیجان موجود در تعقیبوگریزها را هم سوزانده است. بروکنر در اینجا دیگر با ربکا هال و بازیگری که زبان او را بفهمد روبهرو نیست. «رایلی» بهعنوان کاراکتر اصلی فیلم با بازی بد و غیر قابل تحمل «اودسا آزیون» فیلم را تبدیل به ملغمهای از اکتهای کودکانه میکند. بازیگردانی بد و شاید انتخاب بد بازیگران باعث رقم خوردن این گروه بازیگری شده است.
فرنچایز «برپاخیزان جهنم» همچنان میتواند توسط کارگردانی با جسارت چیزهای زیادی به مخاطب سینمای دلهره و هیجانانگیز بدهد. هالیوود با انتخاب بروکنر سعی داشت کمی حالو هوای این فرنچایز را عوض کند که بروکنر هم در دام قبلیها گرفتار آمد. برپاخیزان جهنم روایتی از قربانیهای یک طمع است که هر کدام رو در رو مقابل دوزخ قرار میگیرند. شاید این پلات ساده باشد، اما شیوهی پرداخت آن تاکنون آنقدر چشمگیر نبوده. بهطور مثال کاراکتر ثابت این روایت شخصیتی کلهسوزنی است که همچون قاصد این دوزخ دنیایی در برابر قربانیان ظاهر میشود. در فیلم بروکنر این کاراکتر، یا به اجبار یا بهاختیار یا تحت تأثیر فمینیسم هالیوودی، تبدیل به یک زن شده است. بروکنر میتوانست با همین کاراکتر فیلم خود را تبدیل به بهترین روایت بین آثار این فرنچایز کند، اما او گویا این روایت را نمیشناخته و همچون یک اپراتور فقط به دکوپاژ روی آورده است. هیچ نشانی از بروکنر و امضای او که همان تأمل در روایت است دیده نمیشود. این فیلم همچون قطاری بدون لوکوموتیوران است که هیچ زاویهدید جدیدی نسبت به آثار قبلی این سری فیلمها در خود ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.