پوستر فیلم هلن

من فقط یک نقاش‌ هستم

هلن
Helene
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«هلن» در برابر خبرنگاری نشسته و از او می‌خواهد زودتر مصاحبه را تمام کند. او در جواب پرسشی که خبرنگار در آن او را «نقاش زن» می‌خواند بدون تغییری در کلام‌اش می‌گوید:«من متنفر هستم از اینکه مرا نقاشِ زن بنامند. من فقط یک نقاش هستم. همین.»
فیلم «هلن» داستان دوره‌ای، از ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳، از زندگی نقاشی فنلاندی و کمتر شناخته شده با نام «هلن شرفبک»(۱۸۶۲-۱۹۴۶) است که از رمانی(۲۰۰۳) به همین نام اقتباس شده است. هلن از سن ۱۱سالگی استعداد خود را در طراحی نشان داد تا با کمک فردی، آدولف فون بکر، که این استعداد را کشف کرده تا چندین سال بعد در آکادمی‌های طراحی به یادگیری فنون آن بپردازد. او در همین سنین هم بود که با هلنا دوست شد. او در سن ۱۷سالگی اولین جایزه‌ی معتبر خود را برد و توانست سبک خاص خود را نشان دهد. این سبک اما در طی سال‌های مختلف تغییر کرد و با رفتن به پاریس ارتقا پیدا کرد. او مدتی تدریس هم می‌کرد، اما بیماری باعث شد خیلی زود استعفا داده و برای زندگی با مادرش به هلسینکی بازگردد. او از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۱۶ از همه‌جا خود را دور کرد و فقط با هلنا در ارتباط بود. نقاشی‌های او در ابتدا تاریخی و از جنگجویان بود، اما رفته‌رفته به سمت پرتره‌ و طبیعت بی‌جان کشیده شد. شهرت او اما برای سلف‌پرتره‌هایی است که با سبک خاص خود کشیده است.
هلن که در این فیلم بیش از پنجاه سال دارد با جوانی با نام «آینار» که با او اختلاف سن زیادی دارد، روبه‌رو می‌شود و مابقی زندگی‌اش تحت تأثیر این فرد قرار می‌گیرد. هلن دختری‌ که با مادر پیرش زندگی می‌کند تنها یک دوست دارد و آن هم «هلنا»ست که گاهی به ملاقات او می‌آید. نقاشی‌های هلن، بعد از انتخاب دوری از همه، در گوشه‌گوشه‌ی خانه خاک می‌خورند و آنها با کمترین امکانات و حتی بدون غذایی کافی زندگی خود را می‌گذرانند. ورود دو واسطه که می‌خواهند نقاشی‌های او را خریداری کنند، همه‌چیز را تغییر می‌دهد. این تغییر اما زمانی برای هلن جدی‌تر می‌شود که آینار خود را به او نزدیک می‌کند.
روایت فیلم «هلن» در یک شاعرانگی ساده به آهستگی و با دیالوگ‌ها و مکالماتی کم مسیر خود را پیش می‌برد. موسیقی آرام و صدای پیانویی که شنیده می‌شود هم تصاویر را عمقی بیشتر می‌بخشند. این فیلم تماماً در اختیار هلن و احساسات اوست. فیلم هلن را نشان می‌دهد که برای زمانی طولانی خیره به اشیائی که قرار است از آنها نقاشی کند، مدام زاویه‌ی نور افتاده بر روی آنها را تغییر می‌دهد تا آنچه می‌خواهد را از بطن اشیای بی‌صدا تبدیل به صدا کند. هلن اصراری به نقاشی کشیدن ندارد، اما نقاشی به او اجازه می‌دهد تا آنچه را نمی‌تواند بیان کند بر زمینه‌ی سفید تابلوهای‌اش به صدا درآورد. دقت او در انتخاب و ترکیب رنگ‌ها، جابه‌جا کردن اشیاء برای یافتن بهترین زاویه، کشیدن مداوم کاردک بر بوم برای ایجاد بهترین سایه و استفاده از قلم‌موهای متفاوت همگی در مسیر داستان به خوبی از وسواس و تمرکز او حرف می‌زنند. به همین دلیل هم است زمانی که آینار هوشمندانه و با کنجکاوی نقاشی‌های او را کندوکاو می‌کند، عاشق‌اش می‌شود.
به جز موسیقی آرام فیلم ما صداهای پیرامونی زیادی را هم می‌شنویم. درواقع ما به نوعی در حال شنیدن زندگی از زاویه‌ی هلن هستیم. همانطور که هلن در سکوت خانه‌ صدای باد و جنگل و قلم‌موهای‌اش را می‌شنود، ما نیز، حتی پیش از آغاز فیلم، این صداها را می‌شنویم و می‌توانیم با او و زاویه‌ی دید او به همه‌چیز نگاه کنیم. بازیگر نقش هلن اما شاید بیش از همه‌ توانسته آن درماندگی هلن را در نشان دادن احساسات‌اش به تصویر درآورد. همین‌که ادای کلمات در زبان «لائورا برن» به سختی صورت می‌گیرد خود یکی از زیبایی‌های این شخصیت شده است. صورت یخ‌زده و منجمد او در کنار چشمان و دستانی که می‌لرزند و حتی پایی که می‌لنگد همگی توانسته شخصیت هلن را به خوبی نشان دهد. نباید از کلوزآپ‌های مناسبی که در زمان‌های حساس از شخصیت‌ها گرفته شده، به راحتی گذشت. کلوزآپ‌هایی که عموماً بدون هیچ دیالوگی هستند. حتی آن طنز زمخت و خاص هلن در کلام‌اش این شخصیت را پخته‌تر و هوشیارتر کرده است و توانسته رنج او را در دورانی که زن هیچ حقی برای خود ندارد به صورتی واقعی به تصویر درآورد. آنقدر که حتی عاشق شدن هم برای‌اش امری ناممکن و ممنوع است.
فیلم «هلن» یک عاشقانه‌ی دردناک از زنی اسیرشده در جامعه‌ای‌ست که در آن زن هیچ اعتباری ندارد. او نقاشی با استعدادی بوده که هنوز هم آنچنان که باید شناخته نشده است، زیرا هنوز هم مردسالاری در جوامعی که دم از برابری حقوق زن و مرد می‌زنند، وجود دارد. تابلوهای او که در پایان فیلم نیز نشان داده می‌شوند، استعداد و توانایی نادیده گرفته شده‌ی او را به زیبایی و با حسرت نشان می‌دهند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟