پوستر فیلم رام‌شده (پسر خوب)

تربیت نیمه‌کاره‌ی کارگردان

رام‌شده (پسر خوب)
Heel (The Good Boy)
محصول ۲۰۲۶ – بریتانیا، لهستان
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

طی سال‌های اخیر دو فیلم «متنفر» و «سالگرد» را از «یان کوماسا» مرور کرده‌ایم. او در این دو اثر ابتدا از طریق نوعی کینه‌ی شخصی کاراکترها را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد و در ادامه این کینه را تبدیل به بذر سیاسی و اجتماعی میان روایت می‌کند. حال در اثر جدید با نوعی مواجهه‌ی نسل‌ها روبه‌رو هستیم؛ مواجهه‌ای از جنس پرخاشگری، آزار اجتماعی و در نهایت تلاشی برای بازگردان خشن یک تازه‌جوان از قعر آشفتگی.

کوماسا در اثر خود ابتدا همه‌چیز را با ضربآهنگی بسیار بالا آغاز می‌کند. برش‌های پی‌درپی از یک شب در زندگی رهاشده‌ی «تامی» میان خیابان‌های شهر. پس از این شب پرحادثه، تامی میان خیابان‌ها و در حالی‌که همه‌ی وجودش غرق در مواد مخدر و مشروبات الکلی است متوجه حضور یک خوردو می‌شود. پس از این برش عملاً روایت آغاز می‌شود. کار خوب کوماسا چرخاندن زاویه‌دید روایت به‌سوی یک دختر جوان مقدونیه‌ای است که برای کار پیش‌خدمتی در برابر کاراکتر «کریس» قرار می‌گیرد. سپس همین زاویه‌دید مختصر تبدیل به زاویه‌دید دانای کل در روایت می‌شود و مخاطب به درون عمارت بیرون از شهر کریس و خانواده‌اش می‌رود؛ خانواده‌ای که شامل «کاترین» و «جاناتان» است و البته «چارلی»ای که همیشه نامش بر زبان اعضای خانواده جاری‌ست، اما او را نمی‌بینیم.

داستان در دو سوم ابتدایی خود قصد دارد از طریق شیوه‌ی تربیتی خشن کریس کاراکتر تامی را دچار پالایش کند. مخاطب در طول این درام ساده و بی‌هیاهو روند پالودن روح مریض تامی را مشاهده می‌کند. کارگردان هم نه ضربآهنگ را دستکاری می‌کند و نه راز مگوی دیگری را میان رخدادها قرار می‌دهد. داستان به راه خود ادامه می‌دهد تا در نهایت تامی از لاک دفاعی و پرخاشگرایانه‌ی خود خارج می‌شود و عملاً تبدیل به پسر خوب قلاده‌به‌گردنی می‌شود که همچنان سعی دارد از این مهلکه رهایی یابد.

اما پرده‌ی سوم روایت آورده‌ای از جنس نتیجه‌گیری اجتماعی ندارد. کوماسا پرده‌ی سوم را تبدیل به گره‌گشایی از زندگی شخصی تامی، بازگشت او به درون شهر و در نهایت رجعتش به این عمارت می‌کند. اما این رفت و برگشت آن‌قدر خلاصه است که صرفاً جنبه‌ای ملودرام‌گونه به داستان می‌دهد؛ ملودرامی که هیچ سنخیتی با ساختار این روایت ندارد. گویا کوماسا چندان دوست ندارد داستانش را عمق دهد و همین خط ساده‌ی پیش رو بهترین مسیر برای پایان‌دادن آن است. از سوی دیگر کاراکترها نیز در این روایت دایره‌های قطوری اطرافشان کشیده شده که کارگردان از طریق آن‌ها اجازه‌ی دسترسی به خرده‌روایت‌ها و درونیات ذهنشان را نمی‌دهد. اکت‌های سولو و افسرده‌گونه‌ی بازیگری چون «آندره‌آ رایزبرو» یا نگاه دائماً پریشان «استیفن گراهام» قرار نیست رازآلودگی پشت نگاه یک خانواده‌ی ساده و وفادار به قوانین اجتماعی را تصویر کنند. در نهایت این اغراق‌ها در برابر اغراق خیابانی «آنسن بوون» داستان را دفرمه می‌کنند. به نوعی برای کارگردان نه شیوه‌‌ی پالایش تامی و نه حتی چرایی حضور کاراکتری با نام «کاترینا» مهم بوده است. منطق روایی او در این اثر فدای عشقش به متعلقاتی همچون قلاده‌ی ثابت و سپس چرخان می‌شود. داستان کوماسا فرصت‌هایی طلایی را از مواجهه‌ی غیرمعقول و احساسی اما واجب نسبت به نسل پرمدعا و پرخاشگر از دست می‌دهد. او حتی در بخش‌هایی از روایت کوره‌راه‌هایی از یک درام جنایی را نیز می‌پیماید؛ ‌اما فقط از طریق چند خط دیالوگ یک افسر پلیس زن. در نهایت نیز رجعت تامی تبدیل به تعهدی خیلی ملو و بی‌هدف می‌شود تا لوپی که کارگردان انتظارش را می‌کشید هیچ‌گاه در این پالایش نسلی صورت نگیرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟