قابلیت دثمتال بیش از این است
در بیشتر آثاری که حول موسیقی متال و زیرژانرهای آن بودهاند با تلفیقی از کمدی و دلهره مواجه بودهایم. در برخی از این آثار اعضای گروههای متال تبدیل به کاراکترهای اصلی شدهاند یا گروههای متالی از دل شخصیتپردازیها در یک انیمیشین شکل گرفتهاند. «جوسو لاتیو» و «یوکا ویدگرن» در سال ۲۰۱۸ فیلم «سفر هوی» را روی پرده بردند. در آن فیلم به گروهی برخوردیم که در یک شهرستان کوچک در فنلاند دائم در حال دور باطلی هستند که منجر به خلق اولین قطعهی آنها نمیشود. این فیلم به سیر تکاملی این گروه در راه تبدیل شدن به یک گروه دث متال میپردازد و بهنوعی موتیف اثر حماقتهای اعضای گروه و گرولکردنهای کاراکتر «تورو» بود. حال این گروه پس از اتفاقاتی که در فیلم قبلی افتاده، در زندانی فوق امنیتی به سر میبرند.
روایت این دو کارگردان از همان ابتدا گویی موسیقی را دستآویز اثر جدید کرده است و صرفاً سعی دارد مخاطب را وارد یک ماجراجویی با این چهار نفر کند. اما نه آن ماجراجویی در میآید و نه تصمیم کارگردانها برای به حاشیه بردن موسیقی درست به نظر میرسد. در مرورهایی که حول آثاری با درونمایهی این ژانر موسیقی داشتهایم از رابطهی تنگاتنگ و صمیمانه و در بسیاری از موارد وفادارانهی مخاطبان و سازندگان موسیقی متال گفتهایم. مخاطب موسیقی متال همانند مخاطب پاپ درگیر تغییر مدام ذائقهی موسیقایی طی هر ماه نمیشود و شاید این همان چیزیست که باعث میشود این مخاطب گوش به مراتب قویتری داشته باشد. توجه داشته باشید زمانی که از متال یا هویمتال میگوییم گویی در حال سیر در بلوز، راک و جز نیز هستیم و بهنوعی از طریق آن پایههاست که متال و زیرشاخههایاش در دههی ۱۹۶۰ خلق شدند. حال این دو کارگردان فنلاندی از زمین حاصلخیزی که در اختیار داشتهاند کمترین بهره را میبرند و مخاطب را صرفاً با کلیشههای کمدیهای میانه مواجه میکنند. آنها حتی در برخی از نقاط دثمتال را دچار تغییرات محتوایی میکنند. در این اثر باز هم گرولکردنهای تورو میتوانست مخاطب را درگیر درونمایهی موسیقایی این اثر کند و حتی آن ماجراجویی تکنفرهی پاسی با گروه ژاپنی «بیبیمتال» نیز قادر بود روایت را وسیعتر کند. اما هیچکدام از این اتفاقات نمیافتد و روایت در همان مسیر تنگ و باریک خود در میان کلیشههای کمدیهای تجاری دستوپا میزند.
مشکل این دو کارگردان در این است که جسارت سیاهتر کردن کمدی خود را ندارند. آنها در حال ارائهی درونمایهای هستند که به راحتی میتوان از طریق آن نقد اجتماعی کرد. اما این اتفاق در اثر آنها نمیافتد. حتی زاویهدید کمدی آنها در فیلم دوم حول تجاری شدن بسیاری از گروهها و از بین رفتن روح آثارشان نیز چندان قابل اعتنا نیست و بهنوعی در خدمت پارهپارههای کلیشههای سینمای میانه است. مخاطب کمدی میانه که به طور حتم قرار نیست پای چنین اثری بنشیند و بهراحتی خود را سرگرم رنگارنگهای تجاری میکند. اما مخاطب موسیقی متال و راک پای چنین اثری مینشیند و وظیفهی دو کارگردان فنلاندی این بوده که اثر خود را از زاویهدید چنین مخاطبی پیش ببرد که این اتفاق در هیچ بخشی از فیلم دوم نمیافتد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.