رنج فقدان و رهایی از آن در میان عبارات یک تانکا
ماچی تاوارا در مصاحبهای به سال ۲۰۰۶ چنین میگوید:«در میان خطوط تانکا هیچ جایی برای چراها، چهچیزها و چگونهها وجود ندارد. این زیبایی تانکاست؛ بی هیچ تفسیری، عذری و سرزنشی.» تانکا حدود شش قرن قبل از هایکو بهوجود آمد. تانکا و هایکو هر دو پارههای کوتاه شعر هستند. در میان فارسیزبانان هایکو بهسبب ترجمههای بیشتری که از شاعران آن شده مشهورتر است. اما تانکا نیز با قواعد سیلابی خودش بههمان اندازه مینیمالیست است. تانکا ۵ عبارت را شامل میشود در حالیکه هایکو دارای ۳ عبارت است. در نتیجه تانکو تعداد کلمات بیشتری را در خود دارد. اما تفاوت درونمایهای این دو؛ تانکا در اغلب اوقات در حال کاوش احساسات و ایدههای در هم پیچیده است، در حالیکه هایکو آنی واحد را در زمان نشانه میگیرد. با این توضیحات وارد فیلم جدید «کیوشی سوگیتا» با نام «فلوتریکوردر جناب هاروهارا» میشویم. این فیلم نیز همچون اثر قبلی سوگیتا بهگونهای سرایندهی یک تانکا است. تانکای جدیدی که کارگردان ژاپنی سعی دارد آن را تصویر کند این است:
«خیره
به مهر برگشتی
روی پاکت نامه
فلوتریکوردری که
جناب هاروهارا مینواخت.»
این تانکا اثر «نائوکو هیگاشی» است که یکی از تانکاسریان مدرن ژاپنی محسوب میشود. کارگردان ژاپنی سعی دارد در ۱۲۰ دقیقه این سطور کوتاه را تبدیل به یک اثر سینمایی کند. کاراکتر اصلی او دختری با نام «ساچی» است. روایت با ساچی و همراهاش در یک کافهی کوچک که پنجرهاش مقابل یک درخت بزرگ گیلاس است آغاز میشود. درخت شکوفه زده و هر دو کاراکتر در حال تماشای آن هستند و از زیبایی شکوفهها لذت میبرند. گیسوان ساچی بلند هستند و با نگاهی مملو از عشق به پارتنر خود نظر میافکند و جرعهای از نوشیدنیاش را میل میکند. با برشی ساده به ساچی خیره در یک اتاق میرسیم؛ او ماسک زده، موهایاش کوتاه شدهاند و بهجای آن لذت بصری از محیط پیرامون گویی غمی در چشماناش غوطه میخورد.
آنچه در ابتدا فیلم را برای من آشنا مینمایاند شباهت عجیب قابها و فرم روایی آن به آثار «هونگ سانگ-سو» است؛ قابهای خلوت، کاراکترهایی که بیشتر زمان را در سکوت میگذرانند و صدای غالب محیط که بیهیچ روتوشی مخاطب را در بر میگیرد. اما این روایت در جایی از خلوص بصری هونگ جدا میشود و در دامان روایتهای مملو از درد «کورئیدا» میافتد. پس میتوان اثر او را در مرزی میان خلوص و سادگی هونگ و روایتهای تودرتوی کورئیدا تصور کرد. آنچه که در کنار این نگاهها به پرداخت روایت این کارگردان کمک کرده است اتفاقات ناگهانی هنگام تولید فیلم و هجوم کووید-۱۹ است. بههمین سبب است که رنج فقدان را در اثر سوگیتا بیشتر درک میکنیم. غربتی که میان فاصلههای اجتماعی و تنفسی که پشت ماسکها میبینیم، گویی اضافاتی درست و اجباری به روند بازیابی کاراکتر «ساچی» از درد فقدان است.
کارگردان ژاپنی در این اثر ما را در برابر یک رئالیسم شاعرانه قرار میدهد که بسیار سادهتر از قابهای شاعرانهی اروپاییهاست. قابهای او از همان ابتدا یک وظیفه را بر عهده دارند و آن چیزی جز تفسیر سطربهسطر تانکای کوتاه نگاشته شده نیست. سکوت همچون جزئی مملو از شلوغی قابهای دارای دیالوگ را در بر میگیرد؛ همانطور که صفحات خالی بیشک مملو از واژههای گفتهنشده هستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.